مد به‌مثابه آیین؛ زیبایی‌شناسی مقدس در عصر سکولار

در سکوت پیش از سپیده‌دم یک شهر، چراغ‌هایی در اتاق‌های بی‌شمار روشن می‌شوند. پشت هر پنجره، کنشی کوچک اما آکنده از ایمان در حال رخ دادن است: کسی روبه‌روی کمد لباس خود ایستاده و می‌اندیشد که امروز چه کسی خواهد بود. یک جوان حرفه‌ای با انگشتان خود بافت دو پیراهن تقریباً یکسان را لمس می‌کند، انگار یکی از آن‌ها نویدبخش روزی با اعتمادبه‌نفس بیشتر است. بازنشسته‌ای با دقت گره کراوات محبوبش را می‌زند، حتی اگر قراری در پیش نداشته باشد—ادای احترام به نظم و وقار. دختری نوجوان در برابر آینه با ژاکت قدیمی مادرش که به او به ارث رسیده بازی می‌کند و در تناسب و احساس آن، بُعدی تازه از هویت خود را کشف می‌کند. این صحنه‌های روزمره به‌ندرت مورد توجه قرار می‌گیرند، اما در مجموع، منظره‌ای آرام و آیینی را شکل می‌دهند که در عمق خود هم‌سنگ نیایش‌های صبحگاهی‌اند. کمد و آینه به زیارتگاهی شخصی بدل می‌شوند که در آن، انتخاب‌ها معنایی فراتر از پوشش ساده می‌یابند—هر لباس، نیتی برای روز است، گامی به‌سوی نقشی تازه. از دیرباز، انسان‌ها تنها برای محافظت در برابر عناصر طبیعت خود را نیاراستند، بلکه برای ارتباط، جشن، سوگواری، اغواگری، و تعلق نیز لباس پوشیدند. در پسِ پرسش ساده‌ی «چه بپوشم؟» پرسشی عمیق‌تر نهفته است: «من کیستم، و چگونه باید خود را امروز به جهان بنمایانم؟»

مد اغلب سطحی تلقی می‌شود، اما در حقیقت همچون آیینی عمل می‌کند که معنا را در تار و پود زندگی روزمره می‌تند. هر صبح، با عبور نور از پرده‌ها، میلیون‌ها نفر در آیینی خاموش شرکت می‌کنند: انتخاب پوشش. در برابر کمدها و آینه‌ها، ما هم کاهنیم و هم نیایش‌گر، و رخت‌هایی را برمی‌گزینیم که وعده‌ی دگرگونی می‌دهند. هودی خاکستری ممکن است همچون تعویذی آرام‌بخش در روزی دلگیر عمل کند؛ کت‌وشلواری رسمی شاید به‌سان زرهی آیینی حس شود، چراکه عکاس بیل کانینگهام گفته بود: «مد زرهی‌ست برای بقا در واقعیت زندگی روزمره». در این آیین‌های شخصی پوشیدن، انسان مدرنِ سکولار بازآفرینی‌کننده‌ی امری کهن است—میل باستانی بشر برای نشانه‌گذاری گذار از حالتی به حالت دیگر، برای آراستن خویش به نمادها پیش از مواجهه با جهان. فرد در پایان این آیین روزانه تنها لباس‌پوشیده از آن بیرون نمی‌آید، بلکه در هویتی انتخاب‌شده متبرک می‌شود، گویی از سکوت عرفی خواب به نمایش مقدس زیست اجتماعی گام نهاده است.

در نگاه نخست، پوشیدن یک جفت کفش یا انتخاب لباسی خاص ممکن است امری پیش‌پاافتاده به‌نظر برسد. اما به دقت بنگرید: مراقبتی تقریباً شکوهمند در این کنش‌ها نهفته است. نظمی تعمدی—ترتیبی آیینی در آرایش و پوشش—وجود دارد که بازتاب آیین‌های مذهبی‌ست. لباس مراسمی را چنان با دقت پهن می‌کنیم که گویی نذری‌ست بر محراب؛ یا برای جشن‌ها با آیین‌مندی خاص «آراسته» می‌شویم، همچون پوشیدن ردایی مقدس. حتی در زبان ما، نشانه‌هایی از آیین باقی مانده‌اند: با وقاری خاص از «لباس مناسب موقعیت» سخن می‌گوییم، گویی کسی خود را برای ورود به مراسمی رازآلود آماده می‌کند. انسان‌شناس ویکتور ترنر خاطرنشان می‌کند که در آیین‌های گذار، فرد وارد فضایی بینابینی می‌شود، «در میانه‌ی این و آن» هویت، جایی میان گذشته و آینده. به همین ترتیب، کنش ساده‌ی لباس پوشیدن نیز هر روز لحظه‌ای بینابینی می‌سازد—نه کاملاً این‌جا، نه آن‌جا—که در آن پوستِ خود خصوصی را می‌افکنیم و نقابِ نقش اجتماعی را به چهره می‌زنیم. زیر نقاب سبک برگزیده‌مان، گاه درون‌مان نیز دگرگون می‌شود؛ بازیگر با پوشیدن جامه‌ای تازه، «هویت پیشین خود را وا می‌نهد و هویتی نو برمی‌گیرد». پوششی که بر تن می‌کنیم، در حقیقت، ما را در گذار از «بودن در خلوت» به «شدن در جامعه» همراهی می‌کند. به بیانی واقعی، مد آیینی روزمره از دگرگونی‌ست؛ دعایی سکولار برای حضور و بازنمایی خویشتن.

در پس بسیاری از این نمونه‌ها، این ایده نهفته است که در زندگی روزمره، همه‌ی ما در حال اجرای نقش‌هایی بر صحنه‌ی اجتماع هستیم. لباس‌های ما همان جامه‌های نمایشی‌اند که از طریق آن‌ها تأثیری که بر دیگران می‌گذاریم را مدیریت می‌کنیم. جامعه‌شناس اروینگ گافمن در اثر مهم خود، «ارائه‌ی خویشتن در زندگی روزمره»، تعامل اجتماعی را با تئاتر مقایسه می‌کرد: افراد برای موقعیت و مخاطب خاص، چهره‌هایی خاص به خود می‌گیرند (تجهیزات نمایشی چون نحوه‌ی سخن گفتن، رفتار و پوشش). «نقاب»هایی که بر چهره می‌زنیم، اغلب در قالب انتخاب‌های مد و پوشاک به‌صورت عینی تجلی می‌یابند. برای نمونه، کسی برای مصاحبه‌ی شغلی کت‌وشلوار تیره و عینک به چشم می‌زند تا حرفه‌ای‌بودن خود را به نمایش بگذارد (نقشی در نمایشنامه‌ی شرکتی)، و سپس در خانه تی‌شرت گروه موسیقی محبوب و شلوار جین پاره می‌پوشد تا برای جمعی از دوستان، یا حتی در خلوت، چهره‌ای خودمانی و «واقعی» داشته باشد. این دگرگونی‌ها جنبه‌ای آیینی دارند: عمل تعویض لباس، نشانه‌ی گذار از یک زمینه و شخصیت به زمینه و شخصیت دیگر است—همچون کشیشی که جامه‌ی مقدس بر تن می‌کند تا وارد معبد شود، و پس از مراسم آن را درمی‌آورد تا به زندگی عادی بازگردد. شاید گرفتن کت برای رفتن به جلسه را آیین به‌حساب نیاوریم، اما در نگاه گافمن، این هم بخشی از آیین اجرایی مستمر است که زندگی اجتماعی را می‌سازد. هر روز، با تغییرات کوچک در لباس—کراوات یا بی‌کراوات، کفش پاشنه‌بلند یا کتانی—ما احترام، همدلی، نافرمانی یا حالت روحی خود را نشان می‌دهیم. و با این کار، متن نانوشته‌ی اجتماع را تقویت می‌کنیم. پس، مد روزمره در بطن آیین اجرای اجتماعی نهفته است: تصمیمات صبحگاهی پیش از خروج از خانه، همانند بازیگری است که نمایشنامه را مرور می‌کند و لباس مناسب نقش خود را می‌پوشد. صحنه شاید سکولار باشد، اما الگو—آماده‌سازی، اجرا و در پایان، برهنگی نمادین—در تمامیت خود آیین است.

این پیوند عمیق میان پوشاک و دگرگونی، ریشه‌ای کهن در فرهنگ بشر دارد. در جوامع سنتی، پوشش و زیورآلات اغلب حامل معنای آشکار مقدس هستند. در مصر باستان، کاهن پیش از ورود به قدس‌الاقداس، جامه‌ای از کتان بر تن می‌کرد که با نمادهای حفاظتی گلدوزی شده بود—هر بخیه، دعایی خاموش. در مراسم نقاب‌پوشی یوروبا و ایگبو در آفریقای غربی، ماسک و لباس اجراکننده صرفاً تزئین نبودند، بلکه تجسم روحی بازدیدکننده به‌حساب می‌آمدند؛ پوشنده‌ی لباس «شخصیت روح» را به‌خود می‌گیرد و در معرض قدرت آن قرار می‌گیرد، گویی افسون شده است. در طول مراسم، مرز میان انسان و الوهیت محو می‌شود—لباس به واسطه‌ای برای تجربه‌ی امر مقدس بدل می‌گردد. همچنین، در فرهنگ‌های بی‌شمار، تغییر پوشش نشان‌دهنده‌ی تغییر وضعیت است. هنگامی که نوجوانی در روم باستان توگای سفید را به‌تن می‌کرد، آن عمل همان‌قدر گویای بلوغ او بود که هر دعای مذهبی یا قربانی‌نامه‌ای. در چین امپراتوری، ردای اژدهای امپراتور صرفاً لباسی فاخر نبود؛ آفتاب، ماه و صورت‌های فلکی نقش‌بسته بر آن، حاکم را با نظم کیهانی پیوند می‌دادند و جامه‌ی او را به بیانی از فرمان آسمانی بدل می‌کردند. در ژاپن، پوشیدن کیمونو برای مراسم چای به آیینی مراقبه‌گونه تبدیل شده است—هر لایه و تا به‌دقت تنظیم می‌شود، تا ذهن پوشنده پیش از نوشیدن نخستین جرعه در حالت احترام و هماهنگی قرار گیرد. نوعروسی در هند که در قرمز فرخنده پیچیده شده و بازوانش با النگوهای آیینی جیرینگ‌جیرینگ می‌کند، صرفاً در حال «لباس پوشیدن» نیست؛ او خویشتن را با نمادهای لاکشمی و پارواتی می‌آراید و برای آغاز زندگی نو طلب برکت می‌کند. پوشیدن این جامه‌ها، یعنی شرکت در آیین: لباس به زبان مقدس بدل می‌شود که منزلت را نشان می‌دهد، محافظت می‌طلبد، و مقدس‌بودن لحظه را به رسمیت می‌شناساند.

از منظر سنت‌های دینی، پوشاک اغلب جایگاهی برزخی میان ماده و معنا دارد—جایی میان جسم و روح. بسیاری از آیین‌ها جامه‌های خاصی برای روحانیان و پیروان تعیین می‌کنند، چراکه آنچه تن را می‌پوشاند می‌تواند جهت‌گیری روح را نیز بازنمایی کند. در سنت یهودی، شال دعای «تالیت» که بر شانه‌ها انداخته می‌شود، چادری خصوصی از نیایش پیرامون بدن ایجاد می‌کند؛ حاشیه‌های آن (تسیت‌سیت) نماد تعهدات مقدس‌اند که به‌راستی پوست را لمس می‌کنند. در اسلام، زائران حج لباس ساده و سپید «احرام» بر تن می‌کنند تا رتبه‌های دنیوی را محو کرده و همه را در برابر پروردگار یکسان و پاک جلوه دهند. در مسیحیت قرون وسطی، «حجاب گرفتن» به‌عنوان راهبه یا پوشیدن عادت راهبانی، تجسم بیرونی یک تقدس درونی بود. (خود واژه‌ی «هبیت» در انگلیسی—که هم به‌معنای «عادت» و هم «جامه‌ی راهب» است—به دگرگونی «هبیتوس» یا خودِ روزمره به چیزی وقف‌شده و آیینی اشاره دارد.) در کتاب مقدس، توصیه‌هایی نظیر «خود را با دلسوزی، مهربانی و فروتنی بپوشان» دیده می‌شود—گویی فضایل نیز جامه‌هایی‌اند که بر جان باید پوشاند. در بهاگاواد گیتا، استعاره‌ی لباس از این نیز فراتر می‌رود: «چنان‌که انسانی جامه‌ی کهنه را از تن درمی‌آورد و نو بر تن می‌کند، روح نیز در زمان مرگ بدن کهنه را وانهاده و وارد بدنی نو می‌شود.» در اینجا، عمل تعویض لباس تصویری است از تناسخ و تعالی. این ارجاعات، صرفاً شعر و بلاغت نیستند؛ بلکه بر درکی عمیق دلالت دارند: جامه‌های بیرونی ما بازتاب‌دهنده و تأثیرگذار بر حالت درونی ما هستند. حکمت سنتی درک کرده بود که پوشاندن تن، به‌نوعی، پوشاندن جان نیز هست.

با این‌حال، جوامع مدرن و سکولار اغلب چنین می‌پندارند که این آیین‌ها را پشت سر گذاشته‌اند. روایت رایج چنین است که ما در جهانی از جادوزدایی زیسته و از امر مقدس فاصله گرفته‌ایم. واقعاً هم، چنان‌که میرچا الیاده گفته، «انسان مدرن جهان خود را تقدس‌زدایی کرده و وجودی عرفی را پذیرفته است». کلیساها ممکن است خلوت‌تر شده باشند و کدهای پوشش کهن سست‌تر، اما انگیزه‌هایی که به پیدایش آیین‌ها انجامیدند به‌سادگی از میان نمی‌روند. الیاده از «پنهان‌سازی یا استتار امر مقدس» در جهان معاصر سخن می‌گوید، و این‌گونه توصیف می‌کند که معنای معنوی در قالب‌های نوین جان به‌در برده است: «بقایای لارو‌مانند از معنای اصیل» که در ظاهر ممکن است دیگر قابل‌شناسایی نباشد. به‌عبارت دیگر، امر مقدس ناپدید نمی‌شود؛ بلکه به اشکالی تازه پنهان می‌شود. جامعه‌شناس امیل دورکیم، در پژوهش خود درباره‌ی اشکال اولیه‌ی دین، به این نتیجه رسید که حتی «آیین‌های وحشیانه یا خیال‌انگیز» نهایتاً بازتابی‌اند از نیازی انسانی یا وجهی اجتماعی. اگر مراسم علنی معابد افول کنند، آیین‌هایی ظریف‌تر جای آن‌ها را می‌گیرند. ورزشگاه‌ها و تالارها، مناسک شهری و—آری—مد ما، نقش‌هایی را به‌عهده می‌گیرند که زمانی خاص دین بودند: ساختار دادن، ایجاد هویت جمعی، و فراهم کردن لحظاتی از تعالی برای انسان‌هایی که شاید هرگز به محرابی گام نگذارند.

به تأمل بنگرید که چگونه شور و اشتیاق جمعی امروزه پیرامون نمایش‌های سکولار شکل می‌گیرد. یک کنسرت راک یا مسابقه نهایی فوتبال می‌تواند جوی خلق کند که شگفت‌انگیزانه شبیه یک گردهمایی مذهبی باشد. هواداران با پوشیدن رنگ‌های تیم‌شان یا تی‌شرت گروه موسیقی محبوب، گویی لباس آیینی به تن می‌کنند؛ امری که به تعبیر دورکیم نوعی «خروش جمعی» می‌آفریند—انرژی اجتماعی‌ای که به آستانه امر مقدس نزدیک می‌شود. در چنین لحظاتی، یک لوگو روی پیراهن ورزشی بدل به توتم می‌شود؛ کانونی از هویت و احساسات مشترک. غرش استادیوم و حرکت هماهنگ تماشاگران در موج مکزیکی، رنگی از مناجات و «احساس قداست» می‌گیرد—زاده‌ی وحدت دل‌ها و کنش‌ها (چنان‌که یک پژوهشگر اشاره کرده است). با آنکه نامی از دین برده نمی‌شود، گروه از طریق نمادها و ژست‌ها به‌هم پیوند می‌خورد. پوشاک در این میان نقشی حیاتی دارد: جمعی از انسان‌های عادی زمانی به قبیله بدل می‌شوند که همگی لباس‌هایی با رنگ‌ها و نشان‌های مشابه بر تن دارند. زیر پرچم یک باشگاه ورزشی یا جامعه هواداران موسیقی، افراد سکولار نوعی همبستگی معنوی را تجربه می‌کنند. مد در این بافت—از نقاشی چهره گرفته تا شال‌گردن تیم یا کالاهای تبلیغاتی گروه موسیقی—نشانه‌ای بیرونی از تعلق درونی است. این مد نه تنها اعضا را متمایز می‌کند، بلکه از خلال نمایش هماهنگ‌شان، پیوند اجتماعی را نیز می‌سازد. همان‌گونه که دورکیم خاطرنشان کرده، آیین نه‌تنها بیانگر باور است، بلکه «مجموعه‌ای از وسایلی است که از طریق آن‌ها ایمان ساخته و به‌طور ادواری بازتولید می‌شود». به همین ترتیب، این آیین‌های پوششی سکولار، به‌طور فعال حس اجتماع و شور را می‌آفرینند. فینال فوتبال یا فستیوال راک برای یک روز بدل به کلیسایی موقتی می‌شود—با جامه‌های مخصوص و جماعتی سرخوش.

زبان مد همچنین رمزگذار شورش و دگرگونی اجتماعی است. در سرتاسر قرن بیستم تا امروز، خرده‌فرهنگ‌های جوانان پیوسته از سبک پوشش به‌عنوان نوعی آیین اعتراض استفاده کرده‌اند. پانکی که پیراهنش با تیغ دریده، موهایش را سیخ کرده و از سنجاق و زنجیر پوشیده شده، فراتر از یک انتخاب مد است: او در حال ورود به جامعه‌ای حاشیه‌ای با ارزش‌ها و نمادهای مختص خود است. جامعه‌شناس دیک هبدیج به‌نامی نشان داد که خرده‌فرهنگ‌ها از سبک به‌عنوان نوعی مقاومت در برابر فرهنگ غالب بهره می‌برند. از طریق وارونه‌سازی و بازمتن‌سازی اشیای روزمره—از سنجاق ایمنی که به جواهر بدل می‌شود تا کت مدرسه‌ای که به نماد بی‌نظمی بدل می‌گردد—پانک‌ها و دیگر خرده‌فرهنگ‌ها نوعی ضد‌آیین خلق می‌کنند: یک بی‌حرمتی عامدانه به کدهای پوشش بورژوایی که در درون گروه‌شان به امری مقدس بدل می‌شود. این انتخاب‌های ظاهری که در ابتدا برای بیگانگان شوک‌آورند، در درون گروه نقش آیین‌های همبستگی را دارند. پوشیدن ژاکت چرمی پانک یا جامه‌ی سیاه کامل گوت‌ها نوعی دگرگونی هویتی را رقم می‌زند که توسط خرده‌فرهنگ مشروعیت یافته است. (برای مثال، هیپی‌های دهه ۱۹۶۰ با بلند گذاشتن مو و پوشیدن پیراهن‌های رنگارنگ و مهره، نظام خشک و نظامی‌وار رایج را وانهادند—لباس فرم «کناره‌گیری» که پیام‌آور صلح، عشق و بازگشت به سادگی طبیعی بود. آن نیز آیینی ضد‌رسمی از طریق مد بود: خلق هویتی جمعی نو از خلال سبک پوشش.) بار دیگر، بینش ویکتور ترنر در اینجا کاربرد دارد: «پیامبران و هنرمندان اغلب افرادی حاشیه‌ای و برزخی‌اند—آدم‌هایی بر لبه—که می‌کوشند خود را از کلیشه‌های منزلتی رها کنند… و وارد روابطی زنده و نو شوند.» طراح مد پیشرو و شورشی جوان هر دو در حاشیه عمل می‌کنند، با بهره‌گیری از جامه و آراستن برای به چالش کشیدن ساختارهای تثبیت‌شده—و بدین ترتیب، معنای جمعی نوینی خلق می‌کنند. آنچه با انحراف آغاز می‌شود اغلب به عرف بدل می‌گردد (آنچه دیروز شوکه می‌کرد، امروز شیک به نظر می‌رسد)، اما در لحظه‌ی ظهور، مد سرکش آیینی است برای شورش؛ آکنده از بار نمادین—چونان خطابه‌ی یک مرتد.

در دنیای مد، حتی سیستم‌های اصلی نیز از ساختارهای آیینی و شبه‌اسطوره‌ای برخوردارند. این سیستم‌ها بر اساس تقویم مجموعه‌های فصلی – بهار/تابستان، پاییز/زمستان – عمل می‌کنند که با نظمی مشابه جشنواره‌های مذهبی برگزار می‌شوند. فرآیند شامل انتظار، آماده‌سازی (طراحانی که مانند کاتبان مذهبی بر روی الگوها و پارچه‌ها کار می‌کنند) و سپس رونمایی بزرگ در قالب نمایش‌های مد است. این نمایش‌ها خود با شکوه آیینی برگزار می‌شوند: خاموش شدن چراغ‌ها، موسیقی مراسمی، مدل‌هایی که با ترتیبی دقیق مانند خادمان مذهبی ظاهر می‌شوند. تماشاگران مشتاق مد در سکوت و با احترامی مشابه عبادت، منتظر کشف فرم‌ها و رنگ‌های جدید هستند. رسانه‌های مد بلافاصله پس از آن، “فرمان‌های” جدید سبک را به جهان اعلام می‌کنند. رولان بارت، نشانه‌شناس معروف، مشاهده کرد که اظهارات مد بالا اغلب لحنی پیش‌گویانه دارند – گویی هاله‌ای مقدس از متون غیبی پیرامون آخرین روندها را احاطه کرده است. وی اظهار داشت: “مد در تقاطع بین شانس و فرمان الهی قرار دارد: تصمیمات آن به یک واقعیت بدیهی تبدیل می‌شوند” – بیانی که نشان می‌دهد چگونه خواسته‌های دلخواه سبک با هاله‌ای از سرنوشت آمیخته می‌شوند. برای پیروان وفادار مد، انتشار یک مجموعه جدید می‌تواند مانند وحی باشد، نوسازی جهان به اندازه بهار قدرتمند. از طریق چنین چرخه‌های نویی که به صورت دوره‌ای مانند آیین‌های مقدس تکرار می‌شوند، دنیای مد درام مداوم مرگ و تولد دوباره را اجرا می‌کند – ظاهرهای فصل گذشته کنار گذاشته می‌شوند تا در قالبی تازه دوباره متولد شوند.

قدرت آیینی مد در حوزه سیاسی نیز مشهود است. جنبش‌های اجتماعی و سیاسی مدت‌هاست که تشخیص داده‌اند لباس می‌تواند شرکت‌کنندگان را متحد کند و ایدئولوژی را در یک نگاه منتقل کند. انقلابیون فرانسوی در سال ۱۷۸۹ لباس‌های اشرافی پرزرق و برق را رد کردند و لباس ساده کارماگنول و کلاه قرمز آزادی را پوشیدند، به طور آگاهانه لباس را به نمادی از عقیده برابری‌طلبانه تبدیل کردند. مهاتما گاندی، برای تحریک توده‌های هند، لباس غربی را کنار گذاشت و در شال و دوتی ساده پنبه‌ای دست‌باف ظاهر شد؛ این سادگی عمدی لباس به نمادی مقدس از مقاومت ضد استعماری و خوداتکایی تبدیل شد. در دهه ۱۹۶۰ چین، پیروان مائو تسه‌تونگ لباس‌های مائو – ژاکت‌های یقه‌دار بی‌رنگ – را برای از بین بردن تمایزات طبقاتی و اعلام فضیلت انقلابی پوشیدند؛ لباس به آیینی سیاسی تبدیل شد که هر شهروندی را به راهبی در صومعه سکولار مائوئیسم تبدیل می‌کرد. حتی در دموکراسی‌های غربی، لباس برای ارسال پیام‌های قدرتمند استفاده می‌شود: در طول جنبش حقوق مدنی آمریکا، فعالان با لباس‌های رسمی یکشنبه راهپیمایی می‌کردند تا وقار خود را نشان دهند؛ در زمان‌های اخیر، معترضان هودی‌ها (مانند “راهپیمایی میلیون هودی” برای تریوان مارتین) یا کلاه‌های صورتی “پوسی‌هت” (در راهپیمایی زنان ۲۰۱۷) را برای ایجاد همبستگی بصری پوشیدند. این لباس‌ها، با نیت سیاسی، به لباس‌های آیینی بر بدن سیاست تبدیل می‌شوند. لباس‌های فرم به ویژه دارای اقتدار شبه‌جادویی هستند: لباس فرم یک افسر پلیس یا لباس نظامی بلافاصله مشروعیت را نشان می‌دهد و اغلب اطاعت را به طور غریزی فرمان می‌دهد. هاله کاریزماتیک برخی رهبران سیاسی با لباس‌های با دقت طراحی‌شده افزایش یافته است – به عنوان مثال، پیراهن‌های طرح‌دار مادیبا نلسون ماندلا که نماد آشتی بودند، یا ژاکت یقه‌دار نهرو که توسط جواهر لعل نهرو و بعدها دیگران به عنوان نشانه‌ای از غرور پسااستعماری پذیرفته شد. در افراط‌های تاریک‌تر، جنبش‌های فاشیستی از نیروی نمایشی مد سوءاستفاده کرده‌اند: پیراهن‌های سیاه پیروان موسولینی یا پیراهن‌های قهوه‌ای نازی‌ها و یونیفرم‌های اس‌اس طراحی شده بودند تا وحدت در میان پیروان را القا کنند و ترس در دشمنان ایجاد کنند، به طور مؤثری سبک را به عنوان ابزار ترساندن آیینی مسلح کردند. در همه این موارد، آنچه مردم می‌پوشند به بخشی جدایی‌ناپذیر از نحوه عمل و احساس جمعی آن‌ها تبدیل می‌شود. یک تجمع سیاسی که در آن همه یک رنگ یا لباس خاص می‌پوشند، از طریق هماهنگی ظاهر، هویت مشترک ایجاد می‌کند – مشابه کشیش‌هایی که رنگ لیتورژیک یکسانی را برای نشان دادن وحدت هدف می‌پوشند. بنابراین، مد به عنوان نوعی جعبه‌ابزار آیینی مدنی عمل می‌کند که برای الهام‌بخشی، اعتراض، شامل یا حذف کردن، و به‌طور بصری اجرای ارزش‌ها و احساساتی که یک جامعه سیاسی را به هم پیوند می‌دهد، به کار گرفته می‌شود.

در بازار فرهنگ مصرفی، آیین‌های شبه‌دینی حول محور مد و کالاها شکل می‌گیرند. خود خرید می‌تواند کیفیتی آیینی به خود بگیرد: به عنوان مثال، در زمان عرضه‌ی کفش‌های کتانی جدید، علاقه‌مندان در بیرون بوتیک‌ها شب‌زنده‌داری می‌کنند، یا هجوم پرشور خریداران در روز جمعه‌ی سیاه به دروازه‌های مراکز خرید، پژواکی مدرن از زائرانی است که به سوی یک یادگار مقدس می‌شتابند. جامعه‌شناس جورج ریتزر مراکز خرید را «کلیساهای مصرف» نامیده است، که با طراحی‌هایی شامل آتریوم‌ها و نورگیرها، عظمت کلیساها را تداعی می‌کنند و نوعی پرستش سکولار کالاها را دعوت می‌کنند. وفاداری به برند اغلب به مرزهای تعصب فرقه‌ای نزدیک می‌شود. یک کیف دستی لوکس یا هودی استریت‌ور نسخه‌ی محدود می‌تواند شور و شوقی مشابه یک شیء مقدس برانگیزد؛ جمع‌آورندگان از دستیابی به «جام مقدس» خود سخن می‌گویند، با استفاده از اصطلاحاتی صریحاً مذهبی. برندهای مد با دقت اسطوره‌شناسی و جامعه‌ی خود را پرورش می‌دهند: به عنوان مثال، شور و شوق تقریباً تبلیغاتی طرفداران برند سوپریم برای هر عرضه‌ی جدید که نیاز به آمادگی، زیارت (اغلب شب‌زنده‌داری در صف)، هزینه‌ی فداکارانه و پاداش وجدآمیز هنگام دستیابی به آیتم مورد نظر دارد. اقتصاددان تورستین وبلن مصرف نمایشی را نوعی نمایش شایستگی توصیف کرده است، و در واقع، مالکیت برخی اقلام مد به عنوان آیینی برای تأیید اجتماعی عمل می‌کند. اما فراتر از نمایش وضعیت، شیوه‌های مربوط به به‌دست‌آوردن، مراقبت و نمایش اشیاء محبوب اغلب شبیه به پرستش مذهبی است. افراد نمایشگاه‌هایی شبیه به زیارتگاه برای کفش‌های کتانی کلکسیونی یا لباس‌های وینتیج می‌سازند، آن‌ها را با دقت در کیسه‌های ضد گرد و غبار و کمدهای کنترل‌شده از نظر دما نگهداری می‌کنند، همان‌گونه که ممکن است لباس‌های مذهبی یا یادگارها نگهداری شوند. اصطلاحاتی مانند «زیارتگاه مد» یا «معبد کفش‌بازها» به‌طور شوخ‌طبعانه برای توصیف فروشگاه‌ها یا مجموعه‌های شخصی استفاده می‌شود، اما این زبان حقیقت زیرین را آشکار می‌کند: در این شیوه‌های مصرفی، تقدس وجود دارد. در یک جامعه‌ی سکولار، انرژی‌ای که ممکن است به جشنواره‌های معبدی سرازیر شود، می‌تواند به رویدادهایی مانند هفته‌ی مد پاریس یا مت گالا جریان یابد – نمایش‌های بزرگ و سازمان‌یافته‌ای که در آن مؤمنان (طراحان، مدل‌ها، شرکت‌کنندگان، بینندگان در سراسر جهان) گرد هم می‌آیند تا خلقت را شاهد باشند و ارزش‌های مشترک زیبایی و خلاقیت را تأیید کنند. حتی آیین‌های تجارت روزمره – پس‌انداز برای یک آیتم مورد نظر، بسته‌بندی آن در جعبه‌ها و کاغذهای لوکس به‌عنوان چیزی گران‌بها – نشانه‌هایی از مراسم را در خود دارند. به این ترتیب، فرهنگ مد مصرفی عرصه‌ای فراهم می‌کند که در آن افراد سکولار آیین‌های اشتیاق، تحقق و تعلق را از طریق کالاهای مادی اجرا می‌کنند.

با این حال، با وجود تمام این کارکردهای عمیق، منتقدان مد به ظاهر بی‌اهمیت آن اشاره می‌کنند. در واقع، جنبه‌هایی از مد که مورد انتقاد قرار می‌گیرند – زودگذری، بی‌فایده بودن ظاهری – دقیقاً همان‌هایی هستند که آن را با آیین و هنر هم‌راستا می‌کنند. آیین به‌طور ذاتی اغلب عملکرد عملی را به نفع فرم نمادین معلق می‌کند؛ این بازی‌ای است که با جدیت تمام اجرا می‌شود. در لباس‌های مدرن، بازی مشابهی از نشانه‌ها وجود دارد که می‌تواند منطق روزمره را فراتر برد. منتقد فرهنگی ژان بودریار استدلال کرد که بیهودگی والا در مد نوعی تخطی است: «در فرهنگ ما، بیهودگی نقش تخطی را ایفا می‌کند و مد به‌خاطر داشتن نیروی نشانه‌ی خالصی که هیچ چیز را نشان نمی‌دهد، محکوم می‌شود.»  منظور او این است که خلأ آشکار مد از نظر کارایی – خلاقیت بی‌دلیل آن – قدرت آن است. مانند یک ماندالا که با دقت ساخته و سپس پاک می‌شود، مد از طریق فرم و چرخه، نه از طریق دوام، معنا را تأیید می‌کند. سوزان سانتاگ نیز در مقاله‌ی معروف خود «یادداشت‌هایی درباره‌ی کمپ» اشاره کرد که حساسیت مدرن می‌تواند تجربه‌ی زیبایی‌شناسی از جهان را به‌عنوان جایگزینی برای جدیت اخلاقی یا دینی بپذیرد: «کمپ تجربه‌ی مداوم زیبایی‌شناسی از جهان است. این تجسم پیروزی “سبک” بر “محتوا”، “زیبایی‌شناسی” بر “اخلاق” است.»  در عصر سکولار، بسیاری از این حساسیت سبک بهره‌مند می‌شوند. توجهی که شاید قبلاً برای امور الهی محفوظ بود، برای برخی، در پیگیری زیبایی و زیبایی‌شناسی شخصی صرف می‌شود. غوطه‌ور شدن در مد – چه به‌عنوان طراح، پوشنده یا ناظر – می‌تواند احساسی شبیه به ورود به یک دایره‌ی جادویی ایجاد کند که در آن قوانین عادی حل می‌شوند. بودریار اشاره کرد که مد «هیچ چیز از سیستم‌های ارزشی، معیارهای قضاوت: خوب و بد، زیبایی و زشتی، عقلانی/غیرعقلانی نمی‌داند – درون و فراتر از این‌ها بازی می‌کند، به‌عنوان تخریب همه‌ی نظم‌ها عمل می‌کند.» در این تعلیق از عادی بودن، بویی از تقدس وجود دارد. همان‌طور که آیین‌های کارناوال قرون وسطی برای مدتی جهان را وارونه می‌کردند و به مردم اجازه می‌دادند از نقش‌های معمول خود خارج شوند، قلمرو مد عرصه‌ای فراهم می‌کند که در آن فرد می‌تواند خود را دوباره اختراع کند، هنجارها را به چالش بکشد یا صرفاً برای ظاهر خود لذت ببرد. با انجام این کار، حس آزادی‌بخشی از دیگر بودن را فراهم می‌کند – لمسی از آزادی که، اگر نه کاملاً تعالی، قطعاً احساسی شبیه به فراتر رفتن از امور دنیوی است.

قابل توجه است که تمایلات متناقض درون مد — تمایل به همرنگی و تمایل به تمایز — بیش از یک قرن پیش توسط جامعه‌شناس گئورگ زیمل مشاهده شده است. در مقاله کلاسیک خود در سال ۱۹۰۴ درباره مد، زیمل استدلال می‌کند که مد به‌طور همزمان نیاز به انطباق اجتماعی و نیاز به تمایز فردی را برآورده می‌کند. با پیروی از یک روند (مثلاً همه حرفه‌ای‌ها لباس‌های مشابهی می‌پوشند)، فرد در یک گروه پذیرفته می‌شود، اما با ایجاد تفاوت‌های جزئی یا با اولین یا آخرین بودن در پذیرش یک سبک، فردیت خود را ابراز می‌کند. مد به‌عنوان یک آیین، بنابراین، در دو سطح — جمعی و شخصی — عمل می‌کند، همان‌طور که آیین‌های مذهبی نیز چنین هستند (ایجاد همبستگی جمعی در حالی که تجربه معنوی شخصی را نیز ممکن می‌سازند).

با این حال، اگرچه مد گاهی نظم را زیر سؤال می‌برد، اما به‌طور متناقضی آن را نیز تقویت می‌کند. هر آیینی قوانین خاص خود را دارد، و آیین‌های مد نیز از این قاعده مستثنی نیستند. جامعه سلسله‌مراتب‌ها و هنجارهای خود را از طریق کدهای لباس و انتظارات بر بدن‌های ما حک می‌کند. پیر بوردیو به‌طور مشهور نشان داد که سلیقه و سبک ذاتی نیستند بلکه پرورش یافته‌اند — بخشی از آنچه او «هابیتوس» می‌نامد، یعنی آموزش اجتماعی درونی‌شده‌ای که رفتارهای ما را بدون آگاهی صریح هدایت می‌کند. از این منظر، مد روزمره شکلی از آیین اجتماعی است که بدن را نظم می‌دهد و جایگاه ما را در جهان نشان می‌دهد. بوردیو اشاره می‌کند که «زنانگی عمدتاً از طریق انضباط بی‌وقفه‌ای تحمیل می‌شود که هر بخش از بدن را در بر می‌گیرد و به‌طور مداوم از طریق محدودیت‌های لباس یا مدل مو یادآوری می‌شود». زنی که در کفش‌های پاشنه‌بلند و لباس کرستی قدم می‌زند، اجرایی فرهنگی از جنسیت را به نمایش می‌گذارد که ناراحتی او گواهی خاموش بر قدرت انتظارات اجتماعی است. به‌طور مشابه، کت و شلوار و کراوات یک تاجر — که در گرمای تابستان خفه‌کننده و در حرکت محدودکننده است — با هر گره کراوات، اقتدار و آراستگی را منتقل می‌کند و تمایزات طبقاتی و حرفه‌ای را تقویت می‌کند. این‌ها آیین‌های همرنگی هستند. همان‌طور که یک راهب تازه‌کار یاد می‌گیرد کمربند خود را به شیوه‌ای خاص ببندد یا یک سرباز یاد می‌گیرد چکمه‌های خود را تا درخشش رژه صیقل دهد، افراد مدرن یاد می‌گیرند که لباس‌های خاصی برای عروسی‌ها، مراسم تشییع جنازه، مصاحبه‌های شغلی یا لباس‌های روزمره اداری «مناسب» هستند. با اطاعت از این قوانین نانوشته پوششی، ما در حفظ نظم اجتماعی مشارکت می‌کنیم. گاهی اوقات این اجرا به‌صورت قانونی است: سیاست‌های لباس فرم مدرسه، کدهای لباس شرکت‌ها یا قوانین علیه برهنگی عمومی همگی نیاز جامعه به تنظیم نمادگرایی لباس را نشان می‌دهند. هر صبح که فردی به‌جای لباس پرزرق‌وبرق، لباس محافظه‌کارانه‌ای انتخاب می‌کند تا از سرزنش اجتناب کند، این اجرای آن چیزی است که دورکیم ممکن است «وجدان جمعی» بنامد — توافقی ضمنی برای حفظ ارزش‌های مشترک از طریق آیین شخصی. ما حتی گاهی به لباس بیش از شخصیت فرد اعتماد می‌کنیم: فردی در لباس پلیس از غریبه‌ها اطاعت دریافت می‌کند، در حالی که فردی بدون نشان نادیده گرفته می‌شود؛ مطالعات نشان داده‌اند که افراد به دستورالعمل‌های کسی در لباس نگهبان امنیتی توجه می‌کنند که اگر همان فرد لباس معمولی می‌پوشید، نادیده گرفته می‌شد. روانشناسان اصطلاح «شناخت پوششی» را برای تأثیر قابل اندازه‌گیری لباس بر ذهن پوشنده ابداع کرده‌اند؛ در آزمایش‌ها، افرادی که وظایفی را در حالی انجام می‌دادند که لباس‌هایی را می‌پوشیدند که معتقد بودند کت آزمایشگاهی پزشک است، دقت و توجه بیشتری نشان دادند، گویی خود لباس ذهنیتی از دقت را منتقل می‌کند. از طریق این وسایل ظریف، لباس‌های جامعه به‌طور واقعی شکل‌دهنده نحوه تفکر و عمل ما هستند. از این منظر، مد می‌تواند به‌اندازه کنترل اجتماعی، درباره خودبیانگری باشد، رقصی از بدن‌ها که با هنجارهای فرهنگی هماهنگ حرکت می‌کنند.

همچنین باید در نظر گرفت که «مد» فراتر از لباس‌ها به روش‌هایی که ما بدن‌های خود را به‌طور دائمی تغییر می‌دهیم و زینت می‌دهیم — خال‌کوبی‌ها، پیرسینگ‌ها، لوازم آرایشی و مدل‌های مو — گسترش می‌یابد که همگی در آیینی‌سازی هویت نقش دارند. این شیوه‌ها اغلب ریشه در آیین‌های مقدس دارند. خال‌کوبی، که اکنون بیانیه‌ای مد است، زمانی (و هنوز هم در بسیاری از فرهنگ‌ها) نشانه‌ای مقدس از آغاز بود: از خال‌کوبی‌های صورت مائوری که نسب و جایگاه اجتماعی را نشان می‌دهد تا خال‌کوبی‌های بورنئو که دستاوردها و ارواح محافظ را نشان می‌دهد. وقتی فردی مدرن برای گرامیداشت یک نقطه عطف شخصی — تاریخ ازدواج، تولد فرزند، یا گذر از سختی — خال‌کوبی می‌کند، در آیینی از نوشتن شرکت می‌کند و گوشت خود را به متنی از معنا تبدیل می‌کند. خود فرآیند (سوزن‌ها، درد، بهبودی) شبیه یک آیین گذار است که هم بدن و هم روان را تغییر می‌دهد. پیرسینگ‌ها، به‌طور مشابه، به آیین‌های باستانی بازمی‌گردند که به خدایان تقدیم می‌شدند یا بلوغ را نشان می‌دادند؛ امروزه ممکن است فردی پیرسینگ را به‌عنوان شکلی از خودبیانگری یا همبستگی با یک زیرفرهنگ انجام دهد، اما هنوز عناصر آیینی درد عمدی، یک متخصص ماهر و نمایش بعدی یک زیور نمادین را در بر دارد. حتی آیین روزانه استفاده از لوازم آرایشی یا قرار ملاقات برای کوتاهی مو، در سکوت سحرگاهی یک شهر، چراغ‌ها در اتاق‌خواب‌های بی‌شماری روشن می‌شوند. پشت هر پنجره، عملی کوچک از ایمان رخ می‌دهد: کسی در برابر کمد لباس می‌ایستد و می‌اندیشد که امروز چه کسی خواهد بود. یک حرفه‌ای جوان پارچه دو پیراهن تقریباً مشابه را لمس می‌کند، گویی یکی ممکن است نوید روزی با اعتمادبه‌نفس بیشتر را در بر داشته باشد. بازنشسته‌ای با دقت کراوات موردعلاقه‌اش را گره می‌زند، حتی اگر قراری برای رفتن نداشته باشد — ادای احترامی به روال و وقار. نوجوانی با انعکاس خود بازی می‌کند، ژاکت قدیمی به ارث رسیده از مادرش را بر تن می‌کند و در تناسب و احساس آن، جنبه جدیدی از هویت را کشف می‌کند. این صحنه‌های روزمره به‌ندرت مورد توجه قرار می‌گیرند، اما در مجموع، پانورامایی آرام از آیین را شکل می‌دهند که به‌اندازه نمازهای صبحگاهی در سپیده‌دم عمیق است. کمد لباس و آینه به پناهگاهی شخصی تبدیل می‌شوند که در آن انتخاب‌ها وزنی فراتر از مد صرف دارند — هر لباس انتخاب‌شده نیتی برای روز است، گامی به‌سوی نقشی. از دیرباز، انسان‌ها خود را نه‌تنها برای محافظت در برابر عناصر، بلکه برای ارتباط، جشن، سوگواری، اغوا و تعلق زینت داده‌اند. در پس سؤال ساده «امروز چه بپوشم؟» سؤال دیگری نهفته است: «من کیستم، و چگونه خود را امروز به جهان معرفی کنم؟»

مد اغلب به‌عنوان امری سطحی کنار گذاشته می‌شود، اما در واقع همچون آیینی عمل می‌کند که معنا را در تار و پود زندگی روزمره می‌تند. هر صبح، زمانی که نور از لای پرده‌ها عبور می‌کند، میلیون‌ها نفر در آیینی آرام شرکت می‌کنند: انتخاب لباس. ایستاده در برابر کمدها و آینه‌ها، ما هم کشیش هستیم و هم نیازمند، در حال انتخاب جامه‌هایی که وعده دگرگونی را می‌دهند. یک هودی ساده ممکن است در روزی دلگیر نقش تعویذی آرام‌بخش را بازی کند؛ یک کت‌وشلوار اندازه، ممکن است همچون زرهی آیینی حس شود — چرا که عکاس، بیل کانینگهام، گفته بود: «مد زرهی‌ست برای بقا در واقعیت زندگی روزمره». در این آیین‌های خصوصی پوشیدن، انسان مدرن سکولار چیزی کهن را بازآفرینی می‌کند — میل باستانی بشر به نشانه‌گذاری گذار از یک وضعیت به وضعیت دیگر، پوشیدن نمادها پیش از رویارویی با جهان. فرد از این آیین روزانه پوشش تنها پوشیده بیرون نمی‌آید، بلکه در هویتی برگزیده تقدیس می‌شود، گویی از سکوت عرفی خواب، به اجرای مقدس زندگی اجتماعی گذر می‌کند.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *