هنگامی که مشکل رابطه بین انسان و فناوری را در نظر می گیریم، اغلب به طور ضمنی فرض می کنیم که انسان و فناوری موجوداتی مجزا و مجزا هستند. علاوه بر این، ما فرض میکنیم که تکنولوژی بسیار سریع تکامل مییابد، در حالی که تکامل انسان بسیار کند یا ثابت است.
مقدمات من در اینجا کاملاً متفاوت است: از یک سو، تمایز بین انسان و فناوری واضح نیست، زیرا فناوری همیشه نقش مهمی در شکلگیری ماهیت صمیمی انسان داشته است و از سوی دیگر، تکامل فناوری به تدریج صورت گرفته است. جایگاه تکامل انسان بوده و به نوعی ادامه آن شده است.
این دو تکامل کاملاً در هم تنیده شدهاند و یک تکامل «زیست فرهنگی» یا «زیست فناوری» را تشکیل دادهاند که زمینه را برای ظهور گونهای جدید، هومو تکنولوجیکوس، موجودی همزیست که در آن زیستشناسی و فناوری به طور نزدیک در تعامل هستند، فراهم کرده است. تکامل بیوتکنولوژیکی توسط ترکیبی از مکانیسمهای داروینی و لامارکی اداره میشود و یک درهمتنیدگی ترکیبی را تشکیل میدهد که با اتصال همزیستهای انسان و ماشین به یکدیگر برای تشکیل نوعی ارگانیسم جهانی (شناختی) که توسط اینترنت اعلام شده است، پیچیدهتر میشود.
از آنجایی که اینترنت نوعی هوش پیوندی خود را توسعه میدهد، برخی از دانشمندان معتقدند که ما به دوران پساانسانی نزدیک میشویم که در آن ماشینهای هوشمند نقش انسانها را بهعنوان مباشر سیاره غصب میکنند – و آن هم با همکاری خود انسانها!
هومو تكنولوژيكوس صرفاً «هوموساپينس بعلاوه فناوري» نيست، بلكه «هوموساپينس تغيير يافته توسط فناوري» است. این یک واحد تکاملی جدید است که در یک محیط جدید دچار نوع جدیدی از تکامل می شود. همزیست رمان در دنیای طبیعی غوطه ور است، از این رو از قوانین آن پیروی می کند، اما همچنین در یک محیط مصنوعی زندگی می کند که با اطلاعات، نمادها، ارتباطات و مجازی بودن مشخص می شود.
می دانیم که مکانیسم وراثت شخصیت های اکتسابی ارائه شده توسط ژان باپتیست لامارک برای توضیح تکامل بیولوژیکی کار نمی کند، زیرا به زودی یک گونه را به بن بست تکاملی می کشاند. اما در تکامل فرهنگی کار می کند، جایی که تقلید یک مکانیسم قدرتمند و سریع است که روند انتخاب طولانی و آهسته پیشنهاد شده توسط چارلز داروین برای توضیح تکامل بیولوژیکی را میانبر می کند.
به دلیل مکانیسمهای لامارکی، تکامل فنآوری (یا فرهنگی) سریع است، زیرا فاقد بازخوردهای منفی برای کند کردن آن است: انطباقهای فوری با نوآوریها بلافاصله ریشه در ساختار عمیق جامعه دارند. با این حال، سرعت این تکامل باعث شکننده بودن آن نیز می شود. در قرن بیستم، فناوری دستخوش تغییرات مهمی شد.
اول از همه، «فناوری اطلاعات» جدید در کنار فنآوریهای قدیمی که با ماده و انرژی سروکار دارند ظاهر شد و ماشینهای ذهنی (یعنی سیستمهایی برای پردازش، ذخیره و انتقال دادهها) ساخته شدند. دوم، پس از انفجار در جهان برای اصلاح آن، فناوری، به ویژه فناوری اطلاعات، شروع به انفجار کرده است درحالی که حمله به بدن و پخش شدن در سراسر آن با انواع دستگاههای میکرومتری و نانومتریک که قادر به اصلاح سلولها و حتی مولکولها هستند، با عواقبی که ارزیابی آن دشوار است.
درست است، این تا حدودی یک سناریو است، اما امروزه ما تمایل داریم برای بررسی وضعیت کنونی و تحولات آینده به این روش نیمه تخیلی متوسل شویم، زیرا ابزارهای کلاسیک پیشبینی عقلانی در دنیای بسیار پیچیده که بیش از پیش در حال تکامل است، کارایی چندانی ندارند. به طور سریع. گویی آینده ما موضوع روایتی است که در آن علم و داستان با هم متحد می شوند تا پیش بینی های قابل قبولی را ارائه دهند.
اگر سناریویی که من در اینجا ترسیم میکنم درست باشد، و اگر هومو تکنولوژیک از تاریخ و تکامل بیرون بیاید، احتمالاً چه عواقبی خواهد داشت؟ من به ناپیوستگی ها و عدم تطابق بین اجزای ارگانیک و مصنوعی همزیست علاقه دارم، نه به جنبه های تداوم تغییر از تکامل بیولوژیکی به تکامل زیست فناوری.
بدون شک، این دو تکامل تا حدودی ناهمگن هستند و در نتیجه، دو جزء هیبرید انسان و ماشین ناهمگن هستند. این عدم تطابق میتواند انواع خاصی از رنجها را ایجاد کند که به رنجهای ناشی از طبیعت ارگانیک ما میافزاید، اگرچه فناوری به تسکین برخی از انواع درد “معمولی” کمک کرده است.
عمیقترین ویژگیهای انسانی، آنهایی که با احساسات، ارتباطات، بیان، وراثت آتاویک مرتبط با بدن و ریشه در کهنترین لایههای تکامل، که نقش اساسی در بقا و تکامل گونه ما داشتند، فوراً ناپدید نمیشوند. فقط به این دلیل که فناوری دستگاه های مصنوعی نانومتریک خود را در بدن و مغز ما قرار داده بود.
و در ناحیه تماس، در رابط بینهایت کوچک بین پروتزهای “ما” و “ما”، فرآیندهای رد جدی ممکن است ظاهر شود. حتی امروزه که همو فناوری هنوز در مراحل اولیه توسعه است، میتوانیم مشکلات و مشکلات ناشی از عدم تطابق و ناسازگاری بین انسان و ماشین را مشاهده کنیم.
به عنوان شاهدی بر این موضوع، توجه داشته باشید که تلاشهای تحقیقاتی زیادی به ساخت ماشینهای کاربرپسند اختصاص داده شده است، که باید یک منطقه بیهوشی ایجاد کند که اجزای مصنوعی اجازه نفوذ به داخل آن را داشته باشند. به عبارت دیگر، ما به طور هدفمند سعی می کنیم مقاومت اجزای بدن باستانی را در برابر تجاوز به ساختارهای جدیدتر ذهن تضعیف کنیم.
پیش بینی عواقب این اقدام دشوار است، اما می تواند منشأ مشکلاتی باشد. در قفس فناوری که مانند یک کت و شلوار تنگ به دور خود می سازیم، برخی از مهارت های ما به اندازه یادگارهای ماقبل تاریخ بی فایده خواهد بود، اما با این وجود به استفاده از آنها ادامه خواهد داد یا مانند اندام های خیالی درد خواهند داشت.
مهارت های دیگر بدیهی است که تقویت خواهند شد: فناوری نوعی فیلترینگ انتخابی را بر روی شخص ما (واحد پیچیده ذهن و بدن) اعمال می کند. همه این ملاحظات به ویژه به بدن ما مربوط می شود. بدن توسط انقلاب اطلاعاتی مورد توجه قرار می گیرد: الکترونیک، رباتیک و اسپینترونیک به بدن حمله می کنند و آن را تغییر می دهند و در نتیجه، بدن به یک شی تبدیل می شود و ویژگی های شخصی باقی مانده خود را از دست می دهد، آن ویژگی هایی که ممکن است باعث شود ما آن را به عنوان نگهبان مقدس هویت خود بدانیم.
محبوبیت بدن در طول اعصار متفاوت بوده است، اما به طور کلی نسبتاً منفی دیده شده است. بسیاری از فیلسوفان یونانی آن را تحقیر و تحقیر کردند و ذهن و روح را بسیار نجیبتر از بدن میدانستند. مسیحیت به بدن به دلیل گرایش شدید آن به گناه بی اعتماد بود. دکارت و همه پیروانش آن را تنها پشتوانه ای برای ذهن نجیب می دانستند.
امروز بالاخره این بدنه در غرفه های بازار جهانی به نمایش گذاشته شده است، جایی که قطعات آن در چانه زنی و فروش قرار می گیرد. و همه این دگرگونی ها تحت فشار و انگیزه قوی اقتصاد رخ می دهد. وضعیت فعلی بدن نسبتاً گیجکننده و متناقض است: از یک سو، اکنون تشخیص داده شده است که بدن ظرف قوی هوش و دانش ضمنی و اولیه است، در مقابل ذهن شکننده و انتزاعی که توسط هوش مصنوعی نمادین فرض شده است; از سوی دیگر، بدن همچنان پست تلقی می شود و تولید مثل بدن مانند همیشه و همه جا بدون هزینه و بدیهی تلقی می شود.
پزشکان و زیستشناسان، مهندسان و تکنسینها از بدن برای انجام آزمایشهای متجاوزانه و غیراخلاقی استفاده میکنند که برای برخی ما را به آیندهای شگفتانگیز شبه خدایی میبرد و برای برخی دیگر صرفاً توهین و تحقیر آنچه برای هر یک از ما صمیمیترین و فردی است.
حفظ بدن، دفاع از یکپارچگی آن، و جستجوی رفاه آن در یک افق زمانی محدود و هماهنگ، امروزه با تلاش های اصلاح نژادی برای شکست دادن بیماری ها و حتی مرگ از طریق توسل سیستماتیک به فناوری مقابله می کند.
در عین حال، بدن موضوع یک علاقه بیمارگونه و تقریباً بیمارگونه است که بر وسواس ورزش، ماساژ، جراحی پلاستیک، سوراخ کردن، تاب برداشتن، پیچش، فلج کردن، معلولیت متمرکز است. توجه جنون آمیز، اغلب حتی غیرطبیعی به بدن، از آرایش گرفته تا اپیلاسیون تا جراحی زیبایی، جنبه آشکاری از مصنوعی است و تجارت گسترده ای را ایجاد کرده است. همه اینها با کاهش ارزش غیرقابل جبران “طبیعی” یا بهتر است بگوییم با سردرگمی پیشرونده بین طبیعی و تکنولوژی همراه است، به طوری که بدن با قطعات مکانیکی یکپارچه شده و جایگزین می شود.
