(۱)کلاژ چیست؟

در طول قرن بیستم، توسعه‌های دوگانه تولید انبوه و رسانه‌های جمعی در اقتصادهای سرمایه‌داری شمال جهانی، دگرگونی کامل زندگی روزمره را تکمیل کردند و تقریباً هر فعالیتی را به سمت مصرف تغییر جهت دادند. چیزهایی که زمانی به صورت محلی تولید می شد و اغلب به صورت دستی ساخته می شد، اکنون به تولید انبوه و کالا تبدیل شده و تولیدکنندگان محلی و صنعتگر را به کارگرانی بدون مهارت در خط مونتاژ تبدیل کرده است.

این دنیای تولید انبوه معنای اشیاء را به شکلی بی‌سابقه و عمیق تغییر داد که به تمام حوزه‌های زندگی رسید. این فقط سرنوشت اشیا نبود، بلکه اعمالی بود که همیشه با آنها درگیریم. تولید انبوه و کالاسازی آنچه را که از راه های عامیانه مرتبط با تولید محلی باقی مانده بود، از بین برد و از مردم خواست که معنای زندگی خود را از طریق خرید بسازند تا تولید.

این گذار به دنیای زندگی مصرفی نه تنها بر اشیاء انضمامی تأثیر گذاشت، بلکه اعمال نمادین و زیبایی شناختی را با قدرت بیشتری تغییر داد. فن‌آوری‌های بازتولید مکانیکی داستان، تصویر و موسیقی را بازتعریف کرد و سنت‌های هنرهای زیبا و عامیانه را با اشکال تولید و توزیع انبوه در روزنامه‌ها، تبلیغات، رادیو، فیلم و تلویزیون تغییر داد که هاله هنرهای زیبا را به طور کامل در هم شکست و هنر عامیانه را تقریباً منحل کرد.

کارگران و مدیران شهری هر چه بیشتر به جای ساختن داستان ها، تصاویر و موسیقی خود، از اشکال هنری جدید تولید انبوه استفاده کردند که با تجسم سیستم استودیویی هالیوود، به فضای رسانه ای بیست و چهار ساعته تبدیل شد که اکنون شهر، حومه و کشور را به طور یکسان پوشش می دهد.

با توجه به این تحولات، این مقاله در پی پاسخگویی به این سؤالات است: هنر و ادبیات چگونه به این عصر مصرف پاسخ دادند؟ تولیدات و عملکرد هنرمندان و نویسندگان در مورد معنای تولید انبوه، مصرف، شیء سازی، بازتولید مکانیکی و معنا چه چیزی را آشکار می کند؟

هنرمندان و نویسندگان گذشته‌ی خاصی در مبارزه، استدلال، نقد، تاکتیک و اختراع دارند. آنها صراحتاً با مشکلات معنا دست و پنجه نرم می کنند و در مورد آنها تأمل می کنند، و علاوه بر این، این کشمکش ها با مشکلاتی که همه در دنیای مصرف با آن روبرو هستند تفاوت قاطعانه ای ندارند.

با درک واکنش هنر و ادبیات، ما مشکلات، فوریت ها و امکانات جهانی را که از طریق شکل کالا آشکار می شود، درک می کنیم. تز این است که هنرمندان در هر رسانه در طول قرن بیستم به کولاژ روی آوردند تا به امکانات و محدودیت های فرهنگ مصرف گریزناپذیر پاسخ دهند.

هنرمندان با به کارگیری تکنیک های کلاژ، مشکل معناسازی را در دنیای حاضر آماده حل می کنند. از طریق کولاژ، هنرمندان راه هایی برای فرار، مذاکره، بازتاب یا گاهی خنثی کردن واقعیت فرهنگ کالا پیدا می کنند.

با پیوند دادن شیوه‌های کلاژ در رسانه‌ها، ژانرها، جنبش‌های هنری، ملت‌ها و زمان‌ها، رواج این تکنیک را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان ضرورت آشکار تکامل یک رسانه خاص یا پاسخی موضعی به مشکلات خاص درک کرد، بلکه نشان دهنده پاسخی واقعاً دیالکتیکی به فراگیر بودن شکل کالا از طریق تولید انبوه، رسانه های جمعی و فرهنگ مصرف کننده است.

هنرمندان و نویسندگان به طور گسترده دو تاکتیک را برای مقابله با تولید انبوه اتخاذ کردند. اولین مورد مقاومت در برابر کالایی و ایجاد روابط بیگانه با کارشان بود. نقاشان اکسپرسیونیست انتزاعی به وضوح این تاکتیک مقاومت مستقیم را تجسم می‌دهند، تلاشی برای طفره رفتن یا فرار از خواسته‌های فرهنگ مصرف‌کننده از طریق انقلابی‌ترین آرمان‌های رمانتیسم.

با این حال، به طرز شگفت انگیزی، دو هنرمند بزرگ تجسمی قرن، مارسل دوشان و اندی وارهول، تاکتیک دوم را انتخاب کردند. به جای مقاومت آشکار یا طفره رفتن از شکل کالایی، آن‌ها مستقیماً با آنچه ژان بودریار آن را استراتژی مهلک می‌نامد درگیر شدند – تبدیل شدن به همان چیزی که سیستم می‌خواهد، اما این روند را به حدی افراطی انجام می‌دهند که از نظر دیالکتیکی دگرگون شده است.

درست همانطور که همه مجبورند با خرید کالاهای استاندارد شده و تولید انبوه از قفسه‌های فروشگاه‌ها و تماشای جدیدترین ستاره‌های هالیوود کنار بیایند، دوشان و وارهول مستقیماً به کالاهای تولید انبوه و رسانه‌های جمعی روی آوردند و با ایجاد شیوه‌های جدید انتقادی، کنایه‌آمیز و گاهی اوقات جشن، از احیای رمانتیسم فراتر رفتند. دوشان اشیاء تولید انبوه را گرفت و آنها را حاضرآماده نامید، در حالی که وارهول از تکنیک های تبلیغات و تصاویر رسانه های جمعی استفاده کرد.

اتکای آن‌ها به موادی که خودشان خلق نکرده‌اند، بلکه آن‌ها را به‌سادگی حاضرآماده می‌دانند، آنها را در موقعیتی قرار می‌دهد که مصرف‌کننده‌ها خودشان را از طریق انتخاب به جای تکنیک بیان می‌کنند. دوشان و وارهول به وضوح اهمیت روی آوردن هنرمندان به مواد فرهنگ مصرفی و اتخاذ شیوه مصرف را به عنوان راهی برای معناسازی بیش از اهداف ابزاری فرهنگ کالا و در تضاد با انتظارات یا خواسته های صنعت فرهنگ تجسم می کنند.

معانی دوشان و وارهول در عمل و مجموعه کارهایشان گاهی انتقادی است، اغلب عمیقاً شخصی است، و مسلماً مدل هایی را ارائه می کند برای درک اینکه چگونه مردم عادی در بحبوحه استانداردسازی و از دست دادن دیالکتیکی سنت در مورد نیاز به تولید و تمرین معنادار بحث می‌کنند.

اگرچه معمولاً دوشان و وارهول را هنرمندان کلاژ نمی‌دانند، اما تکنیک‌های کلاژ بهترین راه را برای درک شیوه‌های آن‌ها، و همچنین شیوه‌های مهم‌ترین هنرمندان و نویسندگانی که با واقعیت‌های فرهنگ مصرف‌کننده دست و پنجه نرم می‌کنند، فراهم می‌کند.

تکنیک‌های کولاژ در قرن بیستم از فرهنگ مصرف، بریدن اشیا و رسانه‌های تولید انبوه برای تولید فعالانه آثار جدید تقریباً در هر زمینه‌ای استفاده می‌کنند، از اعتراضات جنگی شاعران دادا و افراط در سوررئالیسم گرفته تا فتومونتاژ مداخله‌گرایانه پس از جنگ و موزیسین‌هایی که موسیقی جدید را از قطعات آماده مونتاژ می‌کنند.

تکنیک کولاژ نفی مصرف است که فرآیند را به یک عمل مثبت تولید تبدیل می کند و در عین حال کاملاً درون خود باقی می ماند و از طریق شکل کالا در فرهنگ مصرف کارکرد دارد. به طور همزمان، تکنیک‌های کلاژ آینه‌ای از فرهنگ مصرف‌گرایانه باقی می‌ماند که اغلب به دنبال نقد آن هستند، با تکیه بر انواع انتخاب‌ها و تلاش‌هایی که رفتار مصرف‌کنندگان را تعریف می‌کنند.

علاوه بر این، کلاژ به یکی از گسترده‌ترین و ادراکی‌ترین استعاره‌ها برای تجربه خارق‌العاده زندگی روزمره در فرهنگ مصرف‌کننده تبدیل می‌شود که با تولید بیش از حد و رسانه مشخص می‌شود، و به عنوان استعاره توسط نویسندگان و فیلم‌سازان محبوب به کار گرفته می‌شود تا به وضوح تجربه دنیایی رادیکال از هم پاشیده را تداعی کند.

این همان روشی است که کولاژ هم بیگانگی جهانی را با واسطه شکل کالا به چالش می کشد و هم بازتولید می کند که این تکنیک را بسیار مناسب و قدرتمند می کند و برتری دوشان و وارهول را توضیح می دهد. تکنیک های کلاژ شامل دو عمل است: انتخاب و چیدمان. این اقدامات اشکال مختلفی دارند، اما همیشه قابل تشخیص هستند.

در پاپیه ماشه و فتومونتاژ، هنرمند تصاویر یا کلمات آماده را از هم جدا می کند و سپس آنها را در اثری جدید به هم می چسباند. در مونتاژ فیلمی، نماها از هم جدا می شوند و سپس به هم متصل می شوند تا یک کل جدید ایجاد کنند. در مجموعه، اشیاء کامل یا تکه تکه انتخاب می شوند و سپس در یک چیدمان جدید کنار هم قرار می گیرند.

حتی حاضرآماده‌های دوشان حاوی هر دو لحظه هستند، زیرا کالای ناشناس و سریالی ابتدا انتخاب می‌شود، اما سپس باید در چارچوب نهادی جدیدی قرار گیرد که آن را به یک اثر هنری تبدیل می‌کند. این فرآیند یک بعد روایی دارد، زیرا انتخاب باید مقدم بر چیدمان باشد، و بنابراین کلاژ را می توان نه تنها به عنوان دو کنش، بلکه به عنوان دو لحظه در زمان در نظر گرفت، که کل داستانی از دگرگونی را روایت می کند.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *