پسااستعمار و استعمارزدایی

پسااستعمار و استعمارزدایی فرآیندهای جاری هستند، نه صرفاً رویدادهای تاریخی. میراث استعمار همچنان به شکل دادن به ساختارهای قدرت جهانی، نابرابری‌های اقتصادی و روایت‌های فرهنگی ادامه می‌دهد و سیستمی را تقویت می‌کند که در آن کشورهای مستعمره سابق در چارچوب امپریالیسم نئولیبرال جهانی تابع باقی می‌مانند. نقد چپ‌گرایان از این سیستم تأکید می‌کند که چگونه سرمایه‌داری، نظامی‌گری و هژمونی فرهنگی، پویایی‌های استعماری را به شکل‌های جدیدی حفظ می‌کنند، که اغلب به عنوان توسعه اقتصادی، مداخله بشردوستانه یا مبادله هنری پنهان می‌شوند. هنر به یک مکان حیاتی مقاومت تبدیل شده است، و ابزاری برای به چالش کشیدن روایت‌های مسلط، بازپس گیری تاریخ‌های بومی و تحت ستم، و افشای ساختارهای نواستعماری است که همچنان سرنوشت سیاسی و اقتصادی بسیاری از جهان را دیکته می‌کنند.

امپریالیسم نئولیبرال، گسترش معاصر سلطه استعماری، از طریق سیاست‌های اقتصادی تحمیل‌شده توسط نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، توافق‌نامه‌های تجاری که وابستگی را تقویت می‌کنند و شرکت‌های چندملیتی که ثروت را از جنوب جهانی استخراج می‌کنند و در عین حال تخریب محیط‌زیست و استثمار نیروی کار را به‌دنبال خود می‌گذارند، عمل می‌کند. نقد چپ این مکانیسم‌ها صرفاً بر نابرابری‌های اقتصادی تمرکز نمی‌کند، بلکه به بررسی چگونگی شکل‌گیری فرهنگ، دانش و تاریخ توسط نیروهای سلطه نیز می‌پردازد. استعمارزدایی فقط مربوط به بازگرداندن زمین یا حاکمیت نیست. این همچنین در مورد از بین بردن استعمار معرفتی است – انحصار دانش و تولید فرهنگی توسط نهادهای غربی.

نوشته‌های فرانتس فانون در این نقد بنیادی باقی می‌ماند، زیرا او استدلال می‌کرد که استعمار نه تنها یک سیستم سیاسی و اقتصادی بلکه یک سیستم روان‌شناختی است که آگاهی استعمارگر و استعمار شده را شکل می‌دهد. او در کتاب دوزخیان روی زمین نوشت: «امپریالیسم میکروب‌های پوسیدگی را از خود به جای می‌گذارد که ما باید آن‌ها را از نظر بالینی شناسایی و از سرزمین خود حذف کنیم، اما از ذهن خود نیز حذف کنیم.» این شناخت چگونگی نفوذ قدرت استعماری در زندگی فرهنگی و فکری، جنبش‌های هنری را هدایت کرده است که به دنبال استعمار زدایی از زیبایی‌شناسی، داستان‌گویی و بازنمایی هستند.

هنرمندان جنوب جهانی مدت‌هاست که از آثار خود برای به چالش کشیدن ساختارهای ماندگار استعمار استفاده می‌کنند. توماس گوتییرز آلئا، فیلمساز کوبایی، تضادهای جوامع پسااستعماری را در خاطرات توسعه نیافتگی بررسی کرد، فیلمی که هم گذشته استعماری و هم زمان حال نواستعماری را نقد می کند. نویسنده نیجریه‌ای چینوا آچه‌به با روایت‌های اروپامحور آفریقا در «چیزهایی که از هم می‌پاشد» مواجه شد و مستقیماً به ادبیات استعماری که جوامع آفریقایی را بدوی یا راکد نشان می‌داد، پاسخ داد. در هنرهای تجسمی، چهره‌هایی مانند الاناتسوی مواد دور ریخته‌شده – اغلب بقایای تجارت جهانی، مانند درب بطری‌های شرکت‌های مشروب‌سازی اروپایی – را به آثاری به یاد ماندنی تبدیل می‌کنند که تاریخ‌های استخراج و مصرف استعماری را منعکس می‌کنند.

نقش موزه ها در حفظ میراث استعماری موضوع اصلی بحث های چپ در مورد استعمار زدایی بوده است. مؤسسات غربی مدت‌هاست که مصنوعات غارت شده از آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین را در خود جای داده‌اند و این موضوع را از طریق استدلال در مورد حفظ و میراث جهانی توجیه می‌کنند. با این حال، این اشیاء به عنوان غنائم فتح، یادآور اختلالات خشونت آمیز ناشی از حکومت استعماری هستند. جنبش بازگرداندن مصنوعات دزدیده شده با فعالان و هنرمندانی که خواهان بازگرداندن اشیایی مانند برنزهای بنین، مرمرهای پارتنون و اقلام مقدس بومی هستند که در سفرهای امپراتوری اروپایی گرفته شده است، شتاب بیشتری گرفته است.

هنر استعماری اغلب درگیر اقدامات احیاء، تفسیر مجدد نمادهای تاریخی یا استفاده از خود فضای موزه به عنوان محل مداخله است. در فرانسه، هنرمند کنگوی سامی بالوجی با ترکیب عکس‌های آرشیوی در کلاژهای معاصر با گذشته استعماری این کشور مقابله کرده است و تداوم ایدئولوژی‌های امپریالیستی در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی مدرن را برجسته می‌کند. به طور مشابه، در استرالیا، هنرمندان بومی مانند ریچارد بل از آثار خود برای افشای ریاکاری موسساتی که مدعی حمایت از تنوع هستند و در عین حال از زمین های دزدیده شده و میراث فرهنگی بومی سود می برند، استفاده می کنند.

فراتر از فرهنگ مادی، زبان خود میدان نبرد در مبارزه با قدرت استعماری است. تحمیل زبان‌های اروپایی در آفریقا، کارائیب و بخش‌هایی از آسیا نه تنها ابزاری برای مدیریت، بلکه ابزاری برای تسلط فرهنگی نیز بود. نگوگی وا تیونگو، نویسنده و نظریه‌پرداز کنیایی، نوشتن به زبان انگلیسی را رد کرد و استدلال کرد که زبان در استعمار زدایی نقش اساسی دارد. او در کتاب «استعمارزدایی از ذهن» می‌نویسد: «تسلط زبان‌های ملت‌های استعمارگر بر زبان یک قوم برای تسلط بر جهان ذهنی استعمار شدگان بسیار مهم بود». تصمیم او برای نوشتن در گیکویو یک اقدام سیاسی بود، مقاومت در برابر پاک کردن بیان بومی و تأیید حق جوامع پسااستعماری برای تعریف خود بر اساس شرایط خود.

موسیقی همچنین نقشی حیاتی در مقاومت در برابر امپریالیسم نئولیبرال و اثبات هویت های استعماری ایفا کرده است. در آمریکای لاتین، نوئِبا کانسیون به عنوان یک جنبش موسیقی ظهور کرد که سنت‌های بومی و عامیانه را با سیاست‌های انقلابی ترکیب کرد و در برابر دیکتاتوری‌های مورد حمایت ایالات متحده و استثمار شرکت‌ها ایستاد. هنرمندانی مانند ویولتا پارا و مرسدس سوسا از صدای خود برای تقویت مبارزات برای حقوق زمین، جنبش‌های کارگری و حاکمیت بومی استفاده کردند. در کارائیب، موسیقی ریگی به وسیله‌ای قدرتمند برای آگاهی ضد استعماری تبدیل شد، با چهره‌هایی مانند باب مارلی که مقاومت در برابر بابل را بیان می‌کردند – استعاره‌ای از امپریالیسم غربی و ستم سیستمی.

رابطه بین جنبش های سیاسی چپ و زیبایی شناسی استعماری در هنر خیابانی و فرهنگ اعتراضی نیز تجلی یافته است. در فلسطین، نقاشی‌های دیواری و گرافیتی به‌عنوان اقداماتی علیه اشغالگری عمل می‌کنند و فضای عمومی را به بوم مقاومت تبدیل می‌کنند. تصویر لیلا خالد، انقلابی فلسطینی، بر روی دیوارهای سراسر منطقه ظاهر می شود که نماد مبارزه با استعمار شهرک نشینان است. در شیلی، در طول قیام علیه اقدامات ریاضتی نئولیبرالی، هنرمندان با تصاویری از ویکتور خارا، موسیقی‌دان و فعالی که توسط رژیم پینوشه به قتل رسید، خیابان‌ها را پس گرفتند و مبارزات گذشته برای عدالت را به خواسته‌های معاصر برای تغییر پیوند دادند.

استعمارزدایی همچنین مستلزم به چالش کشیدن کالایی شدن فرهنگ در سرمایه داری نئولیبرال است. به عنوان مثال، صنعت مد اغلب زیبایی‌شناسی بومی و غیرغربی را به خود اختصاص می‌دهد و در عین حال اهمیت تاریخی و فرهنگی آن‌ها را پاک می‌کند. شرکت‌ها از طرح‌های «قبیله‌ای» یا نقوش «شرق‌شناسانه» سود می‌برند، در حالی که صنعت‌گران بومی با حاشیه‌سازی اقتصادی مبارزه می‌کنند. این استثمار منعکس کننده منطق استخراج گرایانه امپریالیسم نئولیبرال است که در آن منابع – اعم از مادی، فرهنگی یا فکری – از جنوب جهانی برای تولید ثروت برای نخبگان در شمال جهانی گرفته می شود. جنبش‌های مد استعماری در واکنش به آن ظهور کرده‌اند که تولید اخلاقی، حاکمیت بومی و خودبازنمایی فرهنگی را ترویج می‌کنند.

تخریب محیط زیست ناشی از سرمایه داری جهانی بعد دیگری از میراث استعماری است. بحران آب و هوا به طور نامتناسبی بر مستعمرات سابق تأثیر می گذارد، جایی که قرن ها صنایع استخراجی ویرانی های زیست محیطی را به دنبال خود بر جای گذاشته است. انتقادات چپ‌گرایان از تغییرات اقلیمی تأکید می‌کند که تخریب محیط زیست صرفاً یک مشکل فنی نیست، بلکه یک مشکل سیاسی است که ریشه در الگوهای استعماری بهره‌برداری از منابع دارد. جوامع بومی که در طول تاریخ مباشر تنوع زیستی بوده اند، در خط مقدم مبارزات زیست محیطی قرار دارند و در برابر جنگل زدایی، استخراج معادن و استخراج نفت مقاومت می کنند. جنبش زاپاتیستا در مکزیک خودمختاری بومی را به پایداری اکولوژیکی مرتبط کرده است و نشان می‌دهد که استعمارزدایی باید شامل رد مدل‌های سرمایه‌داری رشد و مصرف بی‌پایان باشد.

در ادبیات، آرونداتی روی یکی از سرسخت ترین منتقدان امپریالیسم نئولیبرال بوده است و استدلال می کند که جهانی شدن اقتصادی صرفاً ادامه استثمار استعماری تحت پوششی متفاوت است. او می‌نویسد: «انقلاب شرکت‌ها فرو می‌پاشد اگر ما از خرید چیزی که آنها می‌فروشند امتناع کنیم… ایده‌هایشان، نسخه‌شان از تاریخ، جنگ‌هایشان، سلاح‌هایشان، تصورشان از اجتناب‌ناپذیری.» کار او نشان می‌دهد که چگونه شرکت‌های چندملیتی که اغلب توسط دولت‌های غربی حمایت می‌شوند، جوامع را جابجا می‌کنند، اقتصادهای محلی را نابود می‌کنند و نابرابری‌های جهانی را عمیق‌تر می‌کنند.

مبارزه برای استعمارزدایی نیز عمیقاً با سیاست مهاجرت گره خورده است. مرزها، همانطور که امروزه وجود دارند، عمدتاً ساختارهای استعماری هستند که توسط قدرت های امپریالیستی و با توجه کمی به مردمی که در آنجا زندگی می کنند ترسیم شده اند. جرم انگاری پناهندگان و مهاجران منعکس کننده منطق مستمر طرد نژادی و اقتصادی است که در آن ثروت انباشته شده از طریق استعمار در برابر کسانی که به طور تاریخی برای ایجاد آن مورد استثمار قرار گرفته اند محافظت می شود. متفکران ضد استعماری مانند اِمه فرنان داوید سزر هشدار دادند که خشونت استعماری ناگزیر به کلان‌شهر بازمی‌گردد و بحران‌های کنونی پناهندگان را می‌توان به عنوان پیامد مستقیم مداخلات امپریالیستی، خفقان اقتصادی و تخریب آب‌وهوایی تحمیل شده بر جنوب جهانی دانست.

در نهایت، استعمار زدایی یک استعاره نیست، بلکه مبارزه ای مادی علیه ساختارهایی است که نابرابری جهانی را حفظ می کنند. تولیدات هنری و فرهنگی نقش مهمی در این مبارزه ایفا می‌کنند و روایت‌هایی را که سلطه امپراتوری را توجیه می‌کنند و دیدگاه‌های جایگزینی از جهان ارائه می‌کنند، به چالش می‌کشند. در حالی که جنبش‌های چپ به مقاومت در برابر امپریالیسم نئولیبرال ادامه می‌دهند، از تاریخ طولانی سرپیچی هنری و روشنفکری استفاده می‌کنند و اجازه نمی‌دهند خشونت استعماری – خواه اقتصادی، فرهنگی یا محیطی – عادی شود. عمل ایجاد، به خاطر سپردن، و بازپس گیری در پروژه ناتمام استعمارزدایی محوری باقی می ماند.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *