با درک تقلید بهمثابهی مشخصهی فشن درمیان بسیار از متفکران، ما متوجه شدیم که به نوعی خاص از سیستم اجتماعی نیاز است که تقلید رخ دهد یا به تقلید اجازهی رخدادن بدهد. تقلید چیزیست که مجوزش باید از سوی اتوریته صادر شود، که بهنوبهیخود متضمن حرکت به سوی برابریست و این برابری مشخصهی یک نظام اجتماعی دموکراتیک مدرن است.
در اروپای قرونوسطا و مدرن متقدم، قوانین افراد طبقات فرودست را از زندگی یا لباس پوشیدن مانند افراد بالادستی خود منع می کرد. با این حال، از آنجایی که صنعتگرایی در جامعهای با سلسلهمراتب کمتر، ثروت و رتبهها را انعطافپذیرتر کرده، مردم به اندازهای ثروتمند شدند که بتوانند در سبک زندگی با افراد بالاتر از طبقهی اجتماعیشان رقابت کنند.
این پیشرفت به این معناست که فشن هم نیاز به درجهی خاصی از حرکتپذیری و سیالیت درون جامعه دارد و هم جامعهای برابرتر را ترویج میکند و مرزهای طبقاتی را از میان برمیدارد. پدیدهی فشن تنها در بافتار اجتماعی خاصی رخ میدهد که به حرکتپذیری اجتماعی فرصت میدهد. بیحرکتی در توزیع نشانههای لباسی همیشه به بیحرکتی در ساختارهای جامعه مربوط شده است.
تا پیش از سدهی شانزدهم، تحرکت خیلی کمی در اروپا دیده شده است زمانی که نقشها و جایگاههای اجتماعی اغلب با قوانین و آداب بخصوصی بهشدت تثبیت شده بودند. به این شکل، فشن در این جامعه دیده نشده است. بنابر تارد، اسپنسر، زیمل و تونیس، فشن بهمثابهی مکانیسم تعدیلگری کارکرد داشته است چراکه تقلید یکی از ابزارهای کاهش نابرابری، سرکوب موانع طبقاتی و ملی بوده است.
اقشار پایین جامعه بهتدریج به طبقات بالا رسیدند. ازطریق یکسانسازی و تقلید، نابرابری دیگر آریستکراتیک نبود بلکه نابرابری دموکراتیک بود. به این شکل، تفوق اجتماعی دیگر ارثی نبود بلکه فردی بود. در نتیجه، منشا فشن در منشا مدرنیته همراه با رشد کاپیتالیسم صنعتی نهفته است. بحث کونینگ دربارهی مدرنیته و پیوند میان ظهور فشن و دموکراتیزهشدن آن بهنظر قانعکننده میآید.
به طور حتم، تفاوت رادیکال میان طبقهی بالادست و فرودست گذشته از بین رفته است. اما این بدین معنا نیست که تفاوتهای جزیی هم باید ناپدید شده اند. برعکس … تفاوتهای جزیی با قدرت بیشتری حس میشوند زمانی که نابرابری عمومی بر زمانهی خود چیره شد. میتوان گفت که در تمدن تودهای مدرن جوامع صنعتی پیشرفته تضادهای زیادی دیده نمیشود اما تفاوتهای ظریفی هست که موثر اند؛ این تفاوتهای ظریف بیان بینقصی از دموکراتیزهشدن حداکثری جامعه اند. این موضوع نه تنها برای سیاستها به کار رفته بلکه نیز برای مصرف فشن نیز به کار برده شده است.
به این شکل فشن نقش کلیدی در نمایش تفاوتهای ظریف بازی میکند. مرزبندی طبقاتی بیش از پیش کمرنگ شده و مردم دوست دارند تمایزهای ظریفی ایجاد کنند برای اینکه فرقی بین خودشان و دیگران بگذارند. این همان کاریست که فشن در جهان مدرن انجام داده است.
زیرا فرصتهای بسیاری برای همه وجود دارند، و رقابت دموکراتیکترشده و حق مشارکت در این رقابت نیز شایع است، همزمان که در بسیاری از جامعههای مدرن فشن بهمثابهی مفهوم و فشن لباس بهمثابهی پدیده و رفتار دیده میشود.
همانطورکه زیمل اشاره میکند: مردم فشن خارجی را دوست دارند و چنین فشنهای خارجی ارزش بیشتری را در دایرهی اطرافیان به دست میآورند، به سادگی برای اینکه مردم در آن کشورهایی که فشن از آنها اقتباس شده، به دنیا نیامده اند. خاستگاه اگزوتیک فشنها به نظر میرسد بهشدت به نفع انحصار گروههایی تمام شده که این فشنها را اتخاذ میکنند. … این انگیزه برای بیگانگی که فشن آن را در تلاشهای اجتماعی خود به کار بسته، به تمدنی والاتر محدود میشود.
تازگی که گوهر فشن است وضع معمول مدرنیته و پسامدرنتیه است. میل به تغییر مشخصهی زندگی فرهنگی در کاپیتالیسم صنعتیست که فشن نیز به خوبی آن را بروز داده اما همزمان جامعهی پسامدرن جامعهایست که میل به خلق نه تنها تازگی را دارد بلکه میل بیپایانی به نیاز و تفاوتی پایدار دارد.
چه مدرنیته یا پسامدرنیته را تحلیل کنید، یک چیزی که تحلیلگرها همگی بر سر آن توافق دارند این است که این فشن است و نه لباس که موضوعیست درخور توجه. همین ویژگیهای فشن است که برای هم مدرنیته و هم پسامدرنیته مثالزدنیست.
از این گذشته، جوامع مدرن و پسامدرن هر دو جوامعی هستند که در آن سیالبودن ممکن و مطلوب است و همانطورکه بدریار توضیح میدهد، فشن تنها در جوامع سیال ازنظر اجتماعی دیده میشود، هرچند که در همهی جوامع سیال و طبقات بالا فشن وجود ندارد.
بودریار بر فشن بهمثابهی پدیدهای مدرن تاکید میکند: «فشن تنها در چارچوب مدرنیته وجود دارد … در سیاست، در تکنولوژی، در هنر، در فرهنگ، مدرنیته خودش را با نرخ تغییر تحمیلشده به سیستم تعریف میکند بدون آنکه بهراستی چیزی را در نظم سرشتی آن تغییر دهد… مدرنیته کد است و فشن نشانهاش است».
از این گذشته، بودریار میگوید: منطق فرمال فشن تحرک روزافزونی را بر نشانههای اجتماعی تحمیل میکند. آیا این تحرک فرمال نشانهها شبیه به تحرک واقعی در ساختارهای اجتماعی (حرفهای، سیاسی، فرهنگی) است؟ مسلما نیست. فشن – و به طور گستردهتر، مصرفی که از فشن جداییناپذیر است – نقاب بر اینرسی عمیق اجتماعی میزند. بهخودیخود فشن فاکتور اینرسی اجتماعیست، تاجایی که تقاضا برای تحرک اجتماعی واقعی بهخودی خود در فشن، در تغییرات ناگهانی و اغلب دورهای شیها، لباسها و ایدهها جستوخیز میکند و در آنها از دست میرود. و به توهم تغییر توهم دموکراسی را اضافه کنید. به نظر بودریار فشن یکی از نهادهاییست که نابرابری فرهنگی و تبعیض اجتماعی را به بهترین شکل اعاده کرده و این نهادها بهبهانهی نابودی خودشان استقرار یافته اند. فشن با استراتژی اجتماعی طبقات اداره میشود.
