زندگی جهانی کیمونو: سنت، تقلید و سرمایه

کیمونو بسیار فراتر از یک لباس روپوش است؛ این پوشاک سنتی ژاپن و نمادی قدرتمند از فرهنگ آن به‌شمار می‌آید. واژه «کیمونو» به‌صورت تحت‌اللفظی به معنای «چیزی برای پوشیدن» است و فرم پایه  وای ‌شکل آن – برشی ساده و مستطیلی با لایه‌پیچی از چپ روی راست – قدمتی بیش از یک هزاره دارد. کیمونو برای قرن‌ها پوشش روزمره در ژاپن بود و رنگ‌ها و نقش‌های لایه‌لایه آن نشان‌دهنده فصل، جایگاه اجتماعی و مناسبت‌ها بودند. در دوره ادو (۱۸۶۸–۱۶۰۳) فرهنگی کامل از مد حول کیمونو شکل گرفت: کیمونوها از ابریشم بافته و با مناظری طبیعی رنگ‌آمیزی می‌شدند – گل‌صدبرگ، داوودی، درنا (نماد عشق جاودانه)، بادبزن‌ها و ارابه‌هایی که به داستان گنجی یا نمایش‌های نو ارجاع می‌دادند – به‌طوری‌که هویت فرد و زیبایی‌شناسی‌اش واقعاً بر بدن پوشیده می‌شد. اما تا اواخر قرن نوزدهم، با آغاز اصلاحات میجی، سبک‌های غربی وارد شدند: امپراتور و درباریان یونیفرم‌های اروپایی بر تن کردند و تا زمان جنگ جهانی دوم، پوشاک غربی تقریباً جای استفاده روزمره از کیمونو را گرفت. حتی در برخی دوره‌ها، دولت میجی استفاده از کیمونو را برای پیشبرد مدرنیته فعالانه محدود می‌کرد. امروزه، کیمونو عمدتاً در آیین‌ها و مراسم حفظ شده است: در زیارت‌های سال نو، مراسم چای، عروسی‌ها و جشن‌های فارغ‌التحصیلی، فرم بی‌زمان کیمونو به مناسبت جلوه‌ای از «وقار رسمی» می‌بخشد.

در طول تاریخ، خود کیمونو نیز پوشاکی ترکیبی بوده است. لباس‌های درباری اولیه ژاپن در قرون هفتم و هشتم از پوشاک «هانفو» چین الهام گرفته بودند، اما با شکل‌گیری فرهنگ درباری دوره هی‌آن (۱۱۸۵–۷۹۴)، سبک‌های منحصراً ژاپنی موسوم به «کوکوفو» پدید آمدند. لباس رسمی جونی‌هیتوئه در دوره هی‌آن برای زنان – که گاه شامل دوازده لایه لباس بود – سرانجام جای خود را به لباس ساده‌تری به نام «کوسوده» داد که به نیای کیمونو بدل شد. جالب اینکه حتی در دوران انزوای ژاپن در دوره ادو، تجارت پارچه ماهیتی جهانی داشت: بازرگانان هلندی ابریشم‌های چینی، پارچه‌های بروکاد فرانسوی و چیت‌های هندی را وارد می‌کردند، که همگی به پارچه‌های کیمونو تبدیل می‌شدند. به عبارت دیگر، در حالی که سیلوئت کیمونو ثابت باقی می‌ماند، مواد و تزئینات آن همواره از تأثیرات جهانی تأثیر می‌گرفتند. این همان نکته‌ای است که آنا جکسون، کیوریتور، به آن اشاره می‌کند: «شکل کیمونو طی چهار قرن تقریباً بدون تغییر مانده، اما جزئیات سطحی آن تغییرات چشمگیری داشته‌اند». در این دوره، کیمونو همچنین لایه‌های معنایی زیادی به خود گرفت. در ژاپن قرون وسطی و دوران ادو، قوانین سختگیرانه تجمل‌گرایی تعیین می‌کرد که چه کسی اجازه دارد چه رنگ‌ها و نقش‌هایی را بپوشد؛ کیمونوی یک سامورایی، لباس یک گیشا و روپوش روزمره یک دهقان، همگی جایگاه اجتماعی را آشکار می‌کردند. بنابراین، این لباس همواره به‌همان اندازه که زیباشناختی بود، بار سیاسی نیز داشت. در اوایل قرن بیستم، ملی‌گرایان کیمونو را به‌عنوان لباس ملی ژاپن ترویج کردند – تا آنجا که در دهه ۱۹۳۰ کیمونوها با تبلیغات میهن‌پرستانه شامل تانک‌ها، پرچم‌ها و سربازان در حال پرواز تزئین می‌شدند – پیش از آنکه موج گسترده غربی‌سازی پس از جنگ جهانی دوم باعث شود کیمونو از زندگی روزمره تقریباً ناپدید شود.

انسان‌شناسان و نظریه‌پردازان فرهنگی بر این نکته تأکید دارند که کیمونو تا چه اندازه عمیقاً با مفاهیمی چون هویت و سنت درهم‌تنیده است. پژوهشگر آماندا استینچکام خاطرنشان می‌کند که ژاپن «در طول قرون متمادی تنها یک سنت پوشاک را حفظ کرده است» – و کیمونو بازمانده مدرن آن میراث به شمار می‌آید. افسانه‌ای وجود دارد که می‌گوید پوشیدن کیمونو نه تنها فرد را در پارچه، بلکه در حافظه فرهنگی می‌پیچد. پژوهشگر جوزفین روت می‌نویسد که پوشیدن کیمونو «صرفاً پوشیدن لباس نیست؛ مادیّت کیمونو انسان را وارد نوع خاصی از تجسم فرهنگ ژاپنی می‌کند… که عمیقاً با تاریخ ژاپن و درک فرد از سیلوئت بدنش پیوند دارد». به عبارت دیگر، پوشیدن کیمونو به‌معنای «پیچیدن خود در زیبایی‌ای غریب» است که با مد غربی تفاوت دارد. طراح فقید، ایتو موتوشیگه، این معنا را چنین بیان کرد: «اگر کیمونو ناپدید شود، جامعه درخشش وقارآمیز خود را از دست خواهد داد». چنین گفته‌هایی نشان می‌دهند که چگونه کیمونو اسطوره‌وار به‌عنوان ظرفی برای ژاپنی‌بودن درک شده است. حتی رولان بارت نیز روزی کیمونو را لباسی توصیف کرد که شکل غیرقابل‌تغییر آن باعث می‌شود تمام تأکید بر طراحی سطحی باشد، و بدین‌ترتیب نوعی «سبک ابدی» ایجاد می‌شود – دیدگاهی که در پژوهش‌های امروزی نیز تکرار می‌شود، جایی‌که گفته می‌شود کیمونو به پوشنده خود «وقاری بی‌زمان و رسمی» می‌بخشد. با این حال، برخی تحلیل‌گران یادآوری می‌کنند آنچه که «کهن» به نظر می‌رسد، اغلب به‌طور آگاهانه حفظ شده است. مفهوم «سنت اختراع‌شده» از انسان‌شناس اریک هابزهام به فرهنگ مدرن کیمونو نیز اطلاق شده است: تلاش‌های دوره میجی برای تعریف یک لباس ملی را می‌توان پیوندی آیینی به گذشته‌ای ساختگی دانست. به‌طور خلاصه، کیمونو حامل «دیگری‌بودگی دوگانه» است: هم به‌عنوان نمادی موزه‌مانند از میراثی تغییرناپذیر، و هم به‌عنوان بومی پویا برای خلاقیت معاصر.

امروزه، زندگی جهانی کیمونو با تنش‌های شدید فرهنگی و اقتصادی مشخص می‌شود. در خود ژاپن، بازار و استفاده از این لباس فروپاشیده است. تولیدی که در سال ۱۹۸۲ ارزشی معادل ۱۶ میلیارد دلار داشت، تا سال ۲۰۱۵ به حدود ۲.۵ میلیارد دلار کاهش یافت و تولید داخلی نیز از حدود ۱۶.۵ میلیون قطعه در سال ۱۹۶۶ به تنها حدود ۴۰٬۰۰۰ قطعه در سال ۲۰۱۶ سقوط کرد – یعنی کاهش ۹۷ درصدی. هزینه‌کرد مصرف‌کنندگان ژاپنی برای کیمونو بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۰، ۸۲ درصد کاهش داشته است. امروزه پوشندگان کیمونو در ژاپن اقلیتی کوچک هستند (عمدتاً زنان ۵۰ تا ۷۰ ساله) که آن را صرفاً در مراسم خاص به تن می‌کنند. رسانه‌ها و پژوهشگران ژاپنی اشاره می‌کنند که کیمونو «در یک نسل، از سلطه به ندرت» رسیده است. در برابر این افول، بخش‌های مختلفی از جامعه ژاپن تلاش کرده‌اند تا کیمونو را بازیابی یا بازبسته‌بندی کنند. حتی دولت ملی «انجمن حفظ لباس ملی» را تأسیس کرده تا راه‌هایی برای احیای فرهنگ کیمونو بیابد. مدارس سنتی آموزش کیتسوکه (پوشیدن کیمونو) به تعلیم آداب می‌پردازند، اما طراحان جدید راهی متفاوت در پیش گرفته‌اند: آن‌ها کت‌های کوتاه کیمونومانند با یقه باز طراحی می‌کنند، از پارچه‌های مصنوعی و چاپ‌های نو استفاده می‌کنند، یا عناصر کیمونو را با برش‌های لباس غربی ترکیب می‌نمایند. بسیاری از جوانان ژاپنی اکنون کیمونو را نوعی بیان مد یا تجربه توریستی می‌دانند – آن را برای عکس‌های اینستاگرامی اجاره می‌کنند تا اینکه ابریشم ارثی خانوادگی را بپوشند.

در واقع، کالایی‌سازی کیمونو جهانی شده است. در شهرهای توریستی مانند کیوتو، گردشگران خارجی را می‌توان دید که با کیمونوهای اجاره‌ای و مونوپاد در دست، در محوطه‌های معابد پرسه می‌زنند. به گفته پژوهشگر لوسیل دروئه، در دوران میجی نیز کیمونو از پیش به‌عنوان «لباس ملی ژاپن، نماد سرزمینی پر از سنت‌های لطیف و غریب» به کالایی فرهنگی تبدیل شده بود؛ تصویری که امروزه همچنان زنده است، حتی با وجود کاهش تولید. کیمونو به‌عنوان بخشی از قدرت نرم ژاپن بازاریابی می‌شود: نمایشگاه‌های فرهنگی از پاریس تا توکیو کیمونوهای دوران ادو تا کت‌واک‌های مدرن را به نمایش می‌گذارند، و نهادهایی در تلاش‌اند تا کیمونو را در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو ثبت کنند. در کیوتو، پروژه‌هایی برای آموزش کودکان، بافندگان ابریشم نیشیجین و رنگرزان کیو-یوزن را به مدارس می‌آورند تا «تماس با سنت از کودکی» برقرار شود. ژاپن از این راه‌ها تلاش می‌کند تا روایت کیمونو را زنده نگه دارد. اما در خیابان و فضای آنلاین، کیمونو صرفاً یک شیء مد دیگر است. فروشگاه‌های اجاره لباس و گردشگری مد، کیمونو را به‌عنوان تجربه‌ای «اصیل» از ژاپن عرضه می‌کنند. برای ناظری معمولی، این پوشش ممکن است تفاوتی با لباس نمایشی نداشته باشد؛ یک جامعه‌شناس اشاره می‌کند که بسیاری از گردشگران کیمونو را «چیزی دست‌یافتنی، ارزان، سرگرم‌کننده و بازی‌گونه می‌دانند، مانند کازپلی (لباس‌درمانی یا نقش‌آفرینی)».

در همین حال، رابطه غرب با کیمونو پرسش‌هایی درباره تصاحب فرهنگی و فرهنگ جهانی را برمی‌انگیزد. کیمونو مدت‌هاست که نگاه غربی را به خود جذب کرده است. در سال ۱۸۷۶، کلود مونه تابلویی از همسرش در کیمونوی قرمز رنگ با عنوان لا جپونیز کشید؛ نمونه‌ای نمادین از ژاپونیزم و شرق‌گرایی. غرب اغلب زن «با کیمونو» را به‌عنوان نمادی از ژاپن غریب و رازآلود به تصویر کشیده و اروتیک کرده است. فرهنگ عامه نیز این روند را ادامه داده: برندها و چهره‌های غربی بارها از تصویر کیمونو استفاده کرده‌اند (اپرای میکادو اثر گیلبرت و سالیوان، لباس‌های نمایشی «گیشا»، یا لباس‌های الهام‌گرفته از کیمونو بر تن لیدی گاگا). اخیراً نیز جنجال‌هایی برانگیخته شده: وقتی کیم کارداشیان وست اعلام کرد که قصد دارد یک برند لباس زیر با نام «کیمونو» راه‌اندازی کند، با انتقاد شدید شهردار کیوتو و دیگران مواجه شد که این اقدام را نشانه‌ای از ناآگاهی تاریخی دانستند. منتقدان یادآور شدند که در دوران جنگ جهانی دوم، در آمریکا داشتن کیمونو به‌دلیل احساسات ضدژاپنی ممنوع بود و بنابراین استفاده از این نام برای لباس زیر بسیار حساس‌برانگیز است. در نهایت، کارداشیان عذرخواهی کرد و برند را تغییر نام داد، پس از آن‌که هشتگ #کیم_اوه_نو ترند شد و مقامات کیوتو نیز اعتراض کردند.

اما فراتر از تیترها، مسئله کلی این است که آیا استفاده غربی از کیمونو نوعی سرقت فرهنگی است یا تبادل فرهنگی. خانه‌های مد بزرگ مدت‌هاست که از فرم‌های کیمونو الهام گرفته‌اند. دیور و گالیانو از روپوش‌های ژاپنی در طراحی‌های اوت کوتور خود بهره بردند، الکساندر مک‌کوئین کیمونوای برای بیورک در کاور یک آلبوم طراحی کرد، و در دهه ۲۰۰۰ طراحانی مانند مارک جیکوبز، دوناتلا ورساچه و دیگران نقش‌ها یا برش‌های الهام‌گرفته از کیمونو را بازطراحی کردند. برخی مفسران این بازآفرینی‌ها را «تقدیر فرهنگی» می‌دانند، در حالی که دیگران آن را اپروپریشن فرهنگی می‌دانند – به‌ویژه زمانی‌که لباس‌ها هیچ اشاره‌ای به ریشه فرهنگی‌شان ندارند. در واقع، رویدادی در موزه بوستون در سال ۲۰۱۸ به نام «چهارشنبه‌های کیمونو» که در آن بازدیدکنندگان برای نمایشگاه مونه کیمونو می‌پوشیدند، اعتراضاتی را برانگیخت. فعالان این برنامه را «تصاحب نژادپرستانه و شرق‌گرایانه» خواندند، در حالی‌که مدافعان آن را «اشتراک فرهنگی محترمانه» می‌دانستند. پژوهشگرانی مانند میشل کاریگر استدلال می‌کنند که این بحث‌ها اغلب به دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه می‌لغزند و ظرایف را نادیده می‌گیرند: در حالی‌که بسیاری از صداهای ژاپنی علاقه به کیمونو را تحسین‌آمیز می‌دانند، آسیایی‌-آمریکایی‌های مهاجر ممکن است بیشتر بر زخم‌های تاریخی تأکید کنند.

یکی از درس‌های مهم این است که آنچه به‌عنوان «کیمونو» شناخته می‌شود، خود موضوعی مناقشه‌برانگیز است. امروزه در اینستاگرام و فروشگاه‌های زارا، ژاکت‌هایی تحت عنوان «کیمونو» دیده می‌شود – کاردیگان‌های کوتاه و آزاد با طرح‌های چاپی – که تنها شباهت مبهمی به کیمونوهای ژاپنی دارند. به گفته امی ایتو، بلاگر وب‌سایت دنشو، بی‌شمار ژاکت، پلیور و حتی سرهمی توسط برندهای فست‌فشن با عنوان «کیمونو» عرضه می‌شوند، در حالی که شباهت چندانی به شکل اصیل آن ندارند. او استدلال می‌کند که این نوع استفاده نادرست، اهمیت فرهنگی کیمونو را پاک می‌کند: کیمونوهای واقعی در خانواده او میراث‌هایی مقدس بودند که نسل به نسل منتقل می‌شدند، «تا خورده و پیچیده‌شده به دور مادران و مادربزرگ‌ها برای مراسم ازدواج و جشن‌ها». به گفته ایتو، پوشیدن یک کیمونوی واقعی یعنی پوشیدن اجداد و تاریخ فرهنگی‌ات. بنابراین، وقتی نوجوانی غربی یک «کیمونو» از آمازون را صرفاً برای مُد به تن می‌کند، برخی منتقدان ژاپنی آن را نوعی رقیق‌سازی فرهنگی می‌دانند. از سوی دیگر، برخی می‌گویند که وام‌گیری فرهنگی در مد اجتناب‌ناپذیر است؛ به‌هرحال، خود ژاپن نیز وام‌گیرنده بزرگی بوده است. (همان‌طور که مجله ووگ اشاره می‌کند، کیمونوهای دوران ادو اغلب با پارچه‌های وارداتی مانند بروکاد فرانسوی و چیت هندی دوخته می‌شدند.)

ایران چطور؟ به‌طرز شگفت‌انگیزی، شباهت‌هایی آشکار می‌شود. مانند ژاپن، ایران (پارس) نیز دارای میراث پوشاکی کهن و کدهای جنسیتی پیچیده‌ای است. پوشش زنان ایرانی برای مدت طولانی بر حجاب و لایه‌مندی تأکید داشته است: برای قرن‌ها، بسیاری از زنان ایرانی چادر می‌پوشیدند – پارچه‌ای نیم‌دایره و مشکی که دور سر و بدن پیچیده می‌شود – درست همان‌طور که لایه‌های کیمونو بیشتر بدن را می‌پوشانند. سلسله صفوی (قرون ۱۶ تا ۱۷) اسلام را به دین رسمی کشور تبدیل کرد و پوشاندن موی سر و اندام زنان را به‌عنوان نمادی فرهنگی برای وحدت اجتماعی گسترش داد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایران حجاب را برای همه زنان اجباری کرد؛ روسری و مانتو یا چادر به نمادهایی از دینداری ملی و هویت فرهنگی بدل شدند. در هر دو کشور ایران و ژاپن، اخلاق عمومی از طریق پوشاک تفسیر شده است. قانون ایران هنوز پوشیدن لباس‌های «تحریک‌آمیز» را در جمع‌های مختلط ممنوع می‌داند؛ به‌طور مشابه، در بخش زیادی از تاریخ مدرن، انتظار می‌رفت که کیمونو بدن مردان و زنان را به‌طور «محجوبانه» بپوشاند – با آستین‌های بلند و یقه‌های بسته – تا موجب وسوسه نشود. مفهوم پوشاندن مو در ایران (که الزام قانونی دارد) با ایده پوشاندن بخش‌هایی از بدن در گذشته ژاپن شباهت دارد؛ هر دو سنت بر این باورند که پوشاک باید زنانگی را کنترل و هدایت کند.

از نظر زیبایی‌شناسی، پوشاک ایرانی و ژاپنی در علاقه به نقش‌ونگار و هنر دست اشتراک دارند. منسوجات ایرانی – فرش‌ها، پارچه‌های زرکوب و ابریشم‌های گلدوزی‌شده – شهرتی جهانی دارند، درست مانند پارچه‌های نیشیجین و ابریشم‌های رنگ‌آمیزی‌شده به سبک یوزن در ژاپن. پوشاک سنتی زنان ایرانی اغلب شامل پیراهنی بلند (پیراهن) و روپوش‌هایی لایه‌دار بود. زیرقبا (لباس زیرین) و رویی‌قبا (روپوش بیرونی) با گلدوزی‌های غنی تزئین می‌شدند و گاهی با شال یا کمربند (“کمربند”) در ناحیه کمر بسته می‌شدند – شبیه به کمربند اُبی در کیمونو. مردان ایرانی نیز قبا یا جبّه می‌پوشیدند – کت‌هایی بلند، روان و با آستین‌های گشاد – که از نظر برش شباهت زیادی به کیمونوی مردانه و اُبی دارد. در واقع، یکی از فروشندگان پوشاک ایرانی معاصر اشاره می‌کند که قبا «کت بلندی بود که اغلب بر روی پیراهن پوشیده می‌شد، با آستین‌های پهن و گلدوزی‌های ظریف در لبه‌ها»، و توسط اشراف و علمای دینی به‌عنوان نمادی از جایگاه اجتماعی استفاده می‌شد. این دقیقاً همان کارکردی است که کیمونوهای ابریشمی در گذشته ژاپن داشتند و رتبه و منزلت پوشنده را مشخص می‌کردند.

در زمینه آیین و مناسک، هر دو فرهنگ برخی پوشاک را مقدس می‌دانند. کیمونوها در آیین‌های شینتو (مانند ازدواج و جشن بلوغ) پوشیده می‌شوند، همان‌طور که چادرها و روپوش‌های مجلسی در مراسم مسلمانان به تن می‌روند. در ایران، زیارت‌های مذهبی به امامزاده‌ها و اماکن مقدس اغلب با پوشیدن چادر سیاه توسط زنان همراه است – نشانه‌ای از وقار و ارادت – که بی‌شباهت به پوشیدن کیمونوی مشکی تومه‌سوده توسط زنان ژاپنی در مراسم عزاداری نیست. در نوروز یا مراسم عروسی، عروس‌های ایرانی اغلب لباس‌هایی نو، سفید و گلدوزی‌شده به تن می‌کنند؛ در ژاپن نیز، عروس ممکن است کیمونوی سفید خالص شیرو‌موکو را بپوشد. در هر دو مورد، پوشیدن لباس سنتی در مناسبت‌های خاص نوعی بازآفرینی حافظه جمعی و امید آینده است.

با این حال، با وجود این شباهت‌ها، معانی متفاوتی در دو فرهنگ شکل گرفته‌اند. کیمونو در ژاپن اغلب به‌عنوان هنری آرام و حتی «زنانه» ستایش می‌شود – تصویر آرام‌بخش استاد چای‌ساز در کنار برکه، در حالی که کیمونو به تن دارد، یک نماد فرهنگی است. در مقابل، پوشاک ایرانی – به‌ویژه پس از انقلاب – بار سیاسی پررنگ‌تری یافته است. اجباری شدن چادر تا حدی واکنشی به نفوذ فرهنگی غرب بود؛ در ژاپن نیز زمانی واکنشی مشابه (ناسیونالیسم پس از جنگ) در برابر «غربی‌سازی» وجود داشت، اما امروزه کیمونو لباسی دولتی و اجباری نیست. در عوض، به‌عنوان نمادی منحصربه‌فرد از ژاپن در بازارهای بین‌المللی عرضه می‌شود – وزارت گردشگری و مؤسسات مد ژاپن به‌طور رسمی تصویر کیمونو را برای ترویج فرهنگ صادر می‌کنند. در نقطه مقابل، کد پوشش در ایران (حجاب) اغلب به‌عنوان نماینده ارزش‌های جمهوری اسلامی در دیپلماسی بین‌المللی ایفای نقش می‌کند.

هر دو کشور از طریق این پوشاک در نظام سرمایه‌داری جهانی نیز مشارکت دارند. صنعت کیمونوی ژاپن با رقابت از سوی منسوجات جهانی مواجه شده است؛ کیمونوی ابریشمی گران‌قیمت امروزه به کالایی ویژه یا توریستی تبدیل شده، در حالی که ژاپن پارچه‌های ارزان‌تر و لباس‌های آماده را وارد می‌کند. تجارت نساجی ایران – که زمانی با ابریشم و پارچه‌های زرکوب‌اش در جهان شهرت داشت – با تحریم‌ها و نیروهای بازار جهانی آسیب دیده، هرچند طراحان ایرانی اکنون تلاش می‌کنند خطوطی از «مد محجوب» را برای مصرف‌کنندگان بین‌المللی طراحی کنند. از این رو، در دل سرمایه‌داری، کیمونو و چادر هر دو میان سنت و مد در گردش‌اند. کارخانه‌هایی در چین یا اروپا، روپوش‌هایی به سبک کیمونو تولید می‌کنند که عناصر فرهنگی متعددی را با هم ترکیب کرده‌اند – درست همان‌طور که کارخانه‌هایی در ترکیه یا جنوب آسیا چادرها و عبایه‌هایی برای بازار انبوه می‌دوزند که آزادانه از فرم ایرانی الهام گرفته‌اند. در هر دو مورد، این اقلام ممکن است با عنوان «اصیل» فروخته شوند، در حالی که تولید ارزان‌قیمت آن‌ها را از مهارت‌دوزی بومی جدا می‌سازد.

قدرت نرم دیپلماتیک کیمونو آشکار است: این لباس همچنان نمادی است که ژاپن «با افتخار به جهان نشان می‌دهد». نمایشگاه‌های مهم (در موزه ویکتوریا و آلبرت، موزه ملی توکیو، و موزه هنر آسیایی سان‌فرانسیسکو) داستان کیمونو را از کارگاه‌های کیوتو تا کت‌واک‌های پاریس روایت می‌کنند. این نمایش‌ها نشان می‌دهند که چگونه یک نقش‌ونگار ادو بر روی صحنه مد امروزی جلوه‌ای مدرن دارد. وزارتخانه‌های تجارت و فرهنگ ژاپن معمولاً هنگام بحث درباره دیپلماسی فرهنگی به کیمونو اشاره می‌کنند. برای نمونه، شهردار کیوتو در سال ۲۰۱۹ از کیمونو دفاع کرد و گفت اینکه گردشگران خارجی آن را می‌پوشند ثابت می‌کند که «کیمونو… از سوی مردم سراسر جهان دوست داشته می‌شود». به‌بیان خلاصه، کیمونو برندی ملی و حساب‌شده است. ایران نیز از منسوجات به‌عنوان قدرت نرم استفاده می‌کند – فرش‌های ایرانی و خوشنویسی در کنار چادرها در بازدیدهای دیپلماتیک حضور دارند – اما جایگاه جهانی کیمونو بیشتر به‌عنوان نمادی «فرهنگی» و خوشایند دیده می‌شود، در حالی‌که کدهای پوشش ایرانی اغلب بار سیاسی آشکاری دارند.

از نظر فلسفی، کیمونو پرسش‌های کلاسیکی درباره اصالت در برابر تقلید را مطرح می‌کند. چه زمانی یک لباس «الهام‌گرفته از کیمونو» دیگر کیمونو به‌شمار نمی‌آید؟ برخی معتقدند کیمونو تنها زمانی به‌راستی «زنده» است که در بستر سنت‌های ژاپنی رنگرزی، بافندگی و آداب‌پوشی دوخته و پوشیده شود. دیگران اما بر این باورند که لباس نیز مانند فرهنگ تکامل می‌یابد؛ همان‌طور که جوزفین روت می‌گوید، مد در ژاپن بیشتر در تزئینات سطحی رخ می‌دهد تا در تغییر فرم. ممکن است نقش‌ونگار کیمونو بر روی یک لباس تابستانی، زمینه فرهنگی خود را از دست بدهد، اما همزمان می‌تواند آگاهی از زیبایی‌شناسی ژاپنی را گسترش دهد. منتقدان در پاسخ می‌گویند که نادیده‌گرفتن ریشه‌های اجتماعی کیمونو – نقش‌های خانوادگی و معنوی آن – باعث می‌شود که این لباس به یک «لباس نمایشی صرف» تنزل یابد. نگاه به این مسئله وابسته به دیدگاه فلسفی است: آیا فرهنگ جوهری تغییرناپذیر است که بیگانگان نباید به آن دست بزنند؟ یا تار و پودی انسانی و مشترک است که آزادانه ترکیب می‌شود؟ برخی نظریه‌پردازان مفهوم «نامصادره‌سازی» را پیشنهاد داده‌اند – راهی میانه از وام‌گیری آگاهانه که نه اصالت را فتی‌ش می‌کند، نه آن را انکار.

از منظر جامعه‌شناختی، مسیر کیمونو بازتابی از دگرگونی‌های طبقاتی و نسلی در ژاپن است. کیمونویی که زمانی همه‌جا حضور داشت، تبدیل به یونیفرم طبقات سامورایی و گیشا شد؛ و اکنون به نشانه‌ای از نسل‌های مسن یا گردشگری بدل شده است. مدارسی به نام «کیتسوکه» که هنر پوشیدن کیمونو را آموزش می‌دهند، نشان می‌دهند که این پوشش به آیینی شبیه مراسم چای تبدیل شده است. از این منظر، کیمونو همچون سنتی زیسته است – کنشی تکرارشونده که پوشنده را به نیاکان پیوند می‌دهد. تنش میان این سنت و کیمونویی که امروزه به‌عنوان یک آیتم مد مصرفی پوشیده می‌شود، بسیار محسوس است. مجله‌های ژاپنی اکنون صفحات ویژه‌ای از «کیمونوی مدرن» منتشر می‌کنند: زنانی با کیمونوهای نخی ساده همراه با کتانی – چیزی که ممکن است برای سالخوردگانی که کیمونو را لباسی رسمی یا عاطفی می‌دانند، شوکه‌کننده باشد. به‌طور مشابه، در ایران نیز بحث‌هایی درباره دختران جوانی که «سبک‌های رنگارنگ حجاب» را با شلوار جین می‌پوشند جریان دارد – نمونه‌ای دیگر از چالش میان اصالت و مُد روز.

از نظر اقتصادی، کیمونو نیز در گرداب جهانی‌شدن قرار گرفته است. برندهای بزرگ و زنجیره‌های فست‌فشن گاه سیلوئت کیمونو را به‌منظور سودآوری تصاحب کرده‌اند (برای نمونه، فروش «کاردیگان‌های کیمونویی» توسط خرده‌فروشان). برخی مفسران غربی چنین اقدامات را بی‌احترامی به میراث ژاپن دانسته‌اند. از سوی دیگر، این نوع پوشاک، طراحی پایه‌ای کیمونو را به مخاطبان جدید معرفی می‌کند. همچنین یک بازار خاص لوکس نیز وجود دارد: کیمونوهای نایاب و قدیمی، و قطعات هنری خاص (کیمونوهای دست‌نقاشی‌شده، بروکادهای آنتیک) اکنون در حراجی‌ها و بوتیک‌های بین‌المللی به قیمت‌های بالا فروخته می‌شوند. بدین‌ترتیب، کیمونو در میان دو قطب قرار گرفته است – در یک زمینه، نماد منزلت و در زمینه‌ای دیگر، روپوش یا لباس خانگی روزمره.

در فرهنگ ایرانی نیز پوشاک، میان هویت و اقتصاد در نوسان است. گلدوزی و ابریشم‌دوزی سنتی ایرانی، با بروکادها و ابریشم‌های ژاپنی هم‌صدایی دارد؛ موزه‌های هر دو کشور این منسوجات را به‌عنوان آثار هنری به نمایش می‌گذارند. هر دو فرهنگ همچنین یادگارهایی برای مراسم عروسی دارند: کیمونو یا اُبی خانوادگی که در ژاپن به دختر منتقل می‌شود، همچون یک «دفتر ثبت خانوادگی» ارزشمند است – درست مانند آنکه خانواده‌های ایرانی سکه‌های عروسی، تورها یا فرش‌های دستی را چون میراث نگه می‌دارند. با این حال، اقتصاد پوشاک در ایران امروز تفاوت‌هایی دارد: صنعت «مد اسلامی محجوب» در حال رشد است و طراحان، «حجاب‌های شیک» و عبایه‌هایی با طراحی جهانی را به بازار عرضه می‌کنند. رسانه‌های اجتماعی نشان می‌دهند که زنان ایرانی به‌طور خلاقانه رنگ و فرم را درون مرزهای حجاب تلفیق می‌کنند. به‌نوعی، کدهای پوشش در حال تحول ایران در حال گفت‌وگو با مفهوم حجاب و سبک ژاپنی هستند: هر دو در تلاش‌اند تا بین اخلاق دینی یا سنتی و ابراز وجود مدرن تعادل ایجاد کنند.

در مجموع، زندگی جهانی کیمونو تار و پودی است از تداوم‌ها و گسست‌ها. برای برخی، کیمونو همچنان سنتی زنده است – مانند مادری ژاپنی که کیمونو عروسی می‌بافد یا زنی ایرانی که چادری را با دست گلدوزی می‌کند – در حالی‌که برای دیگران، تنها یک نقش بازتولیدشده یا ابزاری برای درک فرهنگی است. خودِ وجود این پوشاک ما را به مقایسه فرهنگی دعوت می‌کند: ژاپن و ایران چگونه از لباس برای شکل‌دادن به هویت بهره می‌گیرند؟ هر دو پارچه را به اخلاق پیوند داده‌اند و هر دو شاهد آن بوده‌اند که بیگانگان پوشاکشان را بازتفسیر کرده‌اند – در ژاپن به‌صورت مد، و در ایران به‌عنوان نماد سیاسی یا نشانه دینی. تنش شرق و غرب در هر کدام به‌شکلی متفاوت بروز می‌کند: ژاپن اغلب با صادرات فرهنگی، رمزآلودگی کیمونو را پرورش می‌دهد، در حالی که ایران گاه پوشش را در چارچوب دوتایی «طهارت در برابر فساد» می‌بیند.

در نهایت، کیمونو یادآور آن است که لباس، فرهنگِ تجسم‌یافته است. فیلسوفان مد می‌گویند پوشاک حامل «پیام‌های حک‌شده‌ای» درباره آن چیزی است که ما هستیم. کیمونو هم شیء است و هم اندیشه: بافتی از نخ و رنگ، و در عین حال نظامی نشانه‌ای که لایه‌لایه معناهای نسل‌ها را در خود دارد. بحث‌ها درباره پوشیدن آن – از کت‌واک‌های مد سطح بالا تا مهمانی‌های هالووین – در واقع بحث‌هایی درباره قدرت، احترام و هویت در دنیای درهم‌تنیده امروز ماست. داستان کیمونو – از دربار ژاپن تا صحنه‌های بین‌المللی مد، از ارث خانوادگی تا لباس تم‌دار مهمانی – بازتابی است از کشمکش میان سنت و سرمایه‌داری، میان بومی و جهانی. در تحلیل نهایی، زندگی جهانی کیمونو به ما یادآوری می‌کند که حتی ساده‌ترین چیز برای پوشیدن، می‌تواند حامل جهانی از تاریخ و معناهای مناقشه‌برانگیز باشد.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *