درآمدی بر فشن و تکنولوژی (۳)

احساس می‌شود که ماشین‌ها متولیان واقعی فساد ناپذیری، اختلال ناپذیری، و شاید فردا، جاودانگی هستند، و ما مشتاقانه می‌خواهیم ماشین یا ماشین‌مانند شویم. بدن موضوع آزمایش های هنری می شود، تبدیل به یک نمایش و تئاتر می شود.

آناتومی، عملکردها و اندام‌های آن با هدف درمان، اصلاح و اصلاح، تقویت یا سرکوب آن‌ها، برای رهایی کامل بدن از میراث تکامل زیستی، تجزیه و تحلیل تحلیلی مشاهده می‌شوند. اثراتی که توسط فناوری اطلاعات روی بدن ایجاد می شود بسیار جالب است. تله‌ماتیک و واقعیت مجازی، انتشار ارتباطی، ادراکی و عملکردی بدن را ایجاد می‌کنند.

به عنوان مثال، واقعیت مجازی، بدن را به روش‌های بی‌سابقه‌ای گسترش می‌دهد و به آن اجازه می‌دهد تا کل سیاره را اشغال کند. فاصله از بین می رود و حساسیت از بین می رود، اما، به طور متناقض، با انکار ویژگی اصلی بدن – مجاورت یا حضور آن – از طریق ساختگی و شبیه سازی. واقعیت مجازی با انکار آن، بدن را تقویت می‌کند: می‌توانید مسیر طولانی را بدون خروج از اتاق خود طی کنید، بدون اینکه جابجایی فضا-زمانی را که برای درک بدن و در نتیجه وجود لازم است (برای بدن) انجام دهید. تله کنش‌ها بر وجود دور دلالت دارند و دنیای فضایی-زمانی واقعیت گم می‌شود و با دنیای دور-فضا-زمانی جایگزین می‌شود که می‌توان آن را به میل خود دستکاری کرد.

واقعیت مجازی تکنیک‌های جایگزینی را به ما می‌دهد که ممکن است منجر به فراگیر شدن شود، اما در عین حال ادراک فوری را تضعیف و کاهش می‌دهد (به گفته برخی، می‌کشد). حضور همه جانبه و اینرسی کامل با هم پیش می روند. علاوه بر این، واقعیت مجازی به ما این امکان را می‌دهد که هویت‌های عجیب و غریب یا واهی به خود بگیریم تا شخصیتی دلبخواه به شرکا و طرفین خود ارائه دهیم.

در نتیجه، واقعیت «داده‌شده» نیز ویژگی‌های مجازی به خود می‌گیرد: ما در جهانی غوطه‌ور هستیم که با آن تعامل داریم، و چنین تعاملاتی هم ساختار جهان و هم خودمان را اصلاح می‌کند. در این دیالکتیک تعاملی، سوژه و جهان اساساً یک چیز هستند و خود را همزمان تشکیل می‌دهند، به طوری که نمی‌توان از یک واقعیت یا یک جهان برای همیشه صحبت کرد. اما در عوض باید از بسیاری از واقعیت‌ها یا جهان‌هایی صحبت کنیم که در چشم‌های مختلف متفاوت به نظر می‌رسند و (مانند مکانیک کوانتومی) خود را در همان لحظه‌ای تشکیل می‌دهند که تعاملی که آنها را برمی‌انگیزد.

باز هم، این جدایی بدن از کارکردهای اولیه اش و این تضعیف یا نفی حضور ناشی از تکنولوژی، دلالت بر درد دارد. به همین دلیل است که به کودکان، حتی بیشتر از بزرگسالان، باید امکان شادی آور غوطه ور شدن کامل، جسم و ذهن، در تجربه شدید و سالم زنده بودن و در دنیا بودن داده شود.

رشد هیپرتروفیک ذهن، که توسط رایانه ها القا می شود، به جای تجربه مستقیم و تعامل فیزیکی با سایر موجودات زنده، منجر به صاف شدن توانایی های انسان، حتی انتزاعی ترین آنها، مانند مهارت های کلامی می شود.

ما از طریق تعامل با افراد دیگر زندگی می‌کنیم و رشد می‌کنیم، و چنین تعاملی هر چه بیشتر با ویژگی‌های غنی و پیچیده بیان بدن مرتبط باشد، کارآمدتر و مغذی‌تر است. تسلیم شدن یا سرکوب کردن بدن منجر به ضعیف شدن جدی مهارت‌های ارتباطی ما می‌شود، مهارت‌هایی که بسیار دقیق تنظیم شده‌اند و باعث رضایت ما می‌شوند.

انسان ها به عنوان قطعاتی از یک سیستم ارتباطی گسترده، تمایلی ذاتی برای ارتباط، تفسیر نشانه، تعامل زبانی، دروغ، تئاتر، بازیگری، تلاوت و غیره دارند. ارتباط اساساً یک تجربه شناختی یا مفهومی نیست. این یک فعالیت جهانی وحدت ذهن و بدن است که ما آن را یک شخص می نامیم.

ما صحبت می کنیم، داستان می گوییم، بحث می کنیم، و اجرا می کنیم، و این فعالیت ارتباطی مستمر و پراکنده بر اساس ماهیت اصلی بدن-ذهن ما است، که حتی قبل از برقراری ارتباط صریح با هم ارتباط برقرار می کند. فناوری اطلاعات ساده‌سازی‌ها و میانجی‌گری‌های شدیدی را معرفی می‌کند که تمایزات و تفاوت‌های ظریف را در این چشم‌انداز متنوع و پیچیده از بین می‌برد.

این ارتباط انسان و ماشین را تسهیل می کند و بنابراین برای بهره برداری از ابزار مفید است. اما در عین حال، ارتباطات انسانی را ضعیف می کند: مردم تمایل دارند از واژگان محدودتری استفاده کنند و به تعداد محدودی از ساختارهای دستوری و نحوی متوسل شوند. و بدن ناپدید می شود. همانطور که وسیله نقلیه ساده می شود، بیان و ارتباطات در خطر تبدیل شدن به دسته ای از کلیشه های سفت و سخت است.

کارکردهای فعال و شناختی مختلف هومو تکنولوژیکوس را باید به کدام یک از دو جزء همزیستی انسان و ماشین نسبت دهیم؟ ما می‌توانیم این سؤال را با گفتن اینکه این دو جزء جدایی ناپذیر هستند، مطرح کنیم. بعلاوه، این سوال را می توان یک مشکل کاذب در نظر گرفت، زیرا این همزیستی به عنوان یک کل است که دارای خلاقیت است.

این مشکل مشابه این موضوع است که آیا ماشین‌ها می‌توانند فکر کنند یا نه: به یک معنا این سؤال بی‌ربط است، زیرا همیشه این وحدت انسان و رایانه است که فکر می‌کند. درست است، هوش همیشه از مبادله پیام نشات می‌گیرد و یک فرآیند ارتباطی شدید در رایانه نیز اتفاق می‌افتد، اما پیام‌های رایانه‌ای تا زمانی که توسط مؤلفه انسانی تفسیر نشوند معنایی ندارند (همانطور که در مورد اینترنت اتفاق می‌افتد، که پیام‌های آن فقط به این دلیل معنا دارند که وجود دارد. انسان ها در پایانه ها هستند).

در واقع، اعمال انسان ها دارای معنا هستند و با آگاهی منعکس می شوند، معنایی که ریشه در جهان و تاریخ دارد و مقدم بر اعمال است، در حالی که آگاهی ابعاد ذهنی خود را به گونه ای گریزان و غیرقابل انکار به دست می دهد.

با بازگشت به خلاقیت، انسان ها همیشه از ابزارهای تکنولوژیکی خود جدایی ناپذیر بوده اند و این در مورد هومو تکنولوژیک نیز صادق است. ابزارهای اطلاعاتی با فیلتر کردن ادراکات، شناخت ها و اعمال، خلاقیت را فیلتر می کنند. مانند همه فیلترها، رابط فیلترینگ رایانه انتخابی است، زیرا قابلیت های خاصی را افزایش می دهد و سایرین را ضعیف یا سرکوب می کند.

به عبارت دیگر، وجود ما در جهان، و از این رو معنا و آگاهی، توسط ابزار فیلتر شده است. در نتیجه، فناوری خلاقیت را اصلاح می کند، ویژگی های آن را تغییر می دهد و انتظارات و دیدگاه هایی را معرفی می کند که در غیر این صورت وجود نداشتند.

بسته به اینکه می خواهید با قلم مو نقاشی کنید یا از رایانه برای خلق آثار هنری زیبا، انتظارات متفاوتی دارید. علاوه بر این، رایانه می‌تواند برنامه‌هایی را برای اجرای خودکار برخی از بخش‌های اثر هنری اجرا کند. لازم نیست هنرمند تمام جزئیات کار را تمام کند، بلکه می تواند آنها را به کامپیوتر اختصاص دهد، درست همانطور که برخی از هنرمندان بزرگ رنسانس به شاگردان خود سپردند تا شاهکارهای خود را به پایان برسانند.

چنین توزیعی از وظایف می تواند در ادبیات یا شعر نیز اتفاق بیفتد (به کارکرد ابزارهای مرسوم مانند اصطلاحنامه ها یا فرهنگ های لغت قافیه فکر کنید). به عبارت دیگر، می‌توان یک برون‌سازی هنری را به همان اندازه که برون‌سازی‌های شناختی (رایانه‌ها، پایگاه‌های اطلاعاتی، لغت‌نامه‌ها و مانند آن) تصور کرد.

در آینده، چنین بیرونی‌سازی‌های هنری می‌توانند به انتشار خلاقیت کمک کنند و تا حدودی آن را از انسان به ماشین‌ها تغییر دهند، زمانی که دومی به اندازه کافی انعطاف‌پذیر شود. بستگی زیادی به نحوه توسعه رابط انسان و ماشین و کیفیت تعامل بین دو مؤلفه دارد.

در حوزه هنری، مانند حوزه های علمی، فنی و اساطیری، انسان ها تمایل دارند بخشی از جهان طبیعی را بازسازی کنند و آن را از طریق ادراک، حساسیت و شناخت خود فیلتر کنند. ابزار اصلی این بازسازی بدن است، با تمام ادراک، شناخت و اندام های عملش. از آنجایی که بدن با ابزار و پروتز غنی می شود، بازسازی از طریق دستگاه های جانبی اضافه شده نیز انجام می شود.

هر گاه هومو تکنولوژیکوس در جهان هنری، علمی یا تکنولوژیک عمل می کند، سعی می کند جهان طبیعی را بازسازی کند و به همه ابزارهای ادراکی، شناختی و فعال خود متوسل شود. چنین ابزارهایی از ادغام ابزارهای دو جزء همو تکنولوژیکوس، اما در درجه اول بدن بیولوژیکی ناشی می شوند.

در مورد هومو ساپینس، بازسازی جهان، خواه هنری، علمی و یا تکنولوژیک باشد، از معیارهای اقتصاد یا حتی بقا تبعیت می کند. اما مثلاً در هنر و شعر، مؤلفه‌های عاطفی، بیانی، اخلاقی و زیبایی‌شناختی و نیز نیازهای نمادین و مذهبی مطرح می‌شوند که به راحتی نمی‌توان آنها را به ملاحظات مادی یا ابزاری تقلیل داد.

علاوه بر این، هنرمندان می‌خواهند غم یا شادی خود، ناراحتی از وجود، اضطراب‌های مبهم و نامشخصی را که ناشی از تأمل در آسمان شب یا مناظر دوردست، رمز و راز زنده بودن، وقایع وحشتناک تولد و مرگ است، بیان کنند.

آن مولفه ها و نیازها ریشه در تکامل بیولوژیکی دارند و از غوطه ور شدن در جهان واحد ذهن و بدن که ما آن را انسان می نامیم نشات می گیرند. همزیست جدید تا چه حد می تواند آنها را به اشتراک بگذارد؟ در واقع تفاوت های زیادی بین فعالیت هنری هومو ساپینس و هومو تکنولوژیکوس وجود دارد.

شاید هنوز برای ترسیم تصویری، هرچند تقریبی، از چنین تفاوت‌هایی زود باشد، اما با پرسش‌های زیر می‌توان به برخی از آنها اشاره کرد: زیبایی‌شناسی همزیست چیست؟ اخلاقش چیه؟ چه پیوندهایی بین این دو وجود دارد؟ همزیست چه جهانی را (دوباره) می آفریند؟ چنین پرسش‌هایی برای انسان کم‌تکنولوژی، که اخلاق و زیبایی‌شناسی پیوند تنگاتنگی با هم دارند، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، زیرا هر دو ریشه در تاریخ تکاملی دارند و هم آینه زندگی و هم تکامل هستند.

به یک معنا، اخلاق و زیبایی شناسی بر هم منطبق هستند (یا هم شکل هستند) زیرا از تلفیق شدید گونه ها و محیط سرچشمه می گیرند: زیبایی شناسی احساس ذهنی غوطه ور شدن هماهنگ ما در محیط است. اخلاق عبارت است از احساس ذهنی احترام و کنش هماهنگ محیطی که ما بخشی از آن هستیم.

در نتیجه، اخلاق به ما اجازه می دهد که زیبایی شناسی را حفظ کنیم، و زیبایی شناسی به عنوان راهنمای ما در عمل اخلاقی عمل می کند. اخلاق و زیبایی شناسی تاریخی است. یعنی هم در سطح گونه‌ها و هم در سطح فردی تکامل می‌یابند: تجربیات در زمینه‌های مختلف نوآوری‌های اخلاقی و زیبایی‌شناختی ایجاد می‌کنند که به نظر می‌رسد همتای فیزیولوژیکی مشخصی در فعال‌سازی مدارهای خاص مغز دارند.

در نتیجه جدایی دکارتی و بیکنی بین اجزای یک انسان و بین انسان و طبیعت، و تفکر علمی و فناوری، اخلاق (یعنی مجموعه ای از مسیرهای عمل «عادلانه» که قادر به اعطای بقای پویا و هماهنگ است) برای مدت طولانی تحت استرس شدید قرار داشته است و این استرس امروزه در قوی ترین حالت خود قرار دارد.

به نظر می رسد که این پیامدهای مهمی برای زیبایی شناسی نیز داشته است. اخلاق و زیبایی‌شناسی نیز با تأثیر ساده‌سازی قوی که فناوری بر تصویر ما از جهان و انسان‌ها دارد، اصلاح می‌شود. همه اینها یک بحران جدی در زیبایی شناسی ایجاد کرده است که فرآیند انتزاع و کدگذاری که زیربنای فرمالیسم علمی است به آن کمک کرده است. برخلاف پیام‌های طبیعی، نشانه‌ها و رمزهای انسان دلبخواه هستند.

در موسیقی، در معماری، در نقاشی، و تا حدی نیز در ادبیات، زیبایی شناسی مختل شده است: هماهنگی بین انسان ها و فرو رفتن تکاملی آنها در طبیعت جای خود را به دلبخواهی ترکیبی نشانه ها داده است همانطور که توسط بسیاری از روندها و حالت های اخیر در موسیقی یا نقاشی نشان داده شده است.

بیرونی سازی شناختی که توسط رایانه ها و اینترنت ارائه می شود، شرایط مسئله اخلاقی-زیبایی شناختی را تغییر داده است. چه پیوندهای “مغزی” به معنای کلی (بیولوژیکی یا مصنوعی) توسط تجربیات فعال می شوند؟ این ارتباطات جدید چگونه با کلیت اتصالات از قبل موجود تعامل دارند؟

در مورد همزیستی، آیا می توان گفت که «زندگی» با زیبایی شناسی و اخلاق منعکس شده است؟ آیا می‌توان از «هماهنگی» یا «تصادف» اخلاق و زیبایی‌شناسی یا «احترام» به نیازهای حیاتی یا بیولوژیکی نظام جهانی صحبت کرد؟ همزیستی چگونه “تکامل” می کند؟ و این تکامل در کدام “محیط” یا “جهان” اتفاق می افتد؟

این سوالات ممکن است بیش از حد “فلسفی” به نظر برسند، اما مهم هستند زیرا به ریشه های ارتباط ما با ماشین ها و تکامل بیوتکنولوژیکی ما می پردازند و آنها تا حدودی بر اهمیت اساسی آن موجود مرموز و گریزان که ما آن را بدن می نامیم، روشن می کنند.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *