بنابراین «تصویر گانگستری در فرهنگ عامه پسربچهها را سرمست میکند و نویدبخش «زرق و برق و عاشقانه» مردانگی غیرقابل توجیه است. اما چیزی که همچنان باید بر آن تاکید شود این است که شخصیت گانگستر از جنایت متمایز است و برای بسیاری بیشتر یک ژست درباره اقتدار است، نه ارتکاب تخلفات واقعی.
این یک واقعیت غم انگیز و شناخته شده است که تنفر نژادی زمانی که از درون سرکوب شود بسیار ویرانگر است و به سختی می توان از آن جلوگیری کرد. همانطور که کولیو در بزرگترین موفقیت خود، “بهشت گانگستر” (1995) میگوید: “چرا ما فقط سعی نمی کنیم ببینیم کسانی که به آنها صدمه می زنیم من و شما هستیم”.
زیرا اظهار مردانگی در میان فرهنگهای گانگستری به همان اندازه که ناشی از تنفر و بیاحترامی از خود است، ناشی از غرور است – از این رو یک آمریکایی آفریقایی تبار برای خطابکردن دیگری از الفاظی چون «نیگا» و «مادر لعنتی سیاه» استفاده میکند.
به دلیل همین دوگانگی است که استفاده رایج در فرهنگ معاصر از چیزی که اکنون «کلمه n» در میان مردان آفریقایی آمریکایی نامیده می شود، از نقطه نظر اخلاقی-تاریخی دشوار است. ادوارد موریس در مطالعه خود در مورد فرهنگ جوانان در مدارس چنین میگوید که «کلمه n، همراه با سایر مکانیسم های اجتماعی، مرزها را مشخص می کند و مسیرهایی را برای ساخت های محلی نژاد فراهم می کند.
علاوه بر ابراز همبستگی نژادی، هدف این بود که سفیدپوستان احساس ناراحتی کنند. بنابراین، نشان دادن وفاداری و تسهیل آنچه او «دستیابی به سیاهی» مینامد، یک تاکتیک زبانی است. در این کمپین اجتماعی شدن، برای جوانان آفریقایی آمریکایی از مدارس و جوامع خاص (معمولاً محروم) مهم است که به وضعیت گانگستری دست یابند و از “لیم” بودن خودداری کنند.
لیم بودن به معنای نشان دادن نشانههای آسیبپذیری، نداشتن لباس مناسب، یا داشتن نگرشهای متضاد گروه است، بهویژه که در مورد فرهنگ مردانه مبارز صدق میکند. بر خلاف گانگستر، که واقعیت ها و افسانه های تبهکاری سیاه را برای خود تصاحب می کرد، لیم بودن به معنای پیروی از قوانین و در نتیجه، وابستگی به وضعیت ظالمانه موجود بود.
همانطور که موریس متوجه می شود، “بخصوص پسرها برای اجرای این تصویر سخت خیابانی احساس کشش می کردند”. تصویر گانگستر مفهومی قدرتمند و فریبنده است زیرا به دور از محدود شدن در یک شرایط شهری است، اما درگیر خیالاتی است که توسط بازنمایی و روایت پخش می شود.
بنابراین «تصویر گانگستری در فرهنگ عامه پسربچهها را سرمست میکرد و نویدبخش «زرق و برق و عاشقانهی» مردانگی غیرقابل معذرتخواهی بود. اما چیزی که همچنان باید بر آن تاکید شود این است که شخصیت گانگستر از جنایت متمایز است و برای بسیاری بیشتر یک ژست درباره اقتدار به جای ارتکاب تخلفات واقعی بود.
پر کردن شکاف بین گانگستر و نمایندهی گانگستر در همه اشکال رسانهها، راههایی است که گروههای گانگستری نیز شهرت خود را در “هودز” خود و فراتر از آن مدیریت میکنند. به طور خلاصه، شایعات اگر برای هویت جمعی یک باند ضروری نباشند، مهم هستند.
خشونت در این بحث ها پای ثابت است، اما حقیقت اعمال چیز دیگری است. اما این داستان سرایی مداوم درون و بین باندها است که تعدیل کننده مهمی در خشونت است. همانطور که تیموتی لاگر نتیجه می گیرد،
مشروعیت در محیط بین باندها ثابت نیست. اعضای باند به طور مداوم با گفتن داستان یا شایعات درباره همسالان خود به خشونت شهرت پیدا می کنند. محیط بین گروهی میزبان جریان بی پایانی از اطلاعات است که برای ایجاد و تضعیف شهرت طراحی شده است.
وقایع خشونتآمیز یا بالقوه خشونتآمیز هنگامی که برای مطابقت با برنامههای داستاننویس بازسازی میشوند، تحریف میشوند. برخی از اعضای باندی که خود را تعریف میکنند به عنوان ضعیف و برخی دیگر به عنوان قوی برچسب زده میشوند. این جریان دائمی اطلاعات اعضای باند را تحت فشار قرار می دهد تا در مقابل همتایان خود نقشی را اجرا کنند.
این همچنین نشان میدهد که خشونت، در حالی که ظاهراً علیه تشکیلات سفیدپوست است، به همان اندازه، اگر نه بیشتر، درونی است، یعنی بر یکدیگر اعمال میشود. نقش ادراک و زیبایی شناسی نیز چشمگیر است: خشونت راهی برای خوب به نظر رسیدن است.
حتی نشانههای خشونت، مانند زخمها، را میتوان در کنار «بلینگ» به عنوان یک نشانه دیگر فهمید. در واقع، نشانههای هجوآمیز گانگستر -، شلوارهای گشاد، لباسهای ورزشی، و غیره – چنان با خشونت آمیخته شدهاند که مکانهای رپ، مردم را از پوشیدن آنها منع میکنند تا کنسرتها و کلوبها را ایمن نگه دارند.
در بروشورهای تبلیغاتی حتی ممکن است “بدون سرپوش، بدون پیراهن” قید شود، اگرچه برای پلیس پیگیری آن کار سخت بوده و با تغییرات ظریف در لباس دور زدن آنها آسان بوده است. در حالی که اندازه گیری آن دشوار است، با این وجود غیرقابل انکار است که تکامل بیش از حد مردانگی گانگستر، پیامد بعدی اضطراب های اجتماعی عمیق و فراگیر جامعه سفیدپوستان در رابطه با قدرت و میل جنسی آمریکایی های آفریقایی تبار است.
این در تمام سطوح جامعه از پورنوگرافی گرفته تا ادبیات قابل مشاهده است – و همچنین در رفتار کودکان نوجوان مشهود است. در یک تحلیل موردی از یک آیین در یک دبیرستان آمریکایی، سی جی پاسکو، River High نشان میدهد که چقدر این ذهنیت ریشهدار است. «آقای کوگار» عنوانی است که به محبوب ترین پسر ارشد دبیرستان گفته میشد.
برای کسب این عنوان، شش نامزد بازیهای مختلفی را در سالن بدنسازی مدرسه اجرا میکنند که سپس توسط تماشاگران به رای گذاشته میشوند.
دو نامزد خوش تیپ هستند، واترپلو بازان آریایی، برنت و گرگ. در طرح مورد بحث، گروهی از دانشآموزان (سفیدپوست) که لباسهای گانگستری پوشیدهاند و لباسهای گشاد و گشاد به تن داشتند، مورد حمله قرار میگیرند.
آنها به جفتی که فرار میکنند حمله میکنند و اجازه میدهند که دوست دخترشان «گروگان گرفته» شوند. «پایان خوش» زمانی است که کریگ و برنت موفق میشوند بر گانگستها غلبه کنند و «زنان» خود را نجات دهند.
همانطور که پاسکو توضیح می دهد، مسابقه آقای کوگار به وضوح پویایی متقاطع جنسیت، طبقه اجتماعی، نژاد، بدن و شیوه های نهادی را که مردانگی نوجوانان را در این محیط تشکیل می دهند، روشن می کند.
کریگ و برنت از آدمهای غیرمردانهای که نمیتوانند از دوست دخترشان محافظت کنند به مردانی دگرجنسگرا و عضلانی تبدیل میشوند. این فرآیند مردانهسازی از طریق دگرگونی بدنها، اظهار امتیازات نژادی، و تقویت دگرجنسگرایی اتفاق میافتد.
این مردانگی به بهای احتمالات هولناک (به قول اسطوره) یا رویارویی با جنسیت سیاه که توسط گانگستر تجسم یافته، مورد مذاکره قرار می گیرد.
حکایت فوق همچنین یادآور این است که نیروهای پیچیده بر فرهنگ سیاهپوستان و شیکانو با توجه به افسانه های جنسی اولیه تأثیر گرفته اند.
همانطور که پانچو مک فارلند خاطرنشان می کند که “در نتیجه طرد اقتصادی و به حاشیه راندن اجتماعی، مردان سیاه پوست و رنگینپوست مجبور شده اند “هنجار فالیک” را اتخاذ کنند.
اینها مفاهیم تاکید شدهای است که این فرهنگ های تحت انقیاد ناخواسته تبلیغ می کنند. بنابراین موضوع انتخاب بسیار بحث برانگیز است.
