کلاه شاپو، شلوار گشاد، کفشهای بروگ که اغلب سیاه و سفید بودند، میپوشیدند و بارزترین و ماندگارترین ویژگی ظاهری آنها کت و شلوار زوت و، یک کت بلند و گشاد است که از قسمت کمر تنگ میشود.
زنان این قشر پاچوکا نامیده میشود و توجه به نسبت کمی به این زنان شده، به این دلیل که پاچوکو به کت و شلوار ختم نشده، بلکه نشانگر اعمال خرابکارانه اجتماعی ست که یا واکنشی به قربانی شدن است یا صرفا جنایتی آشکار.
در سال های جنگ دهه 1940، کت و شلوار دیگر به یک شخص یا شخصیت مرتبط نبود، بلکه به خاطر کسانی که آن را می پوشیدند، وضعیتی جهانی به خود گرفت. در روزهای ریاضت پس از جنگ جهانی اول و سپس رکود بزرگ، پوشیدن مقدار زیادی پارچه به منزلهی اظهار نظر بسیار قابلتوجهی درباره استحقاق خود و موقعیت نسبت به قدرت بود.
همانطور که ادواردو دیناگان میگوید، کت و شلوار زوت، «مد بود که به عرف اجتماعی پیش میرفت و با اختلاط سبکهای جنسیتی و به رخ کشیدن مصرف، با آداب مد بازی میکرد. مانند همه خرده فرهنگها، هیپ هاپ و زیرشاخه آن، گانگستا رپ، شامل مجموعهای از تزئینات، از جمله لوازم جانبی، مدل مو، و لباسها (و همچنین موسیقی مشترک، ایدئولوژیها) برای ایجاد یک سبک قابل شناسایی است.
رابطه بین این عناصر شیوههای سبکسازی، سیستمی از نشانهها را ایجاد میکند که معنا میآفریند، چیزی که کارول تولوخ آن را «روایتهای سبکی» مینامد. اگرچه رابطه بین اشیاء (نشانه) و معنای آن (دلالت) دلبخواه است و فقط با قرارداد اجتماعی برانگیخته شده، معنای تولید شده (در این مورد رپر گانگستر) با دانش و قدرت ایجاد شده است.
تولوچ مینویسد، شیوههای سبک دیاسپورای آفریقایی نوعی عاملیت است که «بخشی از فرآیند خودبیانگری است، یعنی گسترش بخشی از زندگینامه از طریق انتخاب لباسهایی که فرد میپوشد».
تولوچ در مطالعه خود در مورد روایتهای سبک دیاسپورای آفریقا، چارچوبی تحلیلی ایجاد میکند که آن را «سبک-مد-لباس» مینامد تا سیستم مفاهیمی را که دلالت بر معانی و چارچوبهایی که در روششناسی مطالعات لباس مستتر هستند، تفسیر کند.
تولوچ در ماتریس خود از اصطلاح “سبک” برای نشان دادن عاملیت استفاده می کند. هنگامی که در مورد گروه هایی از مردم که در خارج از آفریقا تشکیل شده اند (به دلیل تأثیر امپریالیسم و استعمار)، به منظور درک شکل گیری هویت های جدید، باید فضاهای فراملی را در نظر گرفت.
تولوچ استدلال میکند که چنین رویکردی «میتواند به درک متعادلتری از شیوههای مد لباس سیاهپوستان بهعنوان اظهارنظری درباره احساس خود در موقعیتهای مناقشهبرانگیز و فضاهای رقابتی منجر شود».
با استفاده از چارچوب تحلیلی تولوچ، هیپهاپ با استفاده از لباسها و اکسسوریهای روزمره (لباسهای ورزشی و مارکهای مد های) برای تولید معانی و وابستگی گروهی، دیده شدن، و قلمرو، بر پیشسازههای آفریقایی و لاتینی لباسهای سبک آلامُد توسعه یافته است.
در همین راستا، چندلر و چندلر اسمیت استدلال می کنند که سبک بهاصطلاح آفریقایی تداوم فرهنگی را از طریق مفهوم بریکولاژ و تخیل مد سیاه حفظ می کند، چیزی که آنها “چیزهای آفریقایی” می نامند.
آنها استدلال میکنند که «هیپهاپ معاصر سنتهای قومی درونی خود را در یک سیستم مد سیاه گستردهتر بازگردانی میکند» تا تداوم حافظه و حس فضای مشترک و تعلق ایجاد شود.
لباسهای گانگستری نشاندهندهی وابستگی و قلمرو در سراسر فضاهای آفریقایی-لاتینی، بهویژه فضاهای فقر و غفلت، مانند محله یهودی نشین، چیزی است که چندلر و چندلر اسمیت آن را «رحمِ دنیای زیرین هیپهاپ» مینامند.
این فضای متجاوزگر از هویتهای شهری و فرافرهنگی از موسیقی، زبان و کدهای لباس برای بیان مقاومت اجتماعی با تولید معانی جدید سبکی استفاده میکند (بخوانید دستورکار) و در عین حال پیوندهایی را با نمونههای اولیه لباسها و اجراهای آفریقایی حفظ میکند، چیزی که چندلر و چندلر اسمیت آن را «گتومحوری» توصیف میکنند. گتومحوری و فرهنگ پاچوکو «قوانین لباس پوشیدن و وضعیت مردان سفیدپوست و عادی بودن، بازی با تصاویر «بیگانگان» مردانهی فرهنگ عامه انگلیسی – شیک پوش جنوبی، قمارباز غربی، گانگستر شهری مدرن… را حفظ میکند و در ساختارهای غیریت گسست ایجاد میکنند.
از زمان تأسیس تلویزیون کابلی و MTV (تلویزیون موسیقی) در دهه 1980، خرده فرهنگ هیپ هاپ توسط رسانه ها، مد و صنایع بازاریابی برای تولید انبوه جنبه های خشونت آمیز و منفی زندگی در محله یهودی نشین مورد استفاده قرار گرفت: فقر، مواد مخدر، جرم و جنایت و حبس نهادی.
نوازندگان هیپ هاپ مانند فیفتی سنت، اسنوپ داگ، امینم، و تبلیغ کد لباس خود به عنوان “بازیکنان” – تی شرت های سفید بزرگ و پیراهن های بیسبال، شلوارهای گشاد، کلاه های بیسبال برعکس، و بند های رنگی- زبان بصری را ساخته اند که با مفاهیم «اعتقاد خیابانی» پیوند خورده است.
نقشهای کلیشهای مردانه از جمله «بازیکن» یا «جاکش» از طریق لباس پوشیدن شیک و زبان بدن جنسیشده ترویج میشوند، «که در آن کت و شلوار آرمانی و گوچی، کفشهای تمساح و کلاهها و جواهرات با طراحی سفارشی» نشاندهندهی مصرف، جایگاه قابل توجه است. ثروتمندی دعوتی به لذت گرایی است که بیرون از ارزش های پروتستانی سختگیرانه و سفیدپوست قرار دارد.
این یک واقعیت غم انگیز و شناخته شده است که تنفر نژادی زمانی که از درون سرکوب شود بسیار ویرانگر است و به سختی می توان از آن جلوگیری کرد. همانطور که کولیو در بزرگترین موفقیت خود، “بهشت گانگستر” (1995) میگوید: “چرا ما فقط سعی نمی کنیم ببینیم کسانی که به آنها صدمه می زنیم من و شما هستیم”.
زیرا بیان مردانگی در میان فرهنگهای گانگستری به همان اندازه که ناشی از تنفر و بیاحترامی از خود است، ناشی از غرور است – از این رو از یک آمریکایی آفریقایی تبار بهعنوان دیگری بهاصطلاح «نیگا» و «مادرفاکر سیاه» استفاده میشود. (نام بیضررتر «هومی» یا «هومبوی» تحقیرآمیز نیست، بلکه به گروههای اجتماعی محروم یا قربانی مربوط میشود که خانوادههایشان مجبور به مهاجرت میشوند.)
به دلیل همین دوگانگی است که استفاده متداول در فرهنگ معاصر از چیزی که امروزه «کلمه نیگا» در میان مردان آمریکایی آفریقایی تبار نامیده می شود، از نقطه نظر اخلاقی-تاریخی دشوار است. ادوارد موریس در مطالعه خود در مورد فرهنگ جوانان در مدارس چنین میگوید که «کلمه نیگا، همراه با مکانیسم های اجتماعی دیگر، مرزها را مشخص می کند و مسیرهایی را برای ساخت های محلی نژاد فراهم می کند.
علاوه بر ابراز همبستگی نژادی، هدف این است که سفیدپوستان احساس ناراحتی کنند.» بنابراین این یک تاکتیک زبانی برای نشان دادن وفاداری و تسهیل چیزی است که «دستیابی به سیاهی» نامیده میشود.
در این کمپین اجتماعیسازی، برای جوانان آفریقایی-آمریکایی مدارس و جوامع خاص (معمولاً محروم) در دستیابی به موقعیت گانگستایی مهم اند و از «لیمبودن» پرهیز میکنند.
لیم بودن به معنای نشان دادن نشانههای آسیبپذیری، نداشتن لباس مناسب، یا داشتن نگرشهای متضاد گروه است، بهویژه که در مورد فرهنگ مردانه مبارز است.
بر خلاف گانگسترها، که واقعیت ها و افسانه های تبهکاری سیاه را برای خود تصاحب کردند، لیم بودن به معنای پیروی از قوانین و در نتیجه، وابستگی به وضعیت ظالمانه موجود است.
همانطور که موریس متوجه می شود، “بخصوص پسرها به اجرای این تصویر سخت خیابانی علاقه زیادی دارند”. تصویر گانگسترها مفهومی قدرتمند و فریبنده است زیرا به دور از محدودهی شرایط شهری است، اما درگیر خیالاتی است که توسط بازنمایی و روایت فهمیده میشود.
