درآمدی بر فشن و جامعه‌شناسی

ورود فشن به اندیشه‌ی جامعه‌شناختی و اقتصادی مدرن در ایده‌ی نیاز طبیعی به تقلید در انسان رخ داده است. این ایده در کار برنارد مندویل ریشه دوانده که یک فیلسوف آلمانی فرانسوی‌تباری‌ست که در انگلیس زندگی می‌کرد.

در حکایت زنبورها که در ۱۷۱۴ نوشته شده، او داستان کندویی را تعریف می‌کند که در آن همه‌ی زنبورها لوکس اما بدون هیچ هنری به آسانی زندگی می‌کردند. آن‌ها از زندگی‌شان می‌نالیدند و آرزو می‌کردند زندگی اخلاقی را می‌زیستند، و از فقر و افسردگی بیرون آیند. در یکی از حکایت‌های این داستان‌ها، مندویل به اشاره و بدون نظریه‌پردازی توضیح می‌دهد که فشن از نیاز طبقه‌ی بورژوا برای بیان قدرت‌اش برآمده است.

همین‌که طبقات پایین‌تر سبک‌ متداول بوژواها را تقلید می‌کردند، بوژوا سبک جدیدی را اخذ می‌کرد، و فشن تازه‌ای را هدف می‌گرفت. اقتصاددان انگلیسی ادم اسمیث ایده‌ی مشابهی داشت، اما به‌جای آن‌که نیاز تقلید را در غرور و ایگویسم بیابد، او آن را به چیزی ربط می‌دهد که هم‌دردی می‌خواند، عاطفه‌ای که به تقلید ختم می‌شود، به‌عنوان نیازی برای ارتباط‌یافتن با غنی و قدرتمند به‌منظور مشارکت در شادی‌شان.

ایده‌ای که تقلید در کانون فشن است توسط فیلسوف فرانسوی گابرین تارد پرداخته شده است، و اندیشه‌ی این فیلسوف آنگونه که جامعه‌شناسان فرانسوی مانند برونو لاتور و وینسنت لپینی به شکلی گسترده در سده‌ی بیستم با وجود عمق‌اش و مربوط‌بودن‌اش در درک کارهای اقتصادی نادیده گرفتند.

به نظر تارد، زندگی اجتماعی با اصلی تکی مشخص شده است که او تکرار جهانی می‌نامد. تکرار پدیده‌ای پویاست که در سه شکل رخ می‌دهد: حرکت موجی، نسل و در آخر تقلید.

نکته‌ی مهم در نظریه‌ی تارد این است که جایی که این سه فرم تکرار به هم می‌رسند، اهمیت مفهومی متقابل یا برابری ندارند. او می‌نویسد، نسل به حرکت موجی وابسته است اما حرکت موجی به نسل وابسته نیست. تقلید به هر دوی این‌ها و ابسته است اما هر دوی این‌ها به تقلید وابسته نیستند.

آنچه جامعه‌شناسان متقدم در بحث‌هایشان درباره‌ی فشن گفته‌اند مفهومی از تقلید است. مفهوم ارتباطی‌ست که به‌ناگزیر ارتباطی اجتماعی‌ست، و در نتیجه، تاثیر جامعه‌شناختی می‌گذارد. این جامعه‌شناسان توضیح می‌دهند که چگونه فشن که فرایندی از تقلید است، در درک فرهنگ و جامعه نقش دارد.

تقلید که پایه‌ای در تحلیل فشن است، نوعا دیدگاهی از بالاست چون فرض بر این است که سطوح پایین جامعه به سطوح بالا رشک می‌برند و درگیر تقلید می‌شوند تا خود را بهتر نشان دهند برای اینکه توجه بهشان شود و امتیاز بهشان تعلق بگیرد. به نظر اسپنسر، فشن ذاتا تقلیدی‌ست:‌پس تقلید از ابتدا اولین نقایص بالادستی ست و پس از آن و کم‌کم، فشن بیشتر به سمت برابری جهت گرفته است.

نشانه‌های تمایز طبقاتی که درخدمت مبهم‌سازی ست، به نفع رشد فردی‌ست. اسپنسر دو گونه تقلید را می‌شناساند: برای ادای دین و برای رقابت. تقلید برای ادای دین ادای دینی‌ست به شخصی که از آن تقلید شده است.

بحث وبلن درباره‌ی فشن در چارچوب خلاقیت و نهادی‌سازی طبقه‌ی مرفه از فعالیت‌های مصرفی‌ست. او سه ویژگی فشن را این چنین بیان می‌کند: ۱) فشن بیان ثروت پوشنده است.

هزینه‌ی لباس نمونه‌ی چشم‌گیری در مصرف است. لباس شاهد و شاخصه‌ی ثروت اقتصادی در یک نگاه است. چیزی که هزینه نشده بی‌ارزش و سطح پایین است. ۲) فشن روشن می‌کند که نیازی نیست معاش خود را تامین کند یا درگیر هر نوع کار فیزیکی سنگین شود.

لباس‌های خوش‌دوخت با هزینه‌ی بالایی تولید می‌شوند. لباسی که کاربردش روزمره نیست بیشتر نمادی از طبقه‌ی بالاست. برخی سبک‌ها همیشه مستلزم کسی که به شما کمک کند تا آن لباس را به آن سبک بپوشید. ۳) فشن به روز است. فشن باید در فشن باشد تا این معنا را دهد که فشن باید ازآن‌خود‌سازی زمان حال باشد.

در حالی که نکته‌ی دوم را به پدیده‌ی فشن امروز اطلاق نمی‌کنند چون کاربردی‌بودن یا نبودن سبک چیستی فشن را تعریف نمی‌کند، و نکته‌های اول و سوم باید عمیقا در نظر گرفته شوند.

در آخر، سومین شکل، تقلید، نمی‌تواند بدون نوسان وجود داشته باشد که پایه‌ی مکانیسم‌های پراکنش اند. نه می‌تواند بدون نسلی باشد که عنصرهای پراکنش را فراهم می‌آورند ازجمله ایده‌های فلسفی و صنایع. مشخصه‌ی متمایز تقلید این است که در فاصله‌ای هم از پرسپکتیو فضایی و هم دیدگاه زمانی رخ می‌دهد.

در این چارچوب مفهومی‌ست که تارد نظریه‌ی فشن خود را می‌پرواند. به نظر او، فشن نقطه‌ی مقابل کاستوم است. هر آن دو فرم‌هایی از تقلید اند، اما هم‌زمان با توجه به  هویت اجتماعی، ملی یا شهری برای  نمونه، کاستوم تقلید روتینی از گذشته‌ای این موجودیت است، و فشن تقلیدی‌ست از آن‌چه در فاصله با حس فضایی یا زمانی قرار دارد.

کاستوم هنجار معمولی برای تقلید است، و این تقلید اجازه می‌دهد تا موجودیت‌های اجتماعی یکسان بازتولید شوند، در حالی که فشن نوعی از تقلید است که کمتر انتظار از آن می‌رود، شگفتی بسیار می‌آورد و چیزی نو را عرضه می‌کند.

تارد می‌نویسد: در دوره‌هایی که کاستوم اوج گرفته، مردان بیشتر شیفته‌ی کشور خودشان اند تا زمانه‌یشان؛ چون این گذشته‌ای‌ست که پیش از هر چیزی ستایش شده است. در دوره‌هایی که فشن حاکم بوده برعکس مردان بیشتر به زمانه‌یشان افتخار کردند تا کشورشان.

به طور خلاصه، به نظر تارد، فشن نوعی از تقلید است که نقشی در بازترکردن مرزهای اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی ایفا می‌کند. و هیچ نویسنده‌ای به جز تارد اینقدر تاکید بر تقلید نکرده است؛ تقلید کلید فهم نظریه‌ی اجتماعی او به طور کلی‌ست.

تارد اندیشه‌اش را از اساس حول سه مفهوم کلیدی می‌پروراند: نوآوری، تقلید و تقابل. نوآوری‌ها، خلاقیت‌های افراد با استعداد، در سراسر نظام‌های اجتماعی با فرایند تقلید پخش شده اند.

این تقلیدها پخش می‌شوند و به‌طور منظم به سوی محدودیت‌های نظام پیش می‌روند تا زمانی که در تماس با برخی از موانع قرار می‌گیرند. این سه فرایند رابطه‌ی بینابنی می‌سازند و به زایش و تاثیر بر یکدیگر به شیوه‌های مختلف ادامه می‌دهند.

زنان طبقه‌ی بالا سبک‌های تازه را نوآوری می‌کنند و وقتی از آن تقلید شود، برای اینکه تقابل‌هایشان بیان شود، این زنان به دنبال سبک‌های تازه می‌گردند. مانند اسپنسر، تارد این موضوع را به تعویق می‌اندازد که روابط اجتماعی از اساس روابط تقلیدی اند. به این شکل، فشن با ماهیت تقلیدی‌اش پدیده‌ای اساسی در فهم جامعه است. تارد مانند بسیاری دیگر باور دارد که فشن اساسا از تقلید برخی بالادست به‌دست پایین‌دستی‌های بسیاری تشکیل شده است.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *