مد و فمینیسم مدتهاست که در هم تنیده شدهاند و منعکسکننده گفتمان در حال تکامل در مورد سیاست جنسیتی، هویت و قدرت هستند. در طول تاریخ، لباس هم ابزار ظلم و هم وسیله مقاومت بوده است و هنجارهای اجتماعی را حول زنانگی، مردانگی و ابراز وجود شکل داده و تغییر شکل داده است. ایدئولوژی های چپ، که بر برابری، ضد سرمایه داری و برچیدن ساختارهای قدرت سلسله مراتبی تأکید دارند، نقش مهمی در رابطه جنبش فمینیستی با مد بازی کرده اند. فمینیسم از رد لباس های محدود کننده تا پذیرش آندروژنی و سبک های سیال جنسیتی، از مد به عنوان بیانیه و استراتژی برای به چالش کشیدن هنجارهای مردسالارانه استفاده کرده است. همانطور که ویرجینیا وولف یک بار گفت: “لباس ها دیدگاه ما را نسبت به جهان و نگاه جهان به ما را تغییر می دهند.” این احساس تاکید می کند که تا چه حد می تواند سبک شخصی و سیاسی عمیقی باشد، به ویژه در گفتمان فمینیستی.
رابطه تاریخی بین فمینیسم و مد پیچیده است. در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، فمینیست های موج اول علیه کرست، لباسی که از نظر فیزیکی حرکات زنان را محدود می کرد و نماد انقیاد آنها بود، مبارزه کردند. رأیدهندگان اولیه از لباسهای کاربردیتر حمایت میکردند، و از سایههای آزادتر که آزادی حرکت را امکانپذیر میکرد، حمایت میکردند. این رد مد محدود کننده فقط به خاطر راحتی نبود. این یک عمل سیاسی بود و این ایده را به چالش می کشید که نقش اصلی زنان این است که از نظر زیبایی برای مردان خوشایند باشد. اما گلدمن، آنارشیست و فمینیست، به قول معروفی میگوید: «هرچه رشد ذهنی زن بالاتر باشد، اهمیت کمتری به لباس میدهد». در حالی که دیدگاه گلدمن انتقادی از مشغله زنان به مد تحت فشارهای مردسالارانه بود، تنش حیاتی در فمینیسم را نیز برجسته کرد: آیا باید مد را بهعنوان ابزار سرکوب بهطور کامل رد کرد، یا میتوان آن را به عنوان ابزاری برای توانمندسازی بازپس گرفت؟
همانطور که فمینیسم به موج دوم خود در دهه های ۱۹۶۰ و ۷۰ تبدیل شد، گفتگو پیرامون مد ظریف تر شد. جنبش آزادی زنان معیارهای زیبایی و روشهایی را که صنعت مد بدن زنان را کالایی میکرد، مورد انتقاد قرار داد. بسیاری از فمینیستها آرایش، کفشهای پاشنه بلند و لباسهای سنتی زنانه را نمادی از ظلم و ستم میدانستند، ابزارهایی که زنان را به جای خودمختاری، به ظاهر خود مشغول میسازند. سیمون دوبووار در جنس دوم استدلال کرد که زنانگی ساختاری است که توسط جامعه بر زنان تحمیل شده است و نوشت: «آدم متولد نمیشود، بلکه زن میشود». این ایده اساساً این ایده را به چالش کشید که زنان به طور طبیعی تمایل به لباس پوشیدن و رفتارهای خاص دارند. در عوض، آنها مشروط شدند تا با انتظارات مرد مطابقت داشته باشند.
با این حال، این موج فمینیسم در مورد ابراز خود نیز شکافی را شاهد بود. برخی از فمینیست ها آندروژنی را پذیرفتند، موهای خود را کوتاه کردند و کت و شلوار پوشیدند تا هنجارهای جنسیتی را رد کنند. دیگران، به ویژه آنهایی که تحت تأثیر افکار سوسیالیستی و چپ بودند، دریافتند که پاک کردن زنانگی به طور کامل راه حل نیست – بلکه هدف باید از بین بردن ساختارهایی باشد که معنای زنانگی و مردانگی را دیکته می کنند. فمینیست های رنگین پوست و فمینیست های طبقه کارگر، به ویژه، این ایده را نقد کردند که رد مد سنتی زنانه ذاتاً رهایی بخش است، و اشاره کردند که بسیاری از زنان در سبک خود قدرت و اهمیت فرهنگی پیدا کردند. آنجلا دیویس، یک فمینیست و فعال برجسته چپ، تأکید کرد که مبارزه برای رهایی باید واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی متفاوتی را در نظر بگیرد و اظهار داشت: «رادیکال به معنای درک ریشه چیزهاست.» از این نظر، مسئله ریشه ای خود مد نبود، بلکه سیستم هایی بود که دیکته می کردند زنان چگونه باید لباس بپوشند و چرا.
با ظهور موج سوم فمینیسم در دهه ۱۹۹۰، رابطه بین مد و فمینیسم بار دیگر تغییر کرد. این موج، تحت تأثیر پست مدرنیسم و اینترسکشنالیستی، این ایده را که زنانگی ذاتاً سرکوبگر است، رد کرد. در عوض، فمینیست های موج سوم مد سنتی زنانه را بازیافتند و تاکید کردند که انتخاب و عاملیت کلیدی است. ظهور زیباییشناسی پانک و ریوت گررل باعث شد که فمینیستها از مد به عنوان نوعی مقاومت استفاده کنند و از کتهای چرمی، چکمههای رزمی، و لباسهای خودت انجام بده با شعارهای سیاسی استفاده کنند. چهرههایی مانند قلابهای زنگ، که تلاقی نژاد، جنسیت و طبقه را بررسی میکردند، استدلال میکردند که رهایی نباید به معنای رد زیبایی یا مد باشد، بلکه به معنای بازتعریف آنها بر اساس شرایط خود است. او با تاکید بر اینکه زنان نباید از بیان فرهنگی یا شخصی زنانگی خود صرف نظر کنند تا به عنوان فمینیست جدی گرفته شوند، اظهار داشت: “فمینیسم برای همه است.”
این تغییر در اندیشه فمینیستی با نقدهای چپ گسترده تر از سرمایه داری و فرهنگ مصرف همسو شد. در حالی که مد میتواند نوعی ابراز وجود باشد، اما همچنین صنعتی بود که عمیقاً در شیوههای کار استثمارگرانه، تخریب محیطزیست و انگیزههای سود شرکتی ریشه دوانده بود. به عنوان مثال، صنعت مد سریع، به طور نامتناسبی از زنان در جنوب جهانی استثمار می کند و دستمزدهای غیرقابل زندگی را به آنها می پردازد در حالی که شعارهای فمینیستی روی تی شرت ها را برای مصرف کنندگان در غرب بازاریابی می کند. این تضاد یکی از تنشهای اصلی را در رابطه بین مد و فمینیسم آشکار میکند: آیا جنبشی که برای برابری جنسیتی میجنگد، میتواند با صنعتی که بر اساس سرکوب زنان به حاشیه رانده شده است، آشتی کند؟ فمینیستهایی مانند نائومی کلاین فمینیسم شرکتی را نقد کردهاند و در نو لوگو استدلال میکنند که فرهنگ مصرفکننده اغلب جنبشهای مترقی را برای کسب سود بدون پرداختن به نابرابریهای سیستمی همراهی میکند.
در پاسخ به این انتقادات، بسیاری از طراحان فمینیست و چپ به دنبال ایجاد مدی اخلاقی و پایدار بوده اند که با ارزش های عدالت اجتماعی همسو باشد. افزایش خطهای لباسهای بیطرفانه و شامل اندازه، نشاندهنده رد استانداردهای زیبایی سنتی و هنجارهای جنسیتی است. طراحانی مانند ویوین وست وود، مدافع قدیمی فعالیت های زیست محیطی و مقاومت ضد سرمایه داری، از مد به عنوان پلت فرمی برای به چالش کشیدن روایت های جریان اصلی استفاده کرده اند. وستوود زمانی اعلام کرد: «کمتر بخر، خوب انتخاب کن، دوام بیاور» و از رویکردی آگاهانهتر به مصرف حمایت میکند که در برابر تقاضای سرمایهداری برای روندهای جدید بیپایان مقاومت میکند.
فمینیسم موج چهارم، که در دهه ۲۰۱۰ ظهور کرد و تا کنون ادامه دارد، گفتوگو درباره مد، جنسیت و سیاست را عمیقتر کرده است. عصر دیجیتال امکان مشاهده بیشتر عبارات مختلف جنسیت را فراهم کرده است و دسته بندی های دوتایی سفت و سخت مد “مردانه” و “زنانه” را به چالش می کشد. پلتفرمهای رسانههای اجتماعی باعث ایجاد تأثیرگذاران مد شدهاند که از سیال بودن استقبال میکنند و تصورات منسوخ در مورد نحوه لباس پوشیدن افراد بر اساس جنسیت تعیینشده در بدو تولد را رد میکنند. مفهوم عملکرد جنسیتی جودیت باتلر، که استدلال میکند جنسیت یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مجموعهای از رفتارهای تقویتشده اجتماعی است، در بحثهای جریان اصلی درباره مد مورد توجه قرار گرفته است. همانطور که باتلر در آشفتگی جنسیتی می نویسد: «هیچ هویت جنسیتی در پشت بیان جنسیت وجود ندارد. هویت به طور عملی توسط همان «بیانهایی» که گفته میشود نتایج آن هستند تشکیل میشود.» این تئوری موج جدیدی از طراحان را تحت تأثیر قرار داده است که لباسهایی را ایجاد میکنند که طبقهبندی را به چالش میکشند و به افراد این امکان را میدهند تا بدون محدودیتهای اجتماعی خود را واقعی نشان دهند.
علیرغم این پیشرفت ها، مبارزه برای مد واقعاً فراگیر و فمینیستی هنوز به پایان نرسیده است. صنعت مد همچنان تحت سلطه استانداردهای زیبایی اروپامحور، تبعیض اندازه، و شیوه های استثماری کار است. فمینیست ها و فعالان چپ باید به چالش کشیدن این سیستم ها، حمایت از تولید اخلاقی، دستمزد عادلانه، و بازنمایی بیشتر هویت های به حاشیه رانده شده در فضاهای مد ادامه دهند. علاوه بر این، فمینیسم باید در برابر کالایی شدن پیام خود هوشیار بماند – شعارهایی مانند “آینده زن است” که بر روی تی شرت های ساخته شده در فروشگاه های عرقچین چاپ می شود، همان اصولی را که آنها ادعا می کنند حمایت می کنند تضعیف می کند.
در نهایت، مد و فمینیسم همیشه به هم مرتبط خواهند بود زیرا هر دو با سیاست دید، هویت و خودمختاری سروکار دارند. در حالی که فمینیستهای اولیه ممکن است مد را ابزاری برای سرکوب میدانستند، فمینیسم معاصر پتانسیل آن را برای رهایی و ابراز وجود تشخیص میدهد. نکته کلیدی این نیست که دیکته کنیم زنان – یا هرکسی – چگونه باید لباس بپوشند، بلکه تضمین این است که همه آزادی انتخاب بدون ترس، محدودیت یا موانع سیستمی را دارند. همانطور که آدری لرد با قدرت بیان کرد، “اگر خودم را برای خودم تعریف نمی کردم، در خیالات دیگران برای خودم خرد می شدم و زنده می خوردم.” این احساس جوهر مد فمینیستی را در بر می گیرد: حق تعریف کردن خود، بر اساس شرایط خود، بدون مصالحه.
