فشن، بدن‌ها و فرهنگ‌ها (۱)

فشن یک پدیده فرهنگی پیچیده است که از فرآیند طراحی خلاقانه پوشاک، وابستگی فرهنگی، صنعت تجاری و نیازهای مصرف کننده تشکیل شده است. فرآیندهای پذیرش مصرف‌کننده و چرخه‌های تغییر در صنعت فشن به طور سنتی همدیگر را منعکس می‌کنند.

چرخه‌های فشن به سازماندهی صنعت فشن در فصولی اشاره دارد که نه تنها توسط طراحان، تولیدکنندگان و خرده‌فروشان در بافت‌های غربی، بلکه به طور گسترده‌تر توسط نهادها و سازمان‌هایی که در میانجیگری فشن جدید از طریق هفته‌های فشن مشارکت می‌کنند، تداوم می‌یابد. رسانه های فشن شامل مجلات، روزنامه ها و وبلاگ ها؛ فعالیت های بازاریابی از جمله فیلم فشن، مدلینگ، روابط عمومی؛ و آژانس های سبک و همچنین فرهنگ خیابانی، فرهنگ عامه، و خرده فرهنگ هاند.

در مجموع، این یک سیستم فشن به معنای مجموعه ای نهادینه شده از فرآیندها را تشکیل می دهد که یک لباس یا یک سبک را از خالق به مصرف کننده می رساند. این تعریف از سیستم فشن گسترش یافته است تا شامل یک فرآیند دیالکتیکی بیشتر بین خالق و مصرف کننده باشد که امکان تبادل بین، به عنوان مثال، سبک خیابانی و صنعت فشن را فراهم می کند. همچنین وارد سیستمی برای مفاهیم فشنی که لزوماً به تازگی تولید نشده‌اند، مانند مدل‌های قدیمی یا پارچه‌ای، مشابه فشن های تنانی صورت‌های ریش‌دار، می‌شود.

در حالی که این عوامل در سراسر مثال‌ها و مطالعات موردی ظاهر می‌شوند، تمرکز اصلی بر روی دستور کار اجتماعی است که وقتی ما به‌عنوان افراد مدروز درگیر می‌شویم. هویت فشن در اینجا به عنوان علم ظاهر نه تنها از طریق لباس و زینت، بلکه مدیریت بدن، از جمله مو و آرایش، درک می شود.

این یعنی این است که چگونه انتخاب می کنیم که در یک زمان معین به بخشی از صحنه سازی که هستیم یا مایلیم دیگران فکر کنند ما هستیم، نگاه کنیم. نمایش طبقه به‌عنوان آمیزه‌ای از واقعیت و رویا عمدتاً به‌عنوان یک کیفیت اجتماعی و بسیار انعطاف‌پذیر تلقی می‌شود که عملکرد متناقضی دارد و ما را از لحاظ فشن منحصربه‌فرد و بخشی از یک جامعه می‌کند.

این بازی هویت در مفاهیمی از تازگی و معنای نمادین سازماندهی می شود که چه در مظاهر غیر مادی و چه در مظاهر مادی، گذرا تلقی می شود. تمرکز بر موارد به وسیله ای برای تمرکز اصلی، یعنی مکانیسم های دخیل در شکل دادن به هویت. این رویکرد مطابق با رویکرد فیلسوف اجتماعی ژیل لیپووتسکی است که فشن را «شکل خاصی از تغییر اجتماعی، مستقل از هر شیئی خاص» می‌دانست.

بیان خویشتن شیک ما در مجموعه ای از لحظات کوتاه و تخیلی که در آن گذشته و آینده همپوشانی دارند، نمایش داده می شود. علاقه فشن در حال حاضر مبهم است. در چارچوب هویت فشن، تازگی ابزاری برای تمایز اجتماعی، نوید دگرگونی، یا خرید بالا جور است در حالی که تجارت فشن، کالای جدید را برای تحریک رشد در بازار عرضه می‌کند.

همانطور که طراح کریستین دیور (2007: 7) در زندگینامه خود در سال 1957 نوشت، صنعت فشن “تجارتی است که در آن تازگی بسیار مهم است.” بنابراین، آنچه در فشن جدید و مطلوب تلقی می شود، توسط صنعت فشن تبلیغ می شود و به صورت اجتماعی توسط مصرف کنندگان به بحث گذاشته می‌شوند.

این داستان “جک بدون کلاه” (استاینبرگ 2005) نشان دهنده تنشی بین اصول متضاد سنت و نوآوری است که هرگز به طور کامل حل نمی شوند. این امر باعث یک عمل مولد دوسوگرایی می شود، چیزی که فرد دیویس جامعه شناس آن را «مدیریت دوسوگرا» نامید (1994: 25).

دوسوگرایی یک مفهوم کلیدی در نظریه اجتماعی فشن و موقعیت برای بیش از یک قرن بوده است، از جامعه شناس گئورگ زیمل (1957) که در اوایل قرن بیستم می‌نوشت تا آنا مارتا گونزالس (2012) و لورا بوونه در قرن بیست و یکم همگی به این مفهوم پرداخته اند.

این دوگانگی به طور متناقضی از طریق تغییر فرهنگ های بصری و همچنین زمینه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و زمانی ثابت بوده است. هویت اجتماعی در فشن در وضعیت دائمی ناآرامی است که تا حدی از تنش میان نه تنها تازگی و تداوم، بلکه، به عنوان مثال، جوان و سالخورده، مردانگی و زنانگی، جایگاه بالا و پایین، مکاشفه و پنهان کاری، مطابقت و عصیان ناشی می شود. (دیویس 1994: 18).

بنابراین، در عمل دنیوی دست زدن به کلاه، جهان شاهد بود که کندی علناً در مورد تعادل شخصی بین ترجیحات فردی و هنجارهای جمعی به عنوان بخشی از یک سیستم بزرگتری ست که هویت را شکل می‌دهد. به این معنا، فشن استعاره های بصری را برای ساخت هویت اجتماعی ارائه می دهد که از طریق طیف وسیعی از اصول متضاد بر دوسوگرا بودن بده‌بستان دارند.

تنش‌هایی که این امر ایجاد می‌کند، موتوری را در فرآیند شکل‌گیری هویت تشکیل می‌دهد، و بنابراین هدف از بین بردن این مخالفت‌ها نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که آنها را به عنوان بخشی ضروری از پویایی حفظ کند.

تمرین اجتماعی درگیر در شکل دادن به هویت متکی بر ماهیت سواد فشن است که به عنوان توانایی رمزگشایی مجموعه‌های طنز در چارچوب تغییر ترجیحات سلیقه درک می‌شود. آنچه خوانده می شود ارز اجتماعی است. این باید به معنای دوگانه‌ای درک شود که چه چیزی در یک زمینه خاص فعلی یا مدرن در نظر گرفته می شود، اما همچنین اینکه کدام ارز یا ارزش وضعیت را فراهم می کند.

این امر لزوماً از طریق ابزارهای مالی آشکار، همانطور که در طول تاریخ انجام شده است، انجام نمی‌شود، اما به طور فزاینده‌ای از طریق ارزش‌ها یا آرمان‌هایی عمل می‌کند که نشان‌دهنده وضعیتی است که به صورت محلی مذاکره می‌شود و اغلب در بیان دوسویه است.

لباس ها دیگر مانند دوران ماقبل صنعتی نشان مرتبه، حرفه یا تجارت نیستند (ویلسون 2003: 242)، اما هنوز سیاست ظاهری وجود دارد. در حالی که ابزار و دسترسی هنگام مطالعه‌ی این «رقابت وضعیت» به این موضوع ربط دارند (دیویس 1994: 58)، به تدریج از تأکید بر طبقه فاصله گرفته شده است.

در پاسخ به کار زیمل، هربرت بلومر (1969: 282) استدلال کرده که مکانیسم‌های فشن پاسخی به نیاز به تمایز طبقاتی و تقلید نیستند، بلکه ریشه در تمایل به رو مد بودن دارند، فرآیندی که او آن را «انتخاب جمعی» نامید.

هویت فشن تا حدی در مورد تلاش برای جلب توجه است نه در ترجمه کلمه به کلمه عبارات بصری، بلکه بیشتر به عنوان یک ترفند خیاطانه یا “ترفندی برای وضعیت” (دیویس 1994: 76) که توسط افراد باسواد فشن یادگرفته می‌شوند و در عین حال عمداً کسانی را که تبحر کمتری در درک کدهای پوشاکی دارند گمراه می کند.

هویت مد کردن عمدتاً نمایشی از خود عمومی است که هدف آن برقراری ارتباط همزمان تعلق اجتماعی و تمایز فردی است. فشن به عنوان مجموعه ای از کدهای نمادین، همانطور که از زیمل (1957) تا سوزان کایزر (2002) استدلال شده، برای این تلاش متناقض که تا حدی بر ایده های تغییر در زیبایی، موقعیت، جایگاه اجتماعی، فرهنگ، تمایلات جنسی و جنسیت متکی است، مناسب است.

دیالکتیک خیاطانه بین خود هسته خصوصی و خود عمومی در حال نوسان است. اما این مکانیسم محدودیت هایی دارد. در حالی که فشن ابزاری قدرتمند برای نمایش هویت است، ما نیز بسیار بیشتر به دنبال نحوه مدیریت ظاهر خود هستیم.

هویت مد کردن اساساً یک بازی اجتماعی است که در آن خود ستایشی عمومی است و فقط تا حدی بسط خود خصوصی است. در تلاش برای کاوش در فرآیند پیچیده شکل‌گیری هویت در اوایل قرن بیست و یکم، مجموعه‌ای از مثال‌ها و موارد با دوگانگی به‌عنوان مضمونی در مقاله مورد مطالعه قرار خواهند گرفت.

این مقاله به عنوان یک کل ممکن است به عنوان نوعی بازنگری در کار فرد دیویس در فشن، فرهنگ و هویت در نظر گرفته شود، که در ابتدا در سال 1992 منتشر شد. مشاهدات او هنوز هم پس از بیست و پنج سال مرتبط هستند، اما تحولات جامعه و صنعت فشن نیاز به به روز رسانی برای مطابقت با زمینه فعلی دارند.

مفاهیم کلیدی دیویس از طریق مجموعه‌ای از مثال‌ها و موارد مورد بررسی قرار خواهند گرفت، که هر بخش برداشت متفاوتی از موضوع تاکتیک‌های وضعیت را نشان می‌دهد. دیویس هویت اجتماعی را ناپایدار و متناقض، مورد مذاکره، فردی و جمعی می داند.

این فرآیند آشفته تا حدی توسط فشن ایجاد می شود. نقل قول اصلی مقاله به تنش مستمری مربوط می شود که از طریق آن شکل گیری هویت قدرت خود را به دست می آورد: دیالکتیک طنزآمیز وضعیت صداهای بسیاری را به خود می گیرد، که هر کدام تا حدودی متفاوت از دیگری هستند، اما همه به دنبال ثبت یک بازنمایی مناسب از خود هستند، هرچند ناخواسته، با پخش بیش از حد سیگنال‌های وضعیت، کم‌رنگ‌کردن آن‌ها، یا ترکیب آن‌ها به گونه‌ای که باعث ایجاد توطئه یا سردرگمی همکار فرد شود. (دیویس 1994: 63)

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *