فشن، بدن، تکنولوژی

ادغام فزاینده بدن انسان با فناوری موضوعی است که اخیراً توجه قابل توجهی را به خود جلب کرده است. دانشمندان، منتقدان اجتماعی، مردم عادی و مطبوعات بر آن سنجیده اند. این موضوع همچنین مورد توجه مکرر رهبران مذهبی، تجاری و سیاسی جهان قرار گرفته است. در واقع، احتمالاً یکی از مهم ترین مسائل اجتماعی قرن بیست و یکم است.

واضح است که پیشرفت شگفت انگیز در ادغام بدن انسان با دستگاه های تکنولوژیکی باعث افزایش اضطراب بسیاری و لذت دیگران می شود (کاتز، 2003). اما صرف نظر از نگرش فرد نسبت به مطلوبیت این تحولات، عملاً هیچ کس آنها را بدون اشتیاق تلقی نمی کند.

آیا موضوع دستکاری ژنتیکی، جراحی پلاستیک، فناوری ارتباطات قابل حمل، لوازم خانگی هوشمند، دستکاری پزشکی بدن، یا کاربردهای رادیکال تر در فن آوری های جنگ، ترور و شکنجه، همه این مسائل هم در سطح عملی و هم در سطح سیاسی نیاز به توجه دارند. نتیجه این است که این موضوع باید یک موضوع مورد علاقه علمی نیز باشد، که همینطور است، و خروجی چشمگیری در مورد این موضوع انباشته شده است.

با این حال، بسیاری از این کار علمی از تأثیرات مستقیم پیشرفت‌های روزمره فناوری بر بدن انسان غفلت می‌کند. دیدگاه‌ها شامل تحلیل ادبی، مقایسه‌های تاریخی، گزارش‌های تحلیلی و تفاسیر نظری است. هدف همه این تلاش‌ها بهبود درک ما از تجربه بدن است که در میان نیروهای رقیب و حوزه‌های فکری میانجی‌گری می‌شود.

علاوه بر این، در سرتاسر فصل‌ها رشته‌ای وجود دارد که این سؤال را مطرح می‌کند که چه آینده‌ای در انتظار بدنی است که در طول هزاران سال به خوبی به بشر خدمت کرده است. با پیشرفت تکنولوژی، برخی می ترسند که بدن در بهترین حالت به یک آپاندیس صرف برای دستگاه تبدیل شود، در بدترین حالت، قربانی محو شده دستگاه.

این ترس بیجا نیست، زیرا بدن به طور فزاینده ای در معرض خطر تبدیل شدن به آپاندیس ماشین است، علیرغم وجود همانطور که نیچه نوشته است (1973/1883-1885، صفحات 34-35)، عقل بیشتر در بدن است تا در خرد ما. فناوری، به این خط استدلال می‌پردازد، به‌جای اینکه ابزاری در دست انسان باشد، در خطر تبدیل شدن (اگر قبلاً نشده است) به پایان آن می‌رود و باعث وارونگی (و سردرگمی) فضایل نسبی کمیت و کمیت می‌شود. کیفیتی که همانطور که گالیمبرتی (1999) تأکید کرد، هگل قبلاً در منطق خود توضیح داده بود.

همانطور که تحلیل‌های روشنگرانه مارکس و سپس زیمل به ما یادآوری می‌کنند، اولین علت این تبدیل‌های کمیت به کیفیت، پول است که به ملاحظات غالب در جهت دهی به توسعه فناوری تبدیل شده است. اگر در واقع پول به‌عنوان نیرویی باشد که از طریق آن کالاها تولید می‌شوند و در نتیجه نیازها برآورده می‌شوند، از یک وسیله به یک هدف تبدیل می‌شوند.

برای دستیابی به آن، در مواقع لزوم، از قربانی کردن تولید کالاها (حتی تا جایی پیش می‌رویم که محصولات را به جای اینکه ببینیم آنها فروخته یا عرضه می‌شوند، از بین می‌رویم) و بنابراین ارضای نیازها را کاهش می‌دهیم. فناوری به سرنوشت پول دچار شده است، حتی اگر تابع آن باقی بماند.

از وسیله، ابزار، به هدفی تبدیل شده است که حتی اخلاق و سیاست نیز باید در برابر آن تعظیم کرد. اخلاق، که قبلاً جایی بود که اهداف توصیف و توضیح داده می شد، مشروط به فناوری شده است، که آن را موظف می کند نسبت به واقعیتی که خود فناوری تولید می کند (اخلاق زیستی) موضع گیری کند (گالیمبرتی، 2000).

سیاست، از جایی که فناوری اهداف خاص خود را تعیین می‌کرد، اکنون منفعلانه با فناوری سازگار می‌شود. نتیجه این است که سیاست کمتر و کمتر قادر به کنترل یا شکل دادن به فناوری است و بنابراین به طور فزاینده ای فقط به عنوان تضمینی برای آن عمل می کند.

در این مرحله، سیاست خطر کمک به توسعه یک جامعه برای فناوری و نه با فناوری را دارد. با این حال، بدن، همانطور که هایدگر (1959) پیشنهاد کرد، به نظر می رسد که از خود فرار می کند، زیرا فعالیت – تولید اشیا توسط بدن – راهی است برای اینکه بدن از یک سو خود را در اشیا تصرف کند و از سوی دیگر امکانات نهفته اشیا را آشکار کند.

به همین دلیل، بسیاری از بدن ما در فناوری وجود دارد، همانطور که فناوری زیادی در بدن ما وجود دارد. بنابراین بدن موجودی است با پویایی طبیعی و فرهنگی بالا. و با این حال، در جهانی که در آن امر مصنوعی، ظاهراً بدون کنترل، سلطه خود را بر امر طبیعی گسترش می‌دهد، بدن در عین حال نمایانگر حداکثر سطح «طبیعی بودن» است که در یک لحظه تاریخی معین ممکن است.

این پویایی مضاعف حتی عمیق‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد اگر به شکل دیگری به بدن نگاه کنیم، یعنی به عنوان یک محصول، نتیجه یک فرآیند کاری. همانطور که فرانسیس پیکاسیا نوشته است، ممکن است این دستگاه یک «نه بدون مرد» باشد، اما بدن انسان یک مادر دارد (امروزه حتی دو نفر). بدن در واقع توسط زنان در حوزه خانگی تولید می شود.

اما، اگرچه اجسام همچنان به عنوان محصولات طبیعی نشان داده می شوند، اما درجه بالاتری از مصنوعی بودن را پنهان می کنند. حوزه بازتولید در واقع هنوز به عنوان حوزه تولید ارزش به دید اجتماعی دست نیافته است، و بنابراین آگاهی کافی قوی از موقعیت مرکزی آن به عنوان تولید وجود ندارد.

حوزه خانگی، علی‌رغم اینکه ارزش‌گذاری مستمر کار زنان، و در نتیجه خود زنان، در آن حک شده است، هنوز هم محلی طبیعی است. بدن به عنوان محصول زنان در حوزه خانگی به نظر می رسد محصول طبیعی است، که آنها را از نظر اجتماعی کاملاً بی دفاع می کند و آنها را از مذاکره شفاف و رسمی محروم می کند.

بدن انسان از آنجایی که خارج از منطق ارزش قرار می گیرد، به عنوان چیزی تلقی می شود که ارزش آن چنان غیرقابل قیاس و بنابراین غیرقابل اندازه گیری است که در نهایت هیچ هزینه ای ندارد و بنابراین از نظر اجتماعی بی ارزش می شود. به عنوان بی ارزش، بنابراین همیشه هزینه کمتری نسبت به فناوری دارد (این دلیل کاهش سرعت روباتیک است).

با توجه به این مقدمات، بدن انسان همچنان مکانی است که در آن حوضه بین ارزش و بی ارزش به عنوان تمایز اجتماعی وجود دارد و بدن را به طور فزاینده ای ناتوان می کند. و به همین دلیل است که فناوری هر چه بیشتر به آن هجوم می‌آورد. بدن انسان امروز در حال گذراندن همان فرآیندهایی است که زمانی طبیعت آن را طی می کرد. در واقع، در حالی که در ابتدا تکنولوژی به طبیعت روی آورد، امروزه بسیار به بدن انسان علاقه مند شده و در حال تبدیل شدن به تکنولوژی بدن است. با این حال یک تفاوت وجود دارد.

فناوری به کار رفته در طبیعت باعث کاهش مصرف انرژی و خستگی انسان شد. بنابراین هزینه آن توسط سیستم صنعتی جذب شد، که بسیار مشتاق بود از کاربردهای مهم فناوری استفاده کند. از سوی دیگر، فناوری اعمال شده در بدن، مستقیماً از یک علاقه از جانب سیستم شروع نمی شود.

این خود افراد هستند که برای روی آوردن به فناوری هزینه می کنند و هزینه گزافی هم می پردازند. فرآیندهایی که شامل فناوری‌های زیبایی‌شناختی یا داخلی می‌شوند تقریباً منحصراً فرآیندهای فردی یا خانوادگی هستند، در حالی که آن‌هایی که با سلامت یا ارتباطات مرتبط هستند، شامل لحظاتی از مذاکره جمعی نیز می‌شوند که در داخل آن دولت به یک تصمیم‌گیرنده قوی تبدیل می‌شود.

این فرآیند فن آوری بدن عموماً به عنوان یک فرآیند خطی، خارج از پویایی اجتماعی تضاد و ذهنیت سیاسی به تصویر کشیده می شود. در واقع، این یک فرآیند سیاسی حیاتی است که با این وجود، آشکار ساختن خود برای آنچه واقعاً هست، دشوار است، به این دلیل که آن مکان‌های استراتژیک بازنمایی اجتماعی را در بر می‌گیرد که آنچه را که برای مدت طولانی نبوده است، به اشتباه به‌عنوان طبیعی معرفی می‌کنند.

بدن به عنوان فناوری طبیعی امروزه به طور کاذب با نوآوری فناوری جایگزین شده است، که به عنوان نوآوری، همیشه خود را بهتر از آنچه جایگزین می کند نشان می دهد. اگر همین منطق را در رابطه با بدنه «پیشرفت درست یا اجتناب ناپذیر» که در توسعه فناوری یافت می شود دنبال کرد، بدن چیزی برای حذف تلقی می شود.

باید با اندکی تلخی بگوییم که حد و حدود و اقبال بدن، حداقل در حال حاضر، این است که هیچ هزینه ای ندارد و بنابراین قابل رقابت با قیمت تمام شده محصولات فناورانه است. با توجه به آنچه تاکنون گفته شد، به نظر می رسد یک استراتژی سیاسی متفاوت در اطراف این فرآیندها ضروری می شود. در این منظر، زنان به عنوان حاملان بینش تکنولوژیک دیگری می توانند نقش اساسی ایفا کنند.

اگر به اسطوره یونانی پرومتئوس (در نسخه آیسخولوس) نگاه کنیم، هدیه آتش به انسان (“آتش سوزی” یا به معنای واقعی کلمه “دانش آتش”) نه تنها توسط مرد متالورژیک، بلکه توسط زن نیز دریافت شد. که برای مثال، غذا را از خام به پخته تبدیل کرد (لوی استراوس، 1964).

اگر در تفسیر نیمه‌پارودیک ما از گذشته، آتش توسط «مرد» متالورژیک برای جعل اسلحه برای شکار و جنگ (در منطق خشونت و سلطه) استفاده می‌شد، در همان زمان توسط «زن» متمایل به سرامیک استفاده می‌شد. فن آوری گرما، تغذیه و مراقبت، همانطور که در آیین الهه هستیا (1984) بازگو شده است.

بنابراین مسیری که باید طی شود نه تنها تکنولوژیکی، بلکه و بالاتر از همه سیاسی است. اگر همانطور که بیکن نوشت، دانش قدرت است، باید به این قدرت به روشی جدید پرداخت، با آگاهی از این که – اگر دوباره به اسطوره پرومتئوس اشاره کنیم – فناوری با “وعده های کور” همراه است: قدرت بزرگ فناوری نیست. همیشه با چشم اندازهای به همان اندازه بزرگ همراه است.

دقیقاً به همین دلیل است که فناوری باید تحت کنترل باشد. ما نمی‌توانیم به عقب برگردیم، این مسلم است، اما باید در جهت دیگری حرکت کنیم. این فراخوان مبهم نیز در نوع خود نیمه‌پارودیک است. اما فوریت پرداختن به این موضوع هنگامی که از یک سو به پتانسیل رو به رشد ترور و جنگ بیوشیمیایی و هسته‌ای در نظر گرفته می‌شود، تبدیل به یک پیام واضح می‌شود، از سوی دیگر، تهاجمات بدنی با نیت خوب و تبعیت از سلامت و ایمنی شخصی تا بهبود عملکرد و راحتی شخصی.

در واقع، بینش‌ها و برداشت‌های پیچیده‌ای که توسط نویسندگان ما ارائه شده است، نشان می‌دهد که نوع بشر وظیفه مقابله با این مشکلات، یعنی جنگ استعاری را بر عهده خواهد داشت، حتی اگر برخی از نبردهای مهم را در این راه از دست بدهد.

در بیشتر مکان‌ها و در بیشتر مواقع، مردم از یافتن راه‌هایی برای محو کردن مرزهای فیزیکی بدن انسان لذت می‌برند. لباس برجسته ترین نمونه است، اما جواهرات، خالکوبی ها، و اصلاحات بدن مانند اکستنشن لب و گردن و کمپرسور پا، همگی در مکان ها و زمان های متفاوت مورد استفاده قرار گرفته اند.

این محو شدن مرزها به دلیل ادغام پیچیده حالت مصنوعی و طبیعی، و سردرگمی بین حالت‌های وجودی «بدون دارو» و حالت‌هایی که از نظر دارویی (آرام‌بخش‌ها، افزایش‌دهنده‌های خلق و خو، و فرآورده‌های جانبی دیگر) تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، امروزه حتی بیشتر به نظر می‌رسد. داروها، و همچنین محرک ها و مسکرات معمولی)؛ حضور و غیاب توسط فناوری های کوچک شخصی (کاتز و آخوس، 2002) و بیگانگی عمیق بین ذهن و بدن ایجاد می شود.

و البته تکنیک های بسیار محبوب جراحی پلاستیک وجود دارد. فن آوری های ارتباطی مرزهای بدن را گسترش داده اند و ظرفیت انتقال اطلاعات را افزایش داده اند. فناوری به تدریج به بدن ما نزدیک‌تر شده است و ابتدا از طریق لباس‌ها، سپس الیاف لباس مصنوعی، و در نهایت «پارچه‌های هوشمند»، رایانه‌های پوشیدنی، و ماشین‌های ارتباطی تعبیه‌شده در جواهرات، لباس‌ها و حتی بدن به بدن ما نزدیک‌تر شده است.

فناوری پیشرفته‌تر قرن بیست و یکم شامل تلفن‌های همراه و لپ‌تاپ‌ها می‌شود که بسیاری از افراد بالای 30 سال از آن‌ها به‌عنوان مفاهیم و ماشین‌هایی پیشرفت‌کننده در دهه 1980 یاد می‌کنند، اما اکنون به تصویر زمینه‌های پرمخاطره زندگی روزمره تبدیل شده‌اند.

در ابتدا این فناوری‌ها فقط به بدن نزدیک می‌شدند. تکنولوژی امروز به طور کامل به بدن هجوم آورده است. این گذار نه تنها با ادراک اجتماعی و اخلاقی جامعه از خود بدن، بلکه با زیبایی شناسی لباس نیز تعارض ایجاد کرده است.

مد امتدادی از بدن فیزیکی و زیبایی شناختی است – و یکی از اولین راه هایی است که فناوری شروع به ورود به “فضای بدن” کرد. اگرچه امروزه فناوری معمولاً در قالب رایانه و تلفن همراه در نظر گرفته می‌شود، اما لباس‌ها و مواد آن نیز در حال تبدیل شدن به «هوشمند» هستند.

ویژگی های انسانی مانند هوش به اشیایی مانند لباس نسبت داده می شود تا محیط را بیشتر شبیه انسان کند. استفاده از “هوش” در مد سوالاتی مشابه کاربرد هوش در ماشین های ارتباطی را برمی انگیزد: آیا شیء هوشمندی وجود دارد که نیازی به انتقال زمان با افزایش نیاز به زیبایی نداشته باشد؟

آرمان های انسانی زیبایی که از طریق مد بیان می شود، ناگزیر بر طراحی تکنولوژیک تأثیر می گذارد. امروزه، فناوری‌های ارتباطی که در نزدیکی بدن قرار دارند، طعم و مد را نیز تجسم می‌دهند. در واقع، با حرکت فناوری از قابل حمل بودن به پوشیدنی بودن، مد مرکزی می شود.

ابزار ارتباطی شخصی نه تنها باید مدرن باشد بلکه زیبا باشد. فناوری ارتباطات و زیبایی‌شناسی مد اخیراً برای رفع این باور گرد هم آمده‌اند – طراحان مد و اپراتورهای مخابراتی به طور فزاینده‌ای دیدگاه‌های کلی خود را از زیبایی‌شناسی ترکیب می‌کنند. آزمایشگاه‌های تحقیقاتی مختلف در حال توسعه لباس‌هایی هستند که فناوری‌های ارتباطی، درمانی و آرایشی را ادغام می‌کند.

قبل از شکل‌گیری صنعت مد، جامعه مدت‌هاست به فناوری‌های اصلاح بدن، زیبایی و پزشکی که بدن را دستکاری و هجوم می‌آورد عادت کرده بود. از نظر تاریخی، تقریباً هر جامعه ای بدن خود را با استفاده از منطق دین و سپس پزشکی تغییر داده است. در غرب، حتی با گسترش منطق پزشکی، تغییرات در زمینه های مذهبی کاهش یافت.

اخیراً، فناوری‌هایی که قبلاً برای اهداف تشخیصی و درمانی استفاده می‌شدند، به منظور کشف و تداخل با بدن گسترش یافته و از داخل و خارج به آن حمله می‌کنند. آزمایش روی ایده هایی مانند ریزتراشه های زیر جلدی برای کنترل لوازم خانگی و سایر ماشین های فعال الکترونیکی آغاز شده است.

گام های بعدی مطمئناً برای کنترل گسترده بر ماشین آلات، دسترسی فیزیکی به مناطق امن، شناسایی شخصی و نظارت بر مکان است. همانطور که توسط Stelarc نشان داده شده است، «مهندسی کیفیت زندگی» از طریق فناوری‌های «خانه هوشمند» و برنامه‌های هنری وارد زندگی روزمره می‌شو، اولین سایبورگ هنری که از ابزار پزشکی، پروتزها، روباتیک، سیستم های واقعیت مجازی و اینترنت برای کشف و افزایش پارامترهای بدن استفاده کرد

این «پیشرفت‌های» فن‌آوری منجر به حمله‌ای که اغلب مورد استقبال قرار می‌گیرد به بدن انسان می‌شود، که به دلایل مختلف مورد نفوذ و دستکاری قرار می‌گیرد. هدف جراحی زیبایی به طور فزاینده ای، ترمیم آسیب، معکوس کردن علائم پیری، یا حتی اصلاح نقص های زیبایی شناختی در ظاهر فرد نیست.

در عوض، عنصری از خلاقیت و سرگرمی معرفی شده است تا تغییرات بیانی مانند ویژگی های عجیب و غریب یا “غیر طبیعی” را امکان پذیر کند. همانطور که لونگو اشاره کرده است (1998، 2001)، فناوری اخیراً حتی سریعتر از علم توسعه یافته است. استفاده از ابزارهای تکنولوژیکی دیگر مشمول آزمایش و آموزش کافی نیست که قرار بود از اشتباهات در درمان محافظت کند.

لونگو اظهار داشت که عملی کردن فناوری «بدون تأمل» باید در چارچوب فاصله گرفتن فزاینده فناوری از تفکر استدلالی ناشی از حوزه پیچیده (و در نتیجه پرهزینه) تأیید علمی تأثیرات نوآوری تکنولوژیک دیده شود. جای تعجب نیست که گرشنفلد (1999) آشکارا اعتراف کرد که پیامدهای اجتماعی و صنعتی عظیم در تحقیق بیشتر از درک آنچه قبلاً اجرا شده است ظاهر می شود تا تلاش برای مفهوم سازی از قبل.

بنابراین، اثرات فناوری تنها سال ها پس از اجرای آنها کشف می شود. به عنوان مثال، ما این را در پیامدهای بالقوه و واقعی سلامت و ایمنی تلفن های همراه و تأثیر اجتماعی بر کیفیت روابط اجتماعی می بینیم.

یکی از عناصر بدن که باید حفظ شود احترام است که ارتباط تنگاتنگی با هویت فرد دارد. اطمینان از اینکه بدن در هماهنگی با ذهن زندگی می کند بخشی از این احترام است. همانطور که مالدونادو کاملاً به درستی بیان می کند، تفکر ارتجاعی همیشه پشت تحقیر بدن یا کاهش ارزش آن است.

اگر نسلی بدن تحقیر شده و هتک حرمت را پشت سر بگذارد، آن نسل در فرآیندهای ویرانگر شریک می شود. دانشی که در مورد این مشکلات تکنولوژی و بدن رشد کرده است در حال حاضر کاملاً پیشرفته است، اما تحقیق و مطالعه اغلب به شکلی مناسب پیش می رود.

زمانی که پیچیدگی تحولات در این زمینه نیاز به دیدگاه‌های یکپارچه، حداقل همگرایی، تقابل و بحث داشته باشد، رشته‌های تقسیم‌بندی‌شده و جریان‌های نخبه‌گرا و غیر ارتباطی ایجاد می‌شوند.

هدف از کنفرانس بین المللی که در 11 و 12 ژانویه 2001 در سه‌سالانه میلان برگزار شد، تلاش برای درک معنای این فرآیندها بود. به طور خاص، هدف درک روندها در فن آوری های ارتباطی، مد، طراحی و هنر و تأثیر آنها بر بدن بود. آنچه مردم از این تهاجم تکنولوژیک به بدن به دست می آورند و/یا از دست می دهند. خطرات احتمالی چیست (آنومی، از دست دادن هویت، استراتژی های کنترل اجتماعی و فردی). و در نهایت آنچه که خود بدن در حال برقراری ارتباط است.

با این روحیه، دانشمندان از حوزه‌ها و رشته‌های مختلف – از هوش مصنوعی تا تاریخ هنر، از نشانه‌شناسی تا فناوری زیستی، از انسان‌شناسی تا ریاضیات، از جامعه‌شناسی تا طراحی صنعتی، و غیره، بسیاری (به ظاهر) از یکدیگر دور هستند. – برای شرکت در این مناظره دعوت شدند.

این نشست و رویارویی بسیاری از نظرات مختلف در پی رویدادهای جهانی فوریت بیشتری پیدا کرده است. پس از کنفرانس و در حالی که فصل ها در حال آماده شدن بود، حمله هولناک به آمریکا توسط تروریست های اسلام گرا انجام شد. همانطور که این مثال نشان می دهد، اجساد نه تنها قربانی جنگ و سایر انواع خشونت می شوند، بلکه اسلحه جنگ نیز می شوند.

نمونه‌های مرتبط را می‌توان در خاورمیانه مشاهده کرد، جایی که بمب‌گذاران انتحاری از بدن خود به عنوان محفظه سلاح استفاده می‌کنند. همه این رویدادهای وحشتناک مربوط به استفاده از بدن نمی توانند تفکر، تحقیق و مطالعه عمیق تری را در امتداد خطوط منعکس شده در این مجموعه (و بدیهی است که بسیاری از خطوط دیگر نیز) به همراه داشته باشند.

هدف اصلی این است که نتایج تحقیقات در زمینه‌های مختلف (معرفت‌شناسی، زیبایی‌شناسی، جامعه‌شناسی، پزشکی، طراحی صنعتی و مد) با صداهای متعدد ارائه شود تا انواع مختلفی از ارتباطات و لقاح متقابل را ایجاد کند. مشکل یافتن تعادل صحیح بین استفاده از بدن مصنوعی است که در هر صورت نتیجه ایمان به بدن انسان است و کنار گذاشتن این ایده که حذف بدن انسان مرحله ای اجتناب ناپذیر در پیشرفت علم و فناوری است.

فناوری آنقدر به بدن نزدیک شده است که به فناوری «پوشیدن» تبدیل شده است، به ویژه رایانه های پوشیدنی. اگر فناوری در حال تبدیل شدن به پوشیدن است، به این دلیل است که خود پارچه ها نیز تکنولوژیکی شده اند. یعنی قطعات الکترونیکی و مواد شیمیایی را در بر می گیرند.

ارتباطات و مد آشکارا حوزه‌هایی هستند که هم در سطح عمیق و هم از منظر ادراک اجتماعی از اضطراب‌هایی که می‌گذرند، باز می‌گردند و توسط رسانه‌ها دستکاری می‌شوند، در خط مقدم قرار می‌گیرند. آسایش، رفاه و سلامتی اصطلاحاتی هستند که به طور فزاینده ای معانی غنی و پیچیده به خود گرفته اند.

راحتی امروز را دیگر نمی توان تنها نتیجه خدمات و محیط های کارآمد دانست. رفاه و سلامتی دیگر تنها با فقدان مشکلات یا رهایی از بیماری مطابقت ندارد. در عوض، همه این مفاهیم شامل طیف وسیعی از صفات است که در آن عناصر مادی و فرهنگی، فیزیولوژیکی و آنتروپومتریک و پزشکی و روانی به شدت در هم تنیده شده اند.

بدیهی است که بدن انسان قهرمان و دریافت کننده این شبکه از اجراهاست، با نقشی که به طور فزاینده ای توسط فناوری ایفا می شود. همانطور که چندین بار مشاهده شده است، نسل‌های گذشته این باور را ایجاد کرده‌اند که سلامت، رفاه و کیفیت زندگی از حقوق اولیه انسان‌ها هستند و به همین دلیل باید از نظر اجتماعی پیگیری و تضمین شوند.

همچنین به طور فزاینده ای این نگرش وجود دارد که استانداردهای بالاتر آسایش، سلامت و رفاه باید با استاندارد بالاتری از کارایی خدمات فناوری تضمین شود – و این مستقل از محیط و زمینه فنی است که خدمات در آن توزیع یا درخواست می شود. بیمارستان، خانه، ماشین، واقعیت مجازی و حتی سفینه های فضایی).

اگرچه اصولاً با پذیرش این مفروضات، نمی توان از برخی سؤالات اساسی که از ماهیت پیچیده رابطه برقرار شده نه تنها بین فناوری و بدن، بلکه حتی بیشتر از آن بین سیستم های فناوری و اجتماعی ناشی می شود، اجتناب کرد. فضایی که اخلاق عمومی و خصوصی می تواند در مورد دستکاری ژنتیکی برای خود بسازد چیست؟ خطرات از دست دادن هویت در تضاد مستقیم با فناوری پیشرفته تر و قدرتمندتر چیست؟ مرز بین مقدار معقول اتوماسیون در خانه و این توهم که رهایی کامل از کار خانگی از این طریق ممکن می شود چیست؟

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *