بیانیهٔ آوانگاردِ پوشیدنی: چرا فرمِ مجسمه‌وار می‌تواند انسانی و روزمره بماند — اصول، حدود و اخلاقِ روشنِ طراحی

در چین‌های پوشاکِ مجسمه‌وار پارادوکسی را می‌یابیم: جامه‌هایی که چون مجسمه‌های آوانگارد خوانده می‌شوند اما انسانیت خود را حفظ می‌کنند و به سوی کاربردِ روزمره اشاره دارند. پوشاک به «پوستِ دوم» بدل می‌شود—فضایی برای سکونتِ عادتی—هم‌زمان زره و صمیمیت. این خصلتِ دربرگیرندهٔ پوشش بدین معناست که فرمِ دراماتیک و پُرحجم الزاماً بدن را بیگانه نمی‌کند؛ بلکه حتی انتزاعی‌ترین سیلوئت‌ها می‌توانند با تجربهٔ زیسته هم‌نوا شوند. چنان‌که نظریه‌پردازان می‌گویند، مد زبانی از بدن است و سطحِ پوشاک در یک رمزگانِ نشانه‌شناختیِ مشترک معنا می‌آفریند. کیت موران یادآور می‌شود که پوشاک «با حافظه و هویتِ شخصی پیوند دارد» و ما از راه آنچه می‌پوشیم به‌واسطهٔ نوعی رمزگانِ نشانه‌ای ارتباط برقرار می‌کنیم. رولان بارت نیز به‌خوبی به ما آموخت که مد را همچون نظامی از نشانه‌ها بخوانیم. به همین سیاق، لوسیان بروسکاتسانو و اوانا استان پوشاک را «چونان پوستِ دوم» توصیف می‌کنند؛ هابیتوسی که از رهگذرِ تکرار در آن سکونت می‌کنیم. ازاین‌رو، حجمِ مجسمه‌وارِ پوششِ آوانگارد هم‌زمان سطحی زیسته است؛ چین، حلقه و دُمِ رها حاملِ هویت‌اند. بدین معنا، پوشاکِ آوانگارد چون زبان عمل می‌کند: در حالی‌که بدن را انتزاعی می‌سازد، از سوژگی سخن می‌گوید.

با این‌همه، آوانگاردِ دانشگاهی باید انسانی بماند: هر شکلِ رادیکالی دلالت بر پوشنده‌ای دارد و هر طرحِ مفهومی بر سوژه‌ای مجسّد. بینشِ جودیت باتلر در این‌جا به‌جا است: هویت «اجراگرانه» است؛ «مجموعه‌ای از کنش‌های تکرارشونده در چارچوبی مقرراتیِ به‌غایت صُلب». به زبانِ مُد، سوژه فقط «تعدادِ محدودی جامه» برای برگزیدنِ جنسیت و سبک در اختیار دارد. ما متن‌های اجتماعی‌مان را بر پشتِ خود می‌پوشیم. طراحانِ آوانگارد از این بهره می‌برند: با شکستنِ قواعدِ استایلینگ، خودِ آن قواعد را آشکار می‌کنند. هدفِ اعلام‌شدهٔ ری کاواکوبو برای «شکستنِ ایدهٔ «لباس»» کنشی انتقادیِ اجراگرانه است؛ مجموعهٔ مانیفستِ ۲۰۱۴ او «نساختنِ لباس» این را مجسّم کرد، وقتی که پوشاکِ متعارف را به ابژه‌های هنریِ انتزاعی بدل ساخت. بدین‌سان «آنچه را بدیهی می‌پنداریم به تردید می‌افکند و معنای لباس را دگرگون می‌کند». حجم‌ها و خلأهای او به ژست‌هایی از مقاومت در برابر زیباییِ نُرم‌شده بدل می‌شود. به‌همین‌سان، سیلوئت‌های چین‌خوردهٔ یوهجی یاماموتو پیکر را در پوشیدگی و طعنه می‌پوشانند. خودِ یاماموتو گفته بود: «کمال زشت است… من می‌خواهم زخم‌ها، شکست، بی‌نظمی و اعوجاج را ببینم.» سیاه برای او هم فروتن است و هم گستاخ—رنگِ خودآیینی. ژاکت‌های اُورسایز و لبه‌های نامتقارنش زیبایی‌شناسیِ ژاپنیِ «وابی‌سابی» را فرا می‌خوانند: یافتنِ زیبایی در نابسندگی و ناپایداری. در مجموعهٔ پاریسِ ۱۹۸۳، یاماموتو به‌نام‌آوری «ما»—فضای منفی—را پیش‌می‌نهد و خلأ را به فرم بدل می‌کند. پرده‌های سیاه چون انقلابی خاموش از شانه‌ها فرو می‌لغزند؛ حجم‌هایی که بی‌فریاد سخن می‌گویند. با آن‌که مجسمه‌وارند، این جامه‌ها با بدن نفس می‌کشند؛ درزهای راه‌خورده و چین‌های لغزان، حتی بُلندپروازانه‌ترین کت را به حسِ «سکونتِ روزمره» نزدیک می‌کنند.

دیالکتیک‌های شرقی و غربی در این شیوه به هم برمی‌خورند. «مهندسیِ ملایمِ» ایسی میاکه نمونه‌ای از آوانگاردِ فراگیرِ «دموکراتیک» است: طرح‌های او شرق و غرب، پارچهٔ فناورانه و سنت، فرم و کارکرد را در هم می‌آمیزند. از همان آغاز، باور محوریِ او «لباس به‌مثابهٔ یک تکه پارچه» بود؛ تمهیدی هستی‌شناختی که فرهنگ را به صنعت‌گری فرو می‌کاهد. میاکه «نسبتِ بنیادین میانِ بدن، پارچهٔ پوشانندهٔ آن و فضایی را که میانِ این عناصر پدید می‌آید» را کاویده است. خطوط نمادین «پلیتز پلیز» و «ای-پاک (یک تکه پارچه)» کارکرد را شاعرانه می‌کنند: لباس‌های پلیسه، زرهی زنده می‌آفرینند که با بدن حرکت می‌کند و بافتِ کشباف به ردایی بی‌انتها برای همهٔ اندازه‌ها بدل می‌شود. به گفتهٔ مدیرِ استودیوی او، نیروی محرکِ میاکه «رهاکردنِ بدن از شکل‌های تنگ‌کنندهٔ پوشاک» بود؛ آثاری می‌آفرید که از جنسیت، سن و اندازه فراتر می‌روند. یک کشبافِ تاشونده، چینی تثبیت‌شده با حرارت—در این‌جا فناوری ابزارِ انعطاف است نه کنترل. حتی در مجسمه‌وارگی‌شان، لباس‌های میاکه بی‌تردید انسانی‌اند: می‌پرسند که ما کیستیم، بی‌آن‌که آن را دیکته کنند. رولان بارت یادآور می‌شود که این جامه‌ها چون سامانه‌ای زنده از نشانه‌ها عمل می‌کنند: هر حجم و هر سطح «متنی» از هویت می‌نهد و بدن را برای حرکت آزاد می‌گذارد.

در جبههٔ غربی، ریک اوونز اسطورهٔ بقا و معماریِ بروتالیستی را به تنِ پارچه می‌نشاند. زیبایی‌شناسیِ «گلانج» (ترکیبِ گرَنج و گلامور) او ویرانیِ پانک را با معماریِ اوت‌کوتور درهم می‌آمیزد. اوونز اعتراف کرده که قصد نداشت «تاریک» باشد، بلکه می‌خواست «زیبایی و هولِ جهان» را به یک اندازه بازتاب دهد. پیراهن‌های ران‌وی‌اش گاه چون توتم‌ها می‌لغزند و شناور می‌شوند؛ کت‌های چرمی‌اش بال‌هایی دندانه‌دارند. بروتالیسم سراسر جهان او را آکنده است—بتن و مرمر در مبلمانش پدیدار می‌شوند و منتقدان مد از «سبکی سخت، سرد و خشن» ساخته از خطوط عمودی در آثارش سخن گفته‌اند. فرم‌های اوونز گاه به حجره‌های انزوا یا زره‌های آیینی می‌مانند. با این‌همه، در تراش این حجم‌های مجسمه‌وار، او تضادی را نیز مجسّم می‌کند: «دوگانیِ بیرحمی و ظرافت… که اوونز از رهگذرِ کشمکش‌های درونی‌اش مهار می‌کند.» زیرِ پالتِ آخرالزمانی و سیلوئت‌های دفرمه، سیاستی از مقاومت نهفته است. چنان‌که صحنه‌های نمایش (و اینستاگرام) او نشان می‌دهد، اوونز مد را هم‌زمان به مثابهٔ نقد—بر مصرف‌گرایی و هنجارها—و به‌منزلهٔ کاتارسیس بسیج می‌کند. آثارش شاید نابه‌انسان بنمایند، اما همواره چیزی به‌غایت انسانی را صورت‌بندی می‌کنند: تاب‌آوری، اضطراب و سرکشی.

در سراسر این گفتار نباید قدرتِ نرمِ ژست را از یاد برد. لباس پوشیده می‌شود و در حرکت سخن می‌گوید: روانشِ آستین یک «فعل» است و سختیِ کرست یک «بیان». مفهومِ «شدن» نزد ژیل دلوز این را روشن می‌کند: هویت سیال است، نه ثابت، و مُد «فرایندِ پیوستهٔ دگرگونی‌های خلاق» است که ما را شکل می‌دهد. مُدِ آوانگارد با هرگز ایستا نشدن، شدن را به اجرا می‌گذارد. لباس صرفاً پوسته‌ای برای پنهان‌کردنِ خودِ درونی نیست؛ بلکه بنا بر نظریهٔ «چینِ» دلوز، خودِ هویت درونِ جامه تاخورده است. آنکه سملیک یادآور می‌شود که «می‌توان هویت را مجموعه‌ای از چین‌ها دانست؛ چین‌خوردن به درون و چین‌گشودن به بیرون—همچون چین‌های همان جامه‌هایی که می‌پوشیم». در عملِ تا زدن، طراح نسبتِ درون/بیرون را واژگون می‌کند و ما را فرامی‌خواند با تصورِ خود نیز چنین کنیم. انتزاعِ فرم، سوژگی را نفی نمی‌کند؛ آن را از نو قالب‌ریزی می‌کند. سیلوئتِ های‌فَشِن همچون «بدنِ بی‌اندامِ» دلوزی عمل می‌کند و هر الگوی یگانهٔ ایدئال از بدن را پس می‌زند. به بیانِ دیگر، دست‌مایهٔ آوانگارد بستری برای سوژگی‌های نو است—«تصاویرِ هنجاریِ بدنِ مطلوب» را مقاومت می‌کند و امکانِ شدن-زن، شدن-غیردودویی و شدن-جای‌دیگر را می‌گشاید.

اخلاقِ آوانگارد نیز به همان اندازه ساختارشکنانه است. با بدگمانیِ نظریهٔ انتقادی هم‌پیمان می‌شود: این‌جا مُد زرق‌وبرقِ بی‌گناه نیست، بلکه آرشیوی از مناسباتِ قدرت است. با وام‌گیری از فوکو می‌توان گفت پوشیدن هم‌زمان انضباط‌بخش و رهاساز است. یونیفورم‌ها، کت‌وشلوارها و بدن‌هایی که مُد آن‌ها را تراشیده—«بدن‌های مطیعِ» فوکویی به ذهن می‌آید—و نیز این ایده که در هر رژیمِ قدرت مجالی برای مقاومت هست. «پوستِ دوم» بودنِ پوشاک می‌تواند تمکین باشد یا استتار، اما مُدِ آوانگارد عامدانه این مرز را مخدوش می‌کند. چارچوبِ جودیت باتلر نیز صادق است: برگزیدنِ جامه‌ای نامتعارف کنشی است درونِ «چارچوبی مقرراتی». بااین‌همه، وقتی جنسیت را از رهگذرِ پوشش «به‌گونه‌ای دیگر انجام» می‌دهیم، همان چارچوب را به چالش می‌کشیم. به زبانِ باتلر، این برهم‌زدنِ هنجارهای جنسیتی است: پوشیدنِ کتی مبهم یا حجمی اغراق‌آمیز به صورتی از «انجام‌دادنِ» هویتِ نو بدل می‌شود که بدیهیات را به پرسش می‌گیرد. رولان بارت شاید بیفزاید که اسطورهٔ مُد زمانی واژگون می‌شود که نشانه‌ای (مثلاً «لباس») از دالِ خود جدا گردد؛ پرسشِ مشهورِ ری کاواکوبو به ذهن می‌رسد: «حقیقت کدام است؟ شکلِ این چیز یا شکلِ مُد؟»

فلسفه‌های شرقی به‌طبیعت در این گفت‌وگو لغزیده و جا می‌افتند: زیبایی‌شناسیِ ذن، تهیِ تائویی، و اندیشهٔ بوداییِ «بی‌پوستی». طراحان آوانگارد با این تلقی‌های شرقی از هیچ‌بودگی و نقص‌آلودگی آشنا به‌نظر می‌رسند. مفهوم ژاپنیِ «ما» (فضای منفی) را «کلکسیونِ سیاه» یوهجی یاماموتو به صحنهٔ جهانیِ مُد آورد و خودِ خلأ را به عنصری مجسمه‌وار بدل کرد. «وابی‌سابی»، هنرِ ناپایداری و ناتمامی، پشتوانهٔ همان «نقص‌ها»ی ستوده در پوششِ آوانگارد است. به زبانِ ذن، جامه ناپایدار است و همگام با نفس کشیدن پیوسته تا می‌خورد؛ ازاین‌رو افتادنِ یک کت بر شانهٔ مدل پژواکی از «ما»ست: غیاب به‌اندازهٔ حضورِ پارچه گویاتر است. این حساسیتِ شرقی توازنِ نظریهٔ واسازانهٔ غربی (واسازیِ دریدایی که مدت‌ها بر مدِ ژاپنِ پس از دههٔ ۱۹۸۰ اثر گذاشته) را برقرار می‌کند. حتی می‌توان گفت مُدِ آوانگارد کنشِ واسازیِ خودِ جهان است: پیوسته در حالِ گشودن و ازنو سرهم‌کردنِ معنا. گیزم قزل‌تونالی به‌درستی می‌نویسد: «مد، در کلیتِ خود، واسازی است»—جامه‌ها همواره طرح‌های گذشته و حال و آینده را بازیافت می‌کنند و الگوهای معناییِ مرسوم را بی‌وقفه دگرگون می‌سازند. در شکاف‌اندازیِ کاواکوبو در متنِ لباس، در پلیسه‌های اُریگامیِ ایسی میاکه که با بدن شکل عوض می‌کنند، و در دراپینگِ نامتقارنِ ریک اوونز، می‌بینیم که مُد جمله‌هایش را تمام نمی‌کند؛ آن‌ها را تا ابد از نو می‌نویسد.

بااین‌همه، علی‌رغم این عمق نظری، آوانگاردِ پوشیدنی باید به ریتم‌های عمل‌گرایانه پاسخ دهد: کارکرد، زمان‌مندی و پایداری. «لباس برای زیستنِ» ایسی میاکه، ساخته‌شده با نبوغِ فنی، بر این اصرار دارد که حتی امرِ رادیکال هم می‌تواند سودمند باشد. پلیسه‌های او زرهِ روزانه‌اند—کم‌دردسر در نگه‌داری، رهانندهٔ بدن، و فراتر از چرخهٔ مُدهای زودگذر. این امر پژواکِ آگاهیِ پس از ۲۰۲۰ است که می‌گوید «کم‌تر بخر، بهتر بخر»: آوانگارد الزاماً به معنای اوت‌کوتورِ تک‌نسخه نیست؛ می‌تواند به معنای پوشاکی باشد که می‌پاید و در گذرِ زمان معنایش دگرگون می‌شود. ازاین‌رو، زمان‌مندی بخشی از مانیفست‌هاست: جامه‌ها آرشیو‌اند. کوم د گارسون لُوک‌های آرشیوی را نمایش می‌دهد؛ یوهجی یاماموتو هر فصل چون قلم‌مو بر بوم کار می‌کند. چنان‌که لوسیان بروسکاتسانو دربارهٔ ری کاواکوبو می‌گوید، هر مجموعه «روایتی دربارهٔ وجوه گوناگونِ محیط اجتماعی» است—آرشیوی عاطفی از روزگار ما. بدین‌سان، پوشاک به «حافظهٔ بیرونیِ» مقاومت بدل می‌شود: ثبتِ مجسّمِ ایده‌ها.

خلاصه آن‌که، آوانگاردِ پوشیدنی با بهره‌گیری از شرق و غرب، فلسفه و مادیت، اخلاقی برای پوشاک به‌مثابهٔ هنرِ زیسته می‌سازد. سیلوئت‌های مجسمه‌وار هنگامی که با سوژگی، ژست و زمینه درگیر شوند، می‌توانند انسانی و روزمره بمانند. آن‌ها حتی در گسست از سنت، حاملِ نشانه‌های هویت‌اند. هم زره و پوستِ دوم‌اند و هم آرشیو و بیانیه. وظیفهٔ طراح به همان اندازه نظری است که زیباشناختی: آفریدنِ حجم‌ها و ژست‌هایی که اندیشه را برمی‌انگیزند و در ساحتِ اجتماعی ارتباط می‌گیرند. چنان‌که گیل سِوچنکو و دیگران استدلال کرده‌اند، این شیوهٔ آفرینش می‌تواند کنشی از «ساختارشکنی» و مراقبت باشد—پیشنهادِ صورت‌بندی‌های تازه‌ای از تجسّد که در برابرِ ستم می‌ایستند. آوانگاردِ پوشیدنیِ پس از ۲۰۲۰ قدرتِ مُد را—به‌مثابهٔ واسازی، به‌مثابهٔ نقد و به‌مثابهٔ شعر—به‌رسمیت می‌شناسد، بی‌آن‌که از «کسانی که آن را می‌پوشند» جدا شود. با تنیدنِ نظریهٔ انتقادی، پدیدارشناسی و آگاهیِ اجتماعی، به مانیفستی در تنِ پارچه بدل می‌شود. از این‌رو، آوانگاردِ پوشیدنی همچون عملی فلسفی قد می‌کشد: پوشاندنِ جهان با ایده‌ها که در هر چین و هر جیب، صورتی به مقاومت، کارکرد و هویت می‌بخشد.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *