پوشاک هم یک فناوری ابتدایی است و هم نمادی قدرتمند – «پوست دومی» که از طریق آن، انسان از دیرباز با محیط زیست در تعامل بوده است. در واقع، خود پیدایش لباس نقطهای حیاتی در انطباق اقلیمی بهشمار میآید: مطالعات ژنتیکی بر شپشها نشان میدهد که انسانها تنها حدود ۷۰٬۰۰۰ سال پیش، همزمان با مهاجرت به مناطق سردتر، بهطور منظم پوشیدن لباس را آغاز کردند. این اختراع ماقبلتاریخی نوآوریای نجاتبخش بود: با لباس توانستیم هم در دورانهای یخبندان و هم در مناطق گرمسیری زنده بمانیم. امروز، در حالی که زمین گرمتر میشود و طوفانها شدت میگیرند، آن کارکرد اولیه و انطباقی پوشاک با فوریتی تازه به صحنه بازمیگردد. آنچه اکنون میپوشیم، بازتابی از شیوه زیستن ما و وضعیت زیستن سیاره است؛ لباس در عین حال که مانعی عملی میان پوست و آسمان است، بستری نیز هست برای انعکاس هویت و باورهای فرهنگی. مورخ فرهنگی، ایرینا گرچکو، مینویسد: «لباس نهتنها شاخصی برای جایگاه و ثروت است، بلکه بیانگر نوعی وفاداری نیز هست». در بحرانهای گذشته و اکنون – از جنگها گرفته تا همهگیریها و جنبشهای اعتراضی – مردم با لباسها، رنگها یا سبکهای خاص، همبستگی و ایدئولوژی خود را بیان کردهاند. لباس سفید سوفرجتها، یونیفرم سربازان، یا بازوبند مشکی سوگواران همگی گواهی بر قدرت لباس بهعنوان نشانه اجتماعی هستند. حتی امروزه نیز، تیشرت یک فعال محیط زیستی یا پانچوی اضطراری یک پناهجو، به بیانی برای تعلق جمعی یا آمادگی برای بحران بدل میشود. به این ترتیب، هر کوک و دوختی حامل معنای اجتماعی است.
بُعد اجتماعی مد بسیار ژرف است. جامعهشناس پیر بوردیو بهروشنی نشان داد که طبقه اجتماعی، انتخابهای پوشاک را شکل میدهد: «خاستگاه اجتماعی تأثیرگذارترین عامل در انتخابهای فردی مربوط به… لباس بود». مصرفکنندگان طبقه کارگر معمولاً به خرید لباسهای بادوام و مقرونبهصرفه گرایش دارند – «آسان برای نگهداری»، «با صرفه اقتصادی» – در حالی که طبقات بالا لباسهایی را انتخاب میکنند که فردیت یا ذوق فرهنگیشان را بازتاب دهد. در شرایط بحران اقلیمی، این تمایزات ممکن است محو یا تشدید شوند. از یکسو، فجایع اقلیمی میتوانند کمد لباسها را دگرگون کنند: سیل و آوارگی مردم را وادار میکند تا لباس سنتی خود را رها کرده و به ضروریات پناه ببرند؛ از سوی دیگر، کمبود میتواند فرمهای پوششی را یکدست کند (برای مثال، همه در لباسهای مشکیِ آغشته به دوده برای پاکسازی). در دل بحران، لباس همچنین به شکلی از مقاومت و هویت بدل میشود. همانطور که گرچکو درباره لباسهای متحدالشکل اعتراضی مینویسد، هماهنگی در پوشش «کنشی نانوشته از اعتراض است، راهی بصری برای نمایش ارزشهایی که با آنها همسو هستید». جنبشهای اقلیمی از این تاکتیک استفاده میکنند: جوانان جنبش «جمعهها برای آینده» معمولاً پیراهن سبز میپوشند، فعالان «شورش علیه انقراض» هودیهایی با نماد ساعت شنی بر تن دارند، و محافظان بومی آب از مهرهدوزیها یا الگوهای نمادین استفاده میکنند. این انتخابها بازتاب بحرانهای گذشتهاند: مدتها پس از پایان همهگیری یا جنگ، عکسهایی از مردم عادی در پوششهای محافظ عجیب (نقاب مرگ یا پوشش موقت صورت برای گرد و غبار) باقی میماند که بهسرعت به نشانگان فرهنگی تبدیل میشود. خلاصه اینکه، لباس هرگز صرفاً برای گرما یا پوشش نیست – بلکه عملکرد، هویت و حافظه را در هم میتند.
در طول تاریخ، همهگیریها و فاجعهها تغییرات رادیکالی در پوشش ایجاد کردهاند. در طاعون قرن هفدهم، «پزشکان طاعون» در اروپا لباسی عجیب و سراسر بدنپوش میپوشیدند – کت چرمی واکسخورده، دستکش، کلاه لبهدار و ماسکی نوکدار شبیه منقار که با گیاهان پر شده بود – به این باور که هوا را تصفیه میکند. هرچند این باور نادرست بود، اما این لباس منطق آیینی خاصی را نمایان میساخت: پوشاک میتوانست با مهار یا فیلتر کردن «هوای آلوده» از بدن محافظت کند. لباس طاعون آنچنان ظاهری چشمگیر داشت که تا امروز در نمادها باقی مانده است (حتی ماسکهای کارناوال در ونیز بازتابی از همان منقار معروفاند). به جلو میرویم تا سال ۲۰۲۰ و همهگیری کووید-۱۹: ماسکهای جراحی و تجهیزات حفاظت فردی به یونیفورم اجتماعی آن لحظه تبدیل شدند – گاه سیاسی شدند، گاه تجاری. در هر مورد، پوشش در برابر دشمنی نامرئی وزنی نمادین میگیرد. حتی در شکلهای سادهتر، مردم در زمان جنگ و وحشت لباس عزا میدوختند – بازوبند مشکی، کفن سفید یا لباسهای وصلهدار – تا فقدان را آیینی کنند. در جریان جنگ جهانی دوم، شهروندان بریتانیایی از کمپین «بساز، نگهدار، تعمیر کن» پیروی کردند: پارچههای جیرهبندیشده باعث شد مردم لباسهای قدیمی را تغییر دهند یا دوباره استفاده کنند، و این ضرورت به نوعی اخلاق ملی در پوشش بدل شد. بحرانها لباس را به زبانی برای بقا و همبستگی تبدیل میکنند.
در میانه تغییرات اقلیمی – موجهای گرما، سیلابها و طوفانها – پوشاک بار دیگر به خط مقدم انطباق تبدیل میشود. در سراسر صنایع پوشاک جهان، گرما و آب هماکنون معیشتها را تحت فشار قرار دادهاند. برای نمونه، کارگران کارخانههای بنگلادشی در سال ۲۰۲۲ با موجهای گرمای شدید مواجه شدند که «بهرهوری را کاهش داد»، و صاحبان کارخانه هشدار دادهاند که یک سیل بزرگ «میتواند برای صنعت ما فاجعهبار باشد». چنین گزارشهایی از داکا چرخه بازخوردی بیرحمانه را نشان میدهد: صنعت مد هم قربانی تغییرات اقلیمی است و هم عامل آن. کارخانجات نساجی پرمصرف آب در کنار رودخانههایی قرار دارند که سیلابی میشوند؛ ریسندهها و خیاطان در ساختمانهای داغ و بدون تهویه عرق میریزند. در مناطق گرمتر، مردم بهطور طبیعی به پوششهای سبکتر و خنکتر روی میآورند: تونیکهای نخی گشاد در مناطق روستایی هند یا دامنهای کتان خنک در آفریقای استوایی. با این حال، کارخانهها همچنان مشغول تولید لباسهای ورزشی سنگین از پلیاستر برای بازارهای جهانی هستند، در حالی که کارگرانی که از سادهترین وسایل خنککننده محروماند، در خطوط دوخت با گرمای شدید دستوپنجه نرم میکنند. در شهرها، «کارگران غیررسمی» که با ماشینهای دستی کار میکنند یا در غرفههای خیابانی میفروشند، معمولاً فقط پارچههای سبک را دور سر میپیچند، در حالی که ماسکهای گاز یا لباسهای محافظ گرانقیمت برای طبقات مرفه باقی مانده است.
در همین حال، تأثیرات زیستمحیطی صنعت جهانی مد حیرتآور است. تولید پوشاک از سال ۲۰۰۰ بهدلیل جهانیشدن، رشد شهری و فرهنگ مصرفگرای «فست فشن» دو برابر شده است. امروزه صنعت نساجی و پوشاک سالانه حدود ۱٫۲ میلیارد تن معادل دیاکسید کربن منتشر میکند – نزدیک به ۱۰ درصد از کل انتشار گازهای گلخانهای بشر. اگر روند کنونی ادامه یابد، تا سال ۲۰۵۰ صنعت مد میتواند تا یکچهارم بودجه کربن باقیمانده جهان را مصرف کند. بخش اعظم پوشاک با سوختهای فسیلی ساخته میشود: الیاف مصنوعی مانند پلیاستر (که از نفت مشتق میشود) اکنون بیش از پنبه تولید میشوند. حتی پارچههای بهظاهر «سبز» نیز اثرات زیستمحیطی سنگینی دارند: پنبه معمولی بهمقدار زیادی آب و آفتکش نیاز دارد. تنها فرایند رنگرزی و پرداخت منسوجات تا ۲۰ درصد از فاضلاب صنعتی جهان را تولید میکند و مواد شیمیایی سمی را به رودخانهها میریزد. در کشورهایی مانند هند، چین و بنگلادش – که از بزرگترین صادرکنندگان پوشاک هستند – کارخانهها اغلب با برق زغالسنگی کار میکنند؛ به این معنا که هر کوک، ردی از کربن به جا میگذارد.
همانطور که انتظار میرود، تعهدات زیستمحیطی شرکتها اغلب از واقعیت عقبتر است. یک بررسی اخیر در صنعت بهصراحت خلاصه میکند: تولید پوشاک «۸ تا ۱۰ درصد از انتشار کربن جهانی را ایجاد میکند» و مقادیر عظیمی آب و انرژی را هدر میدهد. مدل فست فشن این وضعیت را وخیمتر میسازد: برندهای پیرو مُد، حجم انبوهی از لباسهای ارزانقیمت تولید میکنند و مصرفکنندگان را تشویق مینمایند تا بهطور مداوم خرید کرده و بهسرعت دور بیندازند. نتیجه، کوهی از زبالههای نساجی است. تنها در ایالات متحده، تخمین زده میشود که سالانه حدود ۱۱٫۳ میلیون تن لباس (حدود ۸۵٪ از کل منسوجات) به محلهای دفن زباله ریخته میشود. بهزبان ساده، یک گزارش اشاره میکند که هر ثانیه، معادل یک کامیون زباله از لباسها به محل دفن زباله اضافه میشود. هر کت یا تیشرتی که دور انداخته میشود، دربردارنده آب، پنبه و نیروی کاری است که برای تولیدش صرف شده – و سپس از بین رفته است. و این محلهای دفن به منابع تولید گاز متان و آلودگی شیرابه تبدیل میشوند.
چنین انباشتهای زبالهایِ فوری اکنون به صحنهای رایج در شهرهای آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین تبدیل شدهاند، جایی که لباسهای کهنه یا فروشنرفته به خیابانها سرریز میشوند. پژوهشگران محیط زیست هشدار میدهند که بدون تغییرات ساختاری، بدهی اکولوژیکی صنعت پوشاک فقط عمیقتر خواهد شد. مدل «خطی» مصرف در مد – گرفتن، ساختن، دور انداختن – از نظر زیستمحیطی ناپایدار است. برخی برندها و فعالان خواهان گذار به اقتصاد چرخشی در پوشاک هستند – تعمیر، فروش دوباره و بازیافت – اما در حال حاضر کمتر از ۱۵٪ از منسوجات در جهان بازیافت میشود. در عین حال، بسیاری از اقلام فست فشن آنقدر ارزان و بیکیفیتاند که بازیافتشان تقریباً غیرممکن است. در نتیجه، لباسهای «جدید» هر فصل موج تازهای از زباله تولید میکنند. این استعمار زباله بهطور نامتناسبی بار خود را بر دوش کشورهای جنوب جهانی میگذارد: کشورهای ثروتمند لباسهای استفادهشده و فروشنرفته را به کشورهای فقیر صادر میکنند و مسیرهای تجارت استعماری گذشته را بهشکل معکوس بازتولید مینمایند. برای نمونه، کشور غنا میلیونها تیشرت دستدوم از اروپا و ایالات متحده وارد میکند، اما ۴۰ درصد از آنها زبالهای غیرقابل فروشاند. حتی با وجود تلاشهای بازیافتی، مقیاس عظیم پسماند نساجی همچنان به فروپاشی زیستمحیطی دامن میزند.
در عین حال، پوشاک همچنان برای تابآوری انسانی در برابر شرایط اقلیمی حاد حیاتی است. در مناطق گرم، لباسهای سنتی اغلب حامل خرد اقلیمیاند. برای نمونه، عشایر بیاباننشین رداهای سفید یا آبی و روسریهایی بر سر میگذارند که نور خورشید را بازتاب میدهند و هوای خنکتری را نزدیک به پوست نگه میدارند. چوپانهای هیمالیا لایههایی از پشم به دور خود میپیچند که بهطور طبیعی رطوبت را جذب کرده و در برابر بادهای یخزده عایق ایجاد میکنند. بومیان قطب شمال پوست گوزن شمالی و فک را به پارکای خز تبدیل میکردند که با ایجاد تعادل میان گرما و قابلیت تنفس، امکان شکار در سرمای منفی ۴۰ درجه را فراهم میکرد. در برخی جوامع، این پوشاک کهن اکنون بهعنوان الگوهایی برای لباسهای سازگار با اقلیم مورد بازنگری قرار گرفتهاند. برای مثال، پارکای اینویی آلاسکایی – ساختهشده از پوست گوزن شمالی و حاشیهدوزیشده با خز سگ برای حفظ گرمای دور بدن – نمونهای است از اینکه چگونه مواد محلی میتوانند عملکردی بالا داشته باشند. بهطور مشابه، بافندگان آندی پشم آلپاکا را به عبای چندلایه میبافند که هم با سنت و هم با تغییرات هوای کوهستانی سازگار است. این نظامهای دانشی بومی، گرچه از سوی صنعت مدرن به حاشیه رانده شدهاند، درسهایی پایدار در طراحی ارائه میکنند: پارچههایی که بومی، زیستتخریبپذیر و متناسب با اقلیم خاص هستند.
در سوی دیگر طیف، آزمایشهای مد «بازماندهمحور» با فناوریهای پیشرفته قرار دارند. برخی طراحان اکنون واقعاً لباسهایی را برای آخرالزمان بازاریابی میکنند. برندهای عملکردمحور به دنبال تلفیق لباس فضای باز با مواد زیستپایدار هستند. برای نمونه، شرکت ایسلندی نورث (که لباس ماهیگیران و کاوشگران قطبی را تولید میکند) کتهای عایقدار حجیمی را برای شهرنشینان عادی میفروشد که عملکرد آنها برای شرایط زیر صفر طراحی شده است. این لباسها از موادی با تأییدیه مانند پوستههای گورتکس و عایقهای پرایمالافت استفاده میکنند تا دوام بالا داشته باشند. شایان توجه است که نورث تعمیر رایگان و ضمانت مادامالعمر ارائه میدهد تا عمر استفاده از لباسها را افزایش دهد – که این خود نشانه تغییری است: ماندگاری به همان اندازه ضدآب بودن، بهعنوان یک ویژگی فروش مطرح میشود. برند تخصصی دیگری بهنام ولبک حتی فراتر رفته و به قلمرو اسطورهای وارد شده است؛ با «هودی صدساله» که گفته میشود در برابر باران، باد، برف و آتش مقاومت دارد. این ادعایی تحریکآمیز است: به گفته یکی از بنیانگذاران برند، علم ما را به این وضعیت کشانده، اما «علم همان چیزی است که ما را از این وضعیت بیرون خواهد آورد». گفته میشود این هودی ۴۰ هفته زمان میبرد تا بهصورت دستی ساخته شود و قیمت آن خارج از توان اکثر مردم است؛ ترکیبی از نمایش تبلیغاتی و آزمایش فناوری. اما نشان میدهد که چگونه برخی شرکتها اکنون پوشاک ضدآخرالزمان را بهعنوان یک بازار ویژه در نظر گرفتهاند.
در واقع، چنین لباسهایی اغلب با نمایشهایی نمایشی بازاریابی میشوند. برای مثال، برند ولبک هودی خود را در حال آزمایش روی مانکن تصادفسنج در باران شدید به نمایش گذاشته است. قطرات آب بهطرز چشمگیری روی پارچه جمع میشوند و پوشش فوقآبگریز آن را به رخ میکشند. مانکنی در برابر عناصر شبیهسازیشده، کلوزآپهایی از قطرات آب روی پارچههای پیشرفته – میان علم و نمایش در نوساناند. آنها روندی گستردهتر را به تصویر میکشند: پیوند علم مواد پیشرفته (پوششهای نانو، پارچههای تغییر فازدهنده، لایههای عایق) با نوعی خیالپردازی طراحی آیندهنگر. پیشرفتهای دیگر شامل لباسهای «محیطساخته» هستند: پیراهنهای خودخنکشونده، کتهایی با شارژ خورشیدی و حتی ماسکهای فیلتر هوا که درون هودیها ادغام شدهاند.
آزمایشگاههای فناوری شروع به نمونهسازی از پوشاکی کردهاند که بهطور فعال به اقلیم واکنش نشان میدهند. برای مثال، آزمایشگاه سلف اسمبلی در ام ای تی پارچههایی موسوم به «نسوج فعال اقلیمی» توسعه داده است: پارچههایی که با تغییر دما بهطور پویا در تخلخل، ضخامت یا شکل خود تغییر ایجاد میکنند. در آزمایشهای تصویربرداری حرارتی، پلیوری که با این مفهوم ساخته شده، هنگام باز شدن دریچهها در شرایط گرم بهوضوح خنکتر میشود.
در نمونه آزمایشی ام آی تی ، دوربین حرارتی نواحی خنکتر لباس را نشان میدهد، جایی که بافت پارچه برای عبور جریان هوا باز شده است. در طول آزمایش، این پارچه بهطور تطبیقی «نفس میکشد» و با عملاً کمکردن لایهها، گرما را کاهش میدهد. این نوع پوشاک هوشمند – در اصل یک ترموستات پوشیدنی – نوید آیندهای را میدهد که در آن لباس دیگر عنصری منفعل نخواهد بود. ممکن است روزی کت شما بتواند انرژی خورشیدی را جذب کرده و شبها شما را گرم نگه دارد، یا در موجهای گرما با فنهای داخلی شما را خنک کند. چنین مهندسیای، دیجیتال را با نساجی در هم میآمیزد.
با وجود این نوآوریها، بسیاری از ناظران هشدار میدهند که تجهیزات بقاءمحور جایگزین تغییرات ساختاری نمیشوند. ایده «ابراشیاء» از فیلسوف تیموتی مورتون به ما یادآوری میکند که تغییرات اقلیمی پدیدهای عظیم و گسترده است: هیچ تکهای از لباس بهتنهایی نمیتواند ما را بهطور کامل از گرمایش جهانی محافظت کند. مفهوم «بافتمندی» از انسانشناس تیم اینگلد نیز تأکید میکند که ساختن و پوشیدن لباس فرآیندهایی هستند که عمیقاً با محیط زیست ما درهمتنیدهاند – نمیتوان لباسی را از پیوندهای بومشناختی و اجتماعیاش جدا کرد. از این منظر، حتی پیشرفتهترین ژاکت نیز بخشی از پارچهای بزرگتر از روابط اقتصادی و فرهنگی است. در واقع، بسیاری از انتقادات اخلاقی (بازتابدهنده نظریه بتوارگی کالا در مارکسیسم و اندیشه ضداستعماری معاصر) یادآور میشوند که جذابیت مد اغلب زنجیرههای تأمین مخرب آن را پنهان میسازد. فعالان «عدالت اقلیمی» تأکید میکنند که اینکه چه کسانی لباسها را میدوزند و چه کسانی تاوان آلودگی را میپردازند، مسئلهای جهانی و مربوط به عدالت است: لباسهای ارزان در فروشگاههای ثروتمند، ممکن است به قیمت رودخانههای آلوده و کارگران فرسوده در جنوب جهانی تمام شوند.
در عین حال، انکارناپذیر است که خود پوشاک نقشی کلیدی در انطباق انسان با شرایط ایفا خواهد کرد، اگر بدترین سناریوهای تغییرات اقلیمی به واقعیت بپیوندند. در اردوگاههای پناهجویان شلوغ یا شهرهای سوخته از گرما، لباس از اولین نیازها خواهد بود – برای حفظ کرامت و محافظت. چه در داستانهای پساآخرالزمانی و چه در راهنمای بقاء در دنیای واقعی، همواره دیده میشود که مردم به لباسهای چندمنظوره اولویت میدهند: شالی که به فیلتر آب تبدیل میشود، شلواری که به بادبان تبدیل میگردد، یا چکمههایی که به کفشهای برفی متصل میشوند. در واقعیت نیز نشانههایی از این رویکرد دیده میشود: پس از سیلها، ممکن است مردم تجهیزات کایاک یا دوچرخهسواری را به بارانی موقتی تبدیل کنند؛ در موجهای گرما، «جلیقههای خنککننده» برگرفته از فناوری پزشکی ممکن است به کارگران فضای باز قرض داده شوند؛ کارگاههای مردمی ممکن است چادرهای پشهبند بدوزند که بهعنوان تونیک در برابر هجوم مالاریا هم کارایی دارند. حتی مو و زیورآلات نیز میتوانند عملکردی شوند: تورهای مهرهدوزیشده برای حمل آب یا کلاههای حصیری بافتهشده با آلوئهورا برای مرطوبسازی. بهبیان ساده، کدهای پوشاک آینده ممکن است ترکیبی از صنایعدستی بومی با هدف تابآوری باشند.
با این حال، پارادوکس همچنان باقی است: کارکردهای هویتی مد همچنان پابرجاست. در لحظات فشار جمعی، مردم به سنتهای سبکی بهعنوان تکیهگاهی برای حس عادیبودن چنگ میزنند. ببینید چگونه مردم در مناطق بحرانی اغلب لباسهای فرهنگی به تن دارند (ساریهای درخشان پس از سونامی، لباسهای عروسی گلدوزیشده در مراکز امدادرسانی) حتی زمانی که منابع بسیار اندکاند. لباس بازماندگان را به حافظه و جامعه پیوند میدهد. همانطور که نویسنده، آدرین ریچ، درباره شعر و مکان گفته، لباسهای ما «زبانهای صدها نیا را با خود حمل میکنند» – آنها دربردارنده داستاناند. در جهانی گرمشونده، پوشش ما میتواند هم بازتابدهنده آشوب باشد و هم مقاوم در برابر آن: طرحهای روشن در شهری خاکستری و ویرانشده، یا یونیفرمهایی که سازماندهندگان مدنی را مشخص میکنند، یا لوگوهای وصلهزده شرکتها بر لباسهای محافظ دستساز. هر وصله و هر درز، حرفهای زیادی برای گفتن خواهد داشت.
در نهایت، «پوشاندن فاجعه اقلیمی» فقط درباره الیاف و کارکرد نیست، بلکه درباره معانیای است که در بقاء دوخته میشوند. این موضوع درباره عملگرایی و اعتراض خواهد بود، درباره مهارت و نمایش. الگوهای تاریخی نشان میدهند که حتی در بحران، انسانها پارچه را به فرهنگ تبدیل میکنند – از نقابهای سوگواری گرفته تا پرچمهای اعتراضی و لباسهای کاری روزمره. در فروپاشی زیستمحیطی، این گرایش ادامه خواهد داشت. شاید یک ساری یا پارچه کنته بازپسگرفتهشده به پنل خورشیدی تبدیل شود؛ شاید کلاه کابویی دادههای مربوط به شاخص گرما را با گلدوزی حمل کند. آنچه روشن است این است که لباس نمیتواند مسئلهای حاشیهای تلقی شود. پوشاک در تمام تار و پود انطباق انسانی تنیده شده است: از منظر بومشناختی، اقتصادی، و روانشناختی. از اینرو، بحثهای مربوط به تابآوری اقلیمی باید لباس را بهعنوان هم هنر و هم شیء فرهنگی در نظر بگیرند. چه از طریق تعویضها و حلقههای وصلهکاری مردمی، و چه از طریق کاتالوگهای بقاء با ظاهر رنگپریده، مد در بحران بازتابی خواهد بود از ژرفترین امیدها و ترسهای ما درباره سیاره. با مطالعه آن آینده، هم به شکنندگی و هم به خلاقیت خود پی میبریم.
